توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ٢٢٣ - اشكال ديگر
جواب گوئيم كه: او بالاتر از مرتبه ادراك عقل است چنانچه ديده مرتبه از ادراك دارد و بالاتر از مرتبه خود ادراك نمىتواند كرد و بدون شرايط رويت نمىتواند ديد، هم چنين عقل بالاتر از مرتبه خود را ادراك نمىتواند كرد به درستى كه اگر سنگى ببينى در هوا بلند شده مىدانى كه شخصى او را انداخته است و اين علم نه از راه ديده است بلكه عقل حكم مىكند كه سنگ به خودى خود بالا نمىرود.
نمىبينى كه بصر در اينجا عاجز است و عقل حكم مىكند و هم چنين عقل در معرفت خالق حدّى دارد كه از آن نمىتوان گذشت، چنانچه مىداند كه جايى دارد و آن را نديده است و به حاسه از حواس، ادراك آن نكرده است و حقيقت آن را نمىداند.
و هم چنين به عقل مىداند كه صانعى دارد كه او را ايجاد كرده اما احاطه به كنه ذات و صفات او نكرده.
اگر گويند كه: چگونه بنده ضعيف را مكلّف ساخته كه به عقل لطيف او را بشناسد و حال آن كه عقل او قاصر است از احاطه به او؟
گوئيم كه: معرفت خود را آن قدر به ايشان تكليف نموده كه در وسع ايشان هست و از عهده آن بر مىآيند و آن معرفت آن است كه يقين كند به وجود او و امر و نهى او را اطاعت نمايند، و تكليف نكرده است ايشان را كه او را به كنه ذات و صفات بشناسند. چنانچه پادشاه تكليف نمىكند رعيّت خود را كه بدانند كه او دراز است يا كوتاه، يا سفيد است يا سياه، بلكه ايشان را مكلّف مىسازد كه اذعان كنند به