دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨ - ابن عطاش
ابن عطاش
نویسنده (ها) :
محمدعلی کاظم بیگی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ عَطّاش، احمد بن عبدالملك عطاش (مق ٥٠٠ق / ١١٠٧م)، طبيب و داعی مشهور اسماعيليان در ايران به روزگار سلجوقيان. او را كه ايرانیالاصل و اهل اصفهان بود، «عطّاش» و «عطّاشِ اقرع» (طاس) نيز ناميدهاند (مجمل التواريخ ، ٤١٠؛ قزوينی رازی، ٣٦، ١٢٥، ٢٠٦؛ ذهبی، ١٩ / ٢٦٧). بنابر گزارش ياقوت (٣ / ٢٤) نام ديگرش مَعْقِل بود. با توجه به فعاليتهای مخفيانۀ اسماعيليه میتوان حدس زد كه يكی از دو نام ياد شده و احتمالاً «احمد» كه شياع داشت، اسم مستعار او بوده است. پدرش عبدالملك عطاش نيز همانند وی از داعيان بزرگ اسماعيليه در قرن ٥ق محسوب میشد. عنوان «داعی عراق» (جوينی، ٣ / ١٨٩؛ رشيدالدين فضلالله، ٩٩) و سخنان مستنصر خليفۀ فاطمی دربارۀ عبدالملك (نصيرالدين، ٢٠٦-٢٠٧) از موقعيت مهم او در تشكيلات اسماعيليه خبر میدهد. شواهدی در دست است كه از خلط فعاليتها و زندگی اين پدر و پسر در منابع حكايت میكند.
در فهرست اسامی علمای اصفهان كه مافروخی در دوران ملكشاه سلجوقی (٤٦٥-٤٨٥ق) ترتيب داده، از شخصی به عنوان ابوالغيث عبدالملك بن مظفر بن عطاش يكی از دانشمندان علوم دينی آن شهر ياد شده است (ص ٣٠) كه با توجه به اجتناب مافروخی از تنگنظريهای فرقهای (نك : همو، ٢٨-٢٩) و مقطع زمانی كه كسان ذكر شده در فهرست را در برگرفته (همو، ٢٧)، به ظن قريب به يقين مراد مافروخی، همان عبدالملك عطاش داعی اسماعيليه است. توضيح آنكه در ميان اسامی ياد شده هستند كسانی كه پس از ٤٦٥ق درگذشتهاند كه از جملۀ آنان عايشةالجركانيّة است (نك : همو، ٣٠؛ قس: ذهبی، ١٨ / ٣٠٢-٣٠٣). عبدالملك علاوه بر علوم دينی در ادبيات نيز دست داشت و از خطی خوش برخوردار بود. به گفتۀ نيشابوری تا يك قرن پس از مرگش هنوز بسياری از كتابهايی كه به خط او بود، در اصفهان يافت میشد (ص ٤٠؛ راوندی، ١٥٦).
