توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ٥٣ - مذمت پيروان مانى
داخل بيوت آن شوند با ديدههاى بسته كه نه بناى سرا را مشاهده نمايند و نه آنچه در آنجا براى اهلش مهيّا كردهاند و بسا باشد كه كورانه پازنند بر ظرفى يا چيزى كه در موضع خود گذاشته، شده و غايت احتياج به او داشته باشند و ندانند كه به چه جهت در آن موضع گذاشتهاند و براى چه مهيّا كردهاند و به اين سبب به خشم آيند و غضبناك شوند و مذمت كنند سرا و بناكننده سرا را.
[مذمّت پيروان مانى[١]]
بعينه همين است حال اين گروه كه منكرند از حسن تقدير معبود و كمال تدبير عالم وجود زيرا كه چون اذهان ايشان در نيافته است اسباب و علل و فوايد اشياء را مىگردند در اين عالم امكان، نادان و حيران و نمىفهمند، آنچه در اين سرا به كار رفته از اتقان خلقت، و حسن صنعت و درستى نظام، و چون يكى از ايشان مطّلع گردد بر چيزى كه سبب آن را نداند و عقلش به حكمت آن نرسد مبادرت مىنمايد به مذمت آن و وصف مىكند آن را به خطا و قلّت تدبير چنانچه اصحاب «مانى[٢]» نقاش، و ملاحده فسقه[٣] كه از دين به در
[١] پيروان مانى را مسلمانان« زنديق» مىدانستند: نك: المعارف، طبع مصر، ص ٢٦١، تاريخ طبرى، ج ١٠، ص ٥١٩، فهرست ابن نديم، ص ٤٨٦.
[٢] مانى مردى ايرانى نژاد بوده، پدرش فاتك از مردم همدان و مادرش از اعقاب پارتها بود.
وى در اوايل عهد ساسانى ظهور كرد. ادعاى پيغمبرى كرد و با مطالعهاى كه در دينهاى زمان خود، زردشتى و مسيحى و گتوسى، داشت كيش نو آورد و آن را با هفت كتاب و هفتاد و شش رساله، به وسيله رسولان خود، در اكناف جهان شناخته شده آن روزگاران پراكند. او خود را فارقليطى كه مسيح از ظهورش خبر داده بود مىخواند.
نك: بحثى در باره زندگانى مانى و پيام او از ناصح ناطق. امير كبير، تهران، ١٣٧٧.
سلطنت قباد و ظهور مزدك، ص ٩، مانى و دين او از سيد حسن تقى زاده، تهران، انجمن ايرانشناسى، ١٣٣٥، مانى و تعليمات او، گئوويدنگرن، ترجمه نزهت صفاى اصفهانى، تهران، ١٣٣٥، مانى و المانوية از جيووايد نغرين، ترجمه به عربى با اضافات از دكتر سهيل زكّار، چاپ دار حسّان، ١٤٠٦، لغتنامه دهخدا،« مانى» و« مانوية»
[٣] در بعض نسخهها به جاى فسقه: فلسفه است.