توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ٤٨ - اعتراض مفضل بر ابن ابى العوجاء
آمده و فهمها در آن كم شده و خردها در درياهاى تفكّر فرو رفتند و باز مانده برگشتند و چون استجابت كردند دعوت او را عقلاء و فصحاء و خطباء، داخل شدند مردم در دين او فوج فوج، پس مقرون گردانيد نام خود را به نام خداى خود در اذان كه ندا مىكنند به آن بر صومعهها و مسجدها در جميع شهرها و مواضعى كه دعوت او به آنها رسيده است. و آوازه در آنجا بلند شده است، و حجّت او ظاهر گرديده است در كوه و دشت و دريا و صحرا و در هر شب و روز پنج نوبت تكرار مىكنند در اذان و اقامه تا آن كه نامش هر ساعت تازه گردد و پيغمبريش پنهان نماند.» ابن ابى العوجاء گفت: بگذار نام محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم را كه عقل من در آن حيران است و فكر من در كارا و درمانده است و سخن بگو در اصلى كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم خود را به او بلند كرده است.» پس سخن در وجود صانع عالم تعالى شأنه گفتند و حرف را به جايى رسانيدند كه اين عالم را صانعى و اين كارخانه را مدبّرى نيست، بلكه همه چيز به طبع خود متكوّن مىشوند بىمدبّرى و صانعى و پيوسته چنين بوده و چنين خواهد بود.
[اعتراض مفضّل بر ابن ابى العوجاء]
مفضّل: چون اين سخنان واهى را از آن ملعون شنيدم، از غايت خشم و غيظ ضبط خود را نتوانستم كرد [خطاب به او] گفتم: اى دشمن خدا! ملحد شدى در دين خدا و انكار كردى پروردگارى را كه