در منابع ما اطلاعاتی در مورد زمان و نحوۀ پيوستن عبدالملك به اسماعيليه وجود ندارد. به گفتۀ ابن اثير (١٠ / ٤٣١) وی مردی عفيف بود كه دوستدار آن مذهب شد و به همين سبب با مخالفت اهل تسنّن اصفهان مواجه گشت و مجبور به ترك آنجا شد و به ری رفت؛ اما پسرش احمد با تبرّی از باورهای پدر و كتمان عقايد خود به زندگی در اصفهان ادامه داد (نيشابوری، همانجا؛ راوندی، ١٥٥-١٥٦). گزارش ابن جوزی ( المنتظم، ٩ / ١٥١) حاكی از آن است كه خروج عبدالملك از اصفهان در فاصلۀ ٤٤٢-٤٤٥ق كه شهر مذكور در قلمرو طغرلبيك سلجوقی قرار داشت، رخ داد. در ری به ابوعلی نيشابوری رهبر اسماعيليۀ آن شهر پيوست و با دختر او ازدواج كرد. در آنجا نيز از تبليغ دست نكشيد و كتاب العقيقة را در دعوت به مذهب اسماعيليه تأليف كرد و سرانجام در آباديهای اطراف همين شهر درگذشت (همانجا). با آنكه زمان مرگش معلوم نيست، ولی آنچه راجع به فرماندهی او بر شاهدژ در ٥٠٠ق (حسينی، ٧٩؛ بناكتی، ٢٣١؛ شبانكارهای، ١٠٨؛ آقسرايی، ٢٢) و يا نقش وی در تشويق رئيس مظفر مستوفی در پيروی از مذهب نزاريه (رشيدالدين فضلالله، ١١٦؛ كاشانی، ١٥١؛ حافظ ابرو، ٢٠٨) ــ كه پيدايش آن از ٤٨٧ق / ١٠٩٤م زودتر نيست (نك : لويس، ٥٢ -٥٣، ٧٤) ــ آمده است، صحيح به نظر نمیرسد و گويا در اين وقايع او را با پسرش خلط كردهاند. زيرا سخنان مافروخی نشان میدهد كه هنگامی كه وی به تأليف كتاب محاسن اصفهان (٤٦٥-٤٨٥ق) اشتغال داشت، عبدالملك زنده نبوده است (ص ٢٩).
بعد از عبدالملك پسرش احمد كه به روايتی طبيب بود (ابن جوزی، همانجا) جانشين او شد. مورخان اهل تسنن ضمن تصريح بر برتری مراتب علمی پدرش، متذكر میشوند كه به سبب احترامی كه اسماعيليه برای عبدالملك قائل بودند، احمد را به رهبری انتخاب كردند (ابن اثير، ١٠ / ٣١٦؛ ذهبی، ١٩ / ٢٦٧). با اين وصف نظر به اهميت اين سمت بعید مینمايد كه بدون موافقت دستگاه خلافت فاطميان، احمد بن عبدالملك به رهبری اسماعيليه دست يافته باشد (نك : لويس، ٥٠-٥١).
از آغاز و چگونگی فعاليت سياسی ـ دينی احمد اطلاعی در دست نيست. ظاهراً تشديد فعاليت اسماعيليۀ اصفهان در عصر ملكشاه (مجمل التواريخ، ٤٠٨) مربوط به دوران رهبری اوست. آگاهيهايی دربارۀ فعاليت اسماعيليۀ آن شهر در سالهايی كه بازماندگان ملكشاه به رقابت بر سر سلطنت اشتغال داشتند، در منابع ما هست كه گرچه از بغض مورخان اهل تسنن خالی نيست، با اينهمه بر تداوم فعاليت اسماعيليه دلالت دارد (نيشابوری، ٤٠-٤١؛ ابن جوزی، تلبيس ابليس، ١١٠، المنتظم، ٩ / ١٢٠-١٢١؛ ابن اثير، ١٠ / ٣١٤- ٣١٥). در اين دوران اسماعيليه با حمايت از سلطنت بركيارق بن ملكشاه در صدد تحكيم موقعيت خود بودند (رشيدالدين فضلالله، ١٢٠؛ كاشانی، ١٥٥-١٥٦؛ حافظ ابرو، ٢١٠؛ قس: ابن اثير، ١٠ / ٣١٣). حاصل اين كار نفوذ مذهب اسماعيليه در ميان سپاهيان بركيارق (ابن جوزی، المنتظم، ٩ / ١٢٢؛ ابن اثير، ١٠ / ٣٢٢) و استيلای بدون خونريزی ابن عطاش بر قلعۀ شاهدژ بود. آنچه راجع به نحوۀ سلطهاش بر شاهدژ كه توسط ملكشاه بر كوهی مشرف بر اصفهان ــ حدود نيم فرسنگی جنوب اين شهر (نك : مهريار، ١١٦ به بعد) ــ بنا شده بود، آمده است، نشان میدهد كه اين فتح تنها به سبب نفوذ مذهب اسماعيليه در ميان نگهبانان شاهدژ ممكن گشت (نيشابوری، ٤٠؛ ابن اثير، ١٠ / ٣١٦، ٤٣١؛ رشيدالدين فضلالله، ١٢٠).
