توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ١٥ - مقدمه آيت الله شوشترى(ره)
اما آن مجالس را شيخ صدوق در كتاب توحيدش روايت مىكند از ابى منصور متطبّب كه گفت: يكى از اصحابم برايم نقل كرد كه من و «ابن ابى العوجاء» و «ابن مقفّع» در مسجد الحرام بوديم، ابن مقفّع گفت: «اين خلق را مىبينيد (و اشاره كرد به جماعتى كه در مسجد دور خانه خدا طواف مىكردند) در اينها كسى نيست كه لياقت اسم انسانيت را داشته باشد مگر آن شخصى كه آنجا نشسته (و اشاره به حضرت صادق عليه السّلام نمود) و باقى همه اين مردم حيوانات و حشراتاند!» رفيق او ابن ابى العوجاء به او گفت: چگونه براى اين شخص اين امتياز را قائل شدى؟
گفت: چون نزد او ديدهام چيزهايى كه نزد هيچ كس غير از او نديدهام.
ابن ابى العوجاء در جواب گفت: بايد او را امتحان كرد ببينيم اين طور است كه مىگويى يا خير.
ابن مقفّع به او گفت: اين كار را نكن مىترسم اگر نزد او بروى و محاجه كنى طورى به تو كند كه تو دست از مسلك خود (يعنى دهرى بودن) بردارى.
ابن ابى العوجاء به او گفت: بلكه مىترسى كه من او را امتحان كنم و معلوم شود حرفى كه در باره او زدهاى درست نبوده.
ابن مقفّع به او گفت: حال كه اين خيال را كردهاى پس بلند شو و به نزد او برو و هر چه مىتوانى پاينده خود باش كه تو را به زانو در نياورد،