دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢ - جعفر بن مبشر
جعفر بن مبشر
نویسنده (ها) :
مسعود تاره
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٦ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَعْفَرِ بْنِ مُبَشِّر، ابومحمد جعفر بن مبشر ثقفی (د ٢٣٤ق / ٨٤٨ م)، از بزرگان معتزلۀ بغداد. دشمنان جعفر بهقصد تحقیرْ او را «قصبی» (= نیشکر فروش) خواندهاند (نک : خیاط، ٦٣؛ ابن عساکر، ١٣٨). در میان معتزلۀ بغداد پس از ابو موسى مردار(ﻫ م)، جعفر از همه زاهدانهتر میزیست (خیاط، همانجا). اشتراک آراء و عقاید جعفر بن مبشر با جعفر بن حرب (ه م) باعث شده است تا فرقهنگاران از آن دو به «جعفرین» یاد کنند و شاخهای از معتزلۀ بغداد را به نام آن دو «جعفریه» بنامند (نک : بغدادی، الملل ... ، ١٠٤- ١٠٥؛ ملطی، ٣٤).
جعفر افزون بر کلام، در فقه و حدیث هم صاحبنظر بوده است و به او لقب «شیخ المسلمین و فقیههم» دادهاند (خیاط، ٦٣، ٦٧). وی آثار بسیاری در کلام و فقه و تفسیر تألیف کرده بود و عقاید اعتزالی او در زمان خود وی طرفداران قابل ملاحظهای داشت.
از آنجا که در معرفی برادر وی، حبیش بن مبشر (د ٢٥٨ق / ٨٧٢ م)، او را «طوسیالاصل» معرفی میکنند (نک : خطیب، ٨ / ٢٦٦؛ ابو یعلى، ١ / ١٤٧)، معلوم میشود که جعفر ایرانی تبار بوده، و از طریق «ولاء» به قبیلۀ بنی ثقیفه منسوب شده است. او کلام را از ابوموسى مردار آموخت (ابن مرتضى، ٣٩؛ قس: فخر الدین، ٤٢-٤٣؛ نیز نک : نشار، ٤٣). تأثیر تعالیم مردار در زندگی علمی و عملی جعفر آشکار بود (خیاط، ٦٣؛ قاضی عبد الجبار، «فضل ... »، ٢٨٣؛ ابن مرتضى، ٤٣).
جعفر با واثق، خلیفۀ عباسی و نظام حکومتی رابطهای نداشت. از لقب قصبی وی پیدا ست که از دسترنج خود امرار معاش میکرد و با آنکه در هنگام ضرورت زکات دوستان خود را میپذیرفت، اما از قبول هدایای حکومتی سر باز میزد (همانجاها).
ابومجالد احمد بن حسین بغدادی (د ٢٩٨ق)، از شاگردان جعفر بوده است (ابوالقاسم بلخی، ٧٤؛ ذهبی، ١٠ / ٥٥