بعيد نيست كه در اين كار كمك قاضی حنفی اصفهان، عبدالله (عبيدالله) بن علی خطيبی، هم دخيل بوده باشد؛ زيرا انوشيروان بن خالد (د ٥٣٢ ق) از ارتباط او با احمد بن عطاش در اين زمان خبر داده است (بنداری، ٩٠؛ در مورد خطيبی، نك : ابن اثير، ١٠ / ٤٧١-٤٧٢؛ راوندی، ١٥٨؛ نيشابوری، ٤١). در مورد زمان تصرف شاهدژ، منابع ما متّفقالقول نيستند. احمد به احتمال قوی در ٤٩٣ق / ١١٠٠م بر آن قلعه دست يافت (نيشابوری، راوندی، همانجا)، زيرا تيرگی روابط بركيارق با اسماعيليه و كشتاری كه از ايشان در ٤٩٤ق به عمل آورد (ابن جوزی، المنتظم، ٩ / ١٢٠، تلبيس ابليس، ١٠٩؛ ابن اثير، ١٠ / ٣٢٢-٣٢٣)، مؤيد آن است. اما تصرف اين قلعه به گفتۀ ابن جوزی ( المنتظم، ٩ / ١٥٠) و ابن اثير (١٠ / ٤٣٤)، در ٤٨٨ق و به روايت ذهبی، (١٩ / ٢٦٧) در ٤٩٠ق صورت گرفته است. قلعۀ ديگری كه ابن عطاش بر آن دست يافت، دژ خان لنجان ــ ٧ فرسنگی جنوب غربی اصفهان (نك : مهريار، ٩٢-١١٣) ــ بود كه آن را توسط يكی از پيروانش با حيله تصرف كرد (ابن جوزی، همان، ٩ / ١٢١-١٢٢) و با اتّكاء به اين دو قلعۀ استوار در منطقۀ اصفهان از اقتدار بسيار برخوردار شد. افزون بر قتل و غارت و راهزنيهايی كه مورخان اهل تسنن در كارنامۀ احوال او در اين ايام ثبت كردهاند، از اخذ ماليات ارضی ــ حتی از خالصجات سلاجقه ــ نيز صحبت به ميان آمده است (ابن اثير، ١٠ / ٤٣١؛ رشيدالدين فضلالله، همانجا). در فتحنامۀ شاهدژ جز اخذ ماليات به ساير اقداماتش نيز اشاره میشود (نك : ابن قلانسی، ١٥٣). اين امر به نوبۀ خود بيانگر استقلال عمل ابن عطاش در قلب امپراتوری سلجوقيان است. وی جهت ترويج مذهب اسماعيليه در دروازۀ اصفهان كنار دشت گور «دعوتخانه»ای برپا كرد و از اين طريق گروه كثيری را به مذهب خود درآورد (نيشابوری، ٤٠؛ راوندی، ١٥٦-١٥٧) بیترديد اين موفقيتها مرهون فرصتی بود كه از رقابت محمد بن ملكشاه (٤٩٨-٥١١ق) با بركيارق ناشی میشد (ابن اثير، همانجا). اما با مرگ بركيارق، محمد بن ملكشاه پس از جلوس در ٥٠٠ق و غلبه بر مشكلات، درصدد فتح شاهدژ برآمد و آن را محاصره كرد. گرچه مذاكرات و مناظره با علما و تقاضای انتقال تدريجی سكنۀ شاهدژ به ديگر قلاع اسماعيليه از سوی ابن عطاش را میتوان به حساب دفعالوقت گذاشت (ابن اثير، ١٠ / ٤٣١-٤٣٤)، متقابلاً تلاشهای سعدالملك آبی وزير محمد بن ملكشاه برای تصرف صلحآميز قلعه و موافقت سلطان با درخواستهای ابن عطاش بيانگر اكراه ايشان از بروز مخاطراتی میتواند باشد كه فتح نظامی چنان دژ استواری ممكن بود در پی داشته باشد.
