توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ٤٥ - ديباچه كتاب مستطاب
و چون ميسّر اين امر جليل القدر را از بركات بلا نهايت عهد خجسته سلاطين زمان شايسته سلطان آفاق، و ملاذ[١] خواقين[٢] به استحقاق، مالك ممالك قلوب ارباب عرفان، سالك مسالك اصحاب ايقان، پادشاه معنى و صورت، بانى مبانى ملك و ملّت، كشتزار آمال هم كنان از جداول انامل سخايش سيراب، و از صفير عندليب خوش الحان خامه عدالت نگارش غم و الم در خاطرها ناياب، آب تيغش طراوت انهار خاطر دوستان جود بخش جوى ملت و دين، برق شمشيرش آتش حيات مخالفين بد آئين و به ذكر عطايش دهان صدف در افشان، و به وصف سخايش لب دريا تر و زبان لطف بىپايانش با قهر سوزان مانند خنده برق و گريه ابر توأمان، گشادگى كف دريا نوالش سحاب مزارع آمال خرّم و خندان در عهد همايونش [هر كه] تيغ خلاف از نيام كين بر كشيد چون بيد بر خود بلرزيد، و در جويبار انفاق كدام سرو بالا كشيد كه زمانه چون گل بروى نخنديد و دستهاى داعيان رفعتشان كه در آستان رفيع البيانش بلند گرديده با كفّ الخضيب هم دستان صوفيان صافى جنان هر صبح و شام به زمزمه دعاى خلود دولت ابد توأمان با عندليبان قدسى نشان اغصان سدرة المنتهى هم داستان، تيغ آبدارش براى سرهاى كفار نهرى است به سوى دار البوار، و حسام آتش بارش براى خرمن حيات اشرار به
[١] پناهگاه، دژ.
[٢] خواقين جمع خاقان كه عنوان پادشاهان چين و ترك بوده است.