توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ٧٢ - فقدان بينايى و خللهاى آن
پس نظر كن كه چگونه هر چيزى را براى چيزى آفريده و براى هر حاسّه محسوسى و براى هر محسوسى حاسّه مقرر ساخته.
و ايضا در هر حسّى امرى چند مقرر گردانيده كه متوسط باشند ميان حاسّه و محسوس كه احساس بدون آنها حاصل نمىشود مانند روشنى و هوا براى ديدن و شنيدن. اگر روشنى نباشد كه رنگ براى ديده ظاهر شود ديده ادراك آن نمىكند. و اگر هوا نباشد كه صدا را به سامعه برساند، سامعه ادراك صدا را نمىكند. آيا مخفى مىماند بر كسى كه صحيح باشد نظرش و بكار فرمايد فكرش را آن كه مانند آنچه من وصف كردهام از تهيّه حواس و محسوسات كه هر يك با ديگرى مطابق و موافق است و آن چه احساس حواس بر آنها موقوف است همه مهيّاست نمىباشد مگر به عمد و تقدير از خداوند لطيف و خبير.
[فقدان بينايى و خللهاى آن]
تفكّر كن اى مفضّل! در حال كسى كه نابيناست چه خللها در امور او به هم مىرسد زيرا كه پيش پاى خود را نمىداند، و پيش روى خود را نمىبيند، و ميان رنگها فرق نمىكند، و صورت نيك و بد را تميز نمىكند، و اگر بر گودالى مشرف شود احتراز نمىتواند كرد. و اگر دشمنى بر روى وى شمشير كشد امتناع نمىتواند نمود و هيچ صنعتى از او متمشّى نمىشود مانند كتابت و درودگرى و زرگرى حتى