در طول محاصرۀ شاهدژ، قلعة خانلنجان به تصرف محمد بن ملكشاه در آمد و تخريب شد و سعدالملك آبی هم به تحريك عبدالله خطيبی و به اتهام همدلی با ابن عطاش به قتل رسيد (بنداری، ٨٨-٩٠). با آنكه كار محاصره، به اسارت ابن عطاش و پسرش و خودكشی همسرش انجاميد، ولی چگونگی سقوط دژ معلوم نيست. به يك روايت سلطان محمد با حيله بر او دست يافت (رشيدالدين فضل الله، ١٢١-١٢٢؛ كاشانی، ١٥٦-١٥٧؛ حافظ ابرو، ٢١٠-٢١١). به گفتۀ ابن اثير ــ كه منافاتی با فتحنامۀ شاهدژ ندارد ــ به رغم پايداری ابن عطاش، خيانت يكی از امانيافتگان موجب استيلای سلطان محمد بر قلعه شد. پس از اسارت، ابن عطاش را در اصفهان زنده پوست كندند و همراه با پسرش به زاری كشتند و سر هر دو را به بغداد فرستادند (ابن قلانسی، ١٥٤-١٥٦)؛ ابن اثير، ١٠ / ٤٣٠-٤٣٤؛ نيشابوری، ٤١-٤٢).
همسويی برخی علمای اماميه با علمای اهل تسنن در طول محاصرۀ شاهدژ را شايد بتوان از حوادث مهم ماجرای فتح آن قلعه محسوب داشت. به گفتۀ قزوينی رازی (ص ٣٦)، ابواسماعيل حسين بن محمد حمدانی قزوينی كه از فقها و ثقات علمای اماميه بود (منتجبالدين، ٥٠)، همانند علمای اهل تسنن (ابن اثير، ١٠ / ٤٣٢) با اسماعيليۀ شاهدژ به مناظره پرداخت. سلطان محمد نيز در ازای اين كار او را خلعت و لقب «ناصرالدين» داد و مدرسهاش را كه در نتيجۀ اختلافات مذهبی در قزوين تخريب شده بود، مرمّت كرد (قزوينی رازی، همانجا).
ابن عطاش و حسن صباح
دوران حيات عبدالملك عطاش و پسرش احمد از اين جهت كه معاصر و معاشر حسن صباح (د ٥١٨ق / ١١٢٤م) مؤسس فرقۀ نزاريه بودند، نيز حائز اهميت است. نخستين ديدار عبدالملك با حسن صباح پس از اخراج عبدالملك از اصفهان و در ری صورت گرفت (نيشابوری، ٤٠؛ راوندی، ١٥٥-١٥٦). مفصلترين گزارش در اين باره در منبع نزاری سرگذشت سيدنا يافت میشود. بنابراين روايت، حسن صباح، اسماعيلی و ساكن ری بود. هنگامی كه عبدالملك عطاش داعی عراق در رمضان ٤٦٤ق به ری رفت، حسن صباح مورد توجه او قرار گرفت. عبدالملك پس از واگذاری نيابت خود به حسن صباح و تشويق او به حضور در محضر مستنصر فاطمی در ٤٦٧ق به اصفهان رفت. حسن صباح نيز در ٤٦٩ق به قصد قاهره از ری به اصفهان و از آنجا به آذربايجان و مصر سفر كرد. در قاهره مخالفت حسن صباح با ولايت عهدی مستعلی (٤٦٧-٤٩٥ق) فرزند كهتر مستنصر موجب درگيريش با امير الجيوش بدر جمالی ـ پدر زن مستعلی ـ و مشكلاتی برای او شد. بازگشت حسن صباح به ايران (ح ٤٧٣ق) و آغاز دعوتش برای نزار پسر بزرگتر مستنصر موجب پيدايش فرقۀ نزاريه شد (جوينی، ٣ / ١٨٨-١٩١؛ رشيدالدين فضل الله، ٩٩-١٠١؛ كاشانی، ١٣٥- ١٣٨). در «دستور المنجمين» زمان ورود حسن صباح به مصر ٤٧٠ ياد شده است (نك : قزوينی، ٨ / ١٢٥، ١٢٩). متأخران اسماعيليه از رودبار به عنوان محل ملاقات اين دو ياد كردهاند (نك : فدائی، ٨٦). اين گزارش همان گونه كه به وضوح ديده میشود، نه تنها با تصريحات موجز و دقيق ابن جوزی در باب زمان ورود عبدالملك به ری و سُكنای او در آن شهر سازگاری ندارد، بلكه از بازگشت شخصيت اسماعيلی شناخته شدهای چون عبدالملك به اصفهان در دوران ملكشاه هم سخن به ميان میآورد كه اين امر بعيد مینمايد. علاوه بر اين ماجرای درگيری حسن صباح و بدر جمالی در سنوات مذكور نيز قابل اعتماد نيست (لويس، ٦٢-٦٣؛ هاجسن، ١١١-١١٢؛ EI٢، ذيل حسن صباح).
