توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ٩٦ - انقسام مدركه به قواى دهگانه ظاهريه و باطنيه
مذهب دوم معرف است به مذهب طبيعيّين.
و اصحاب اقوال اول دو گروهند: جمعى قائلاند به خروج شعاع از بصر بر شكل مخروطى كه سرش در مركز بصر باشد و تهش منطبق بر سطح مرئى و تابش اين شعاع بر مرئى سبب انكشاف و ظهور ذات مرئى گردد در نزد نفس ناطقه. و اين مذهب رياضيين است.[١] و جمعى ديگر قائل به خروج شعاع نيستند، بلكه گويند كه از هواى ما بين رائى و مرئى متكيّف گردد و به كيفيّت شعاعى كه در بصر است سبب ذات مرئى شود.
و قول به انطباق اشهر است و از بعضى احاديث نيز ظاهر مىشود.
دوم: سامعه است و آن قوهاى است كه حامل آن روحى است كه در عصبه مقعر صماخ است و نفس به اين قوّه ادراك كند جميع اصوات و صداها را. و صوت كيفيّتى است كه حادث شود در هوا به جهت تموجى كه پيدا و حاصل شود از خوردن دو چيز به هم از روى عنف يا از جدا شدن دو چيز از هم به طريق عنف به شرط مقاومت هر دو به هم و آن تموّج مخصوص تا در هوا باقى باشد صوت موجود بود و چون آن تموج مستمر گردد تا به هواى راكد در گوش منتهى شود به مقعر صماخ كه عصبه مذكوره در آنجا مفروش است صوت متأدّى شود به قوه كه سپرده به روح آن و مدرك نفس گردد.
سوم: شامه است و آن قوهاى است كه حامل آن روحى است كه در
[١] قد قيل الابصار بالانطباع- و قيل بالخارج من شعاع