در مقابل اطلاعات سرگذشت سيدنا، مطالب ابن اثير و ديگر مورخان اهل تسنن قرار دارد. به گفتۀ ايشان احمد بن عبدالملك استاد حسن صباح بود (ابن اثير، ١٠ / ٣١٧؛ ذهبی، ١٩ / ٤٠٤؛ محدث ارموی، ١ / ٢٧٩-٢٨٠، به نقل از المقفی الكبير مقريزی؛ قلقشندی، ١ / ١٢٠، ١٣ / ٢٣٧). در آثار آنان، زمان ورود حسن صباح به مصر ٤٧٩ق است (ابن اثير، ٩ / ٤٤٨؛ ابن میسر، ٢ / ٢٧). اظهارات مورخان اهل تسنن از اين جهت كه به رغم مخالفتشان با اسماعيليه در ماجرای رقابتهای نزاريّه و مستعلويّه بیطرف محسوب میشوند، اهميت دارد. با توجه به تأكيدی كه دربارۀ مركزيت و رياست شاهدژ بر ديگر قلاع و تشكيلات اسماعيليه در فتحنامۀ آن قلعه به چشم میخورد (ابن قلانسی، ١٥٣) و تصريحاتی كه دلالت دارند رهبری حسن صباح بر اسماعيليه تنها پس از قتل ابن عطاش ممكن گشت (ذهبی، ١٩ / ٢٦٧؛ منجم باشی، ج ١، ذيل حميريه)، احتمالاً نكات ترديدبرانگيز سرگذشت سيدنا و اختلاف مطالب آن با ديگر منابع حاصل كوششی است كه نزاريه به قصد افزايش اعتبار حسن صباح و فرقۀ نزاريه به عمل آوردند. به اين سبب ضمن حذف نام احمد بن عبدالملك، از يك سو تا آنجا بر عمر عبدالملك افزودند كه او را داعی نزاريه وانمود كردند (رشيدالدين فضلالله، ١١٦؛ كاشانی، ١٥١؛ حافظ ابرو، ٢٠٨) و از سوی ديگر با جلو انداختن زمان مسافرت حسن صباح به مصر، وی را نايب عبدالملك معرفی نمودند تا مافوق ابن عطاش گردد. انتساب جهل به احمد بن عبدالملك (ابن اثير، ١٠ / ٣١٦، ٤٣١؛ ذهبی، همانجا) نيز چنانكه از سياق روايت برمیآيد، دنبالۀ تلاش نزاريه در اين راه بود. ظاهراً نزاريه در اقدامات خود بر ضدّ احمد بن عبدالملك توفيق كامل يافتند، زيرا همان گونه كه ذكر گرديد، در برخی از منابع بدون اشاره به او، از عبدالملك به عنوان صاحب شاهدژ ياد شده است (حسينی، ٧٩؛ بناكتی، ٢٣١؛ شبانكارهای، ١٠٨؛ آقسرايی، ٢٢). ازاينرو منطقیتر به نظر میرسد آن داعی كه آزادانه به ری و از آنجا به اصفهان میرفت، احمد بن عبدالملك باشد و حسن صباح هم به منظور ملاقات و «استنابت» از او قبل از عزيمت به مصر از ری به اصفهان رفته باشد.
مآخذ
آقسرايی، محمودبن محمد، مسامرة الاخبار، به كوشش عثمان توران، آنكارا، ١٩٤٤م؛
ابن اثير، الكامل؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، تلبيس ابليس، قاهره، ١٣٦٨ق؛
همو، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٩ق؛
ابن قلانسی، حمزة بن اسد، ذيل تاريخ دمشق، به كوشش آمد روز، بيروت، ١٩٠٨م؛
ابن ميسر، محمدبن علی، اخبار مصر، به كوشش هانری ماسه، قاهره، ١٩١٩م؛
بناكتی، داوود بن محمد، تاريخ، به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٨ش؛
بنداری، فتح بن علی، تاريخ دولة آل سلجوق، بيروت، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
جوينی، عطاملك، تاريخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوينی، ليدن، ١٣٥٥ق / ١٩٣٧م؛
حافظ ابرو، عبدالله بن لطف الله، مجمع التواريخ السلطانية (قسمت خلفاء علويۀ مغرب و مصر و نزاريان و رفيقان)، به كوشش محمد مدرسی زنجانی، تهران، ١٣٦٤ش؛
حسينی، علی بن ناصر، اخبار الدولة السلجوقية، به كوشش محمد اقبال، بيروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
ذهبی، محمدبن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط، بيروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٤م؛
راوندی، محمدبن علی، راحة الصدور، به كوشش محمد اقبال، لندن، ١٩٢١م؛
رشيدالدين فضلالله، جامع التواريخ (قسمت اسماعيليان، فاطميان، نزاريان و رفيقان)، به كوشش محمدتقی دانش پژوه و محمد مدرسی، تهران، ١٣٥٦ش؛
شبانكارهای، محمدبن علی، مجمع الانساب، به كوشش ميرهاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ش؛
فدائی، محمدبن زینالعابدین، هداية المؤمنين، به كوشش الكساندر سيمبونوف، مسكو، ١٩٥٩م؛
قزوينی رازی، عبدالجليل، كتاب نقض، به كوشش مير جلالالدين محدث ارموی، تهران، ١٣٥٨ش؛
قزوينی، محمد، «دستور المنجمين»، يادداشتها، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٤٥ش؛
قلقشندی، احمدبن علی، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
كاشانی، عبدالله بن علی، زبدةالتواريخ، (بخش فاطميان و نزاريان)، به كوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران، ١٣٦٦ش؛
لويس، برنارد، فدائيان اسماعيلی، ترجمۀ فريدون بدرهای، تهران، ١٣٤٨ش؛
مافروخی، مفضل بن سعد، محاسن اصفهان، به كوشش جلالالدين تهرانی، ١٣١٢ش؛
مجمل التواريخ و القصص، به كوشش ملكالشعراء بهار، تهران، ١٣١٨ش؛
محدّث ارموی، جلالالدين، تعليقات نقض، تهران، ١٣٥٨ش؛
منتجبالدين، علی بن عبیدالله، فهرست، به كوشش محدث ارموی، قم، ١٣٦٦ش؛
منجم باشی، احمدبن لطفالله، جامعالدول، نسخۀ عكسی توپكاپی، شم ٢٩٥٤؛
مهريار، محمد، «شاهدژ كجاست»، نشريۀ دانشكدۀ ادبيات اصفهان، ١٣٤٣ش، شم ١؛
نصيرالدين طوسی، اخلاق محتشمی، به كوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران، ١٣٦١ش؛
نيشابوری، ظهيرالدين، سلجوقنامه، تهران، ١٣٣٢ش؛
هاجسن، گ. س.، فرقۀ اسماعيليه، ترجمۀ فريدون بدرهای، تبريز، ١٣٤٦ش؛
ياقوت، بلدان؛
نيز:
EI٢.
محمدعلی کاظم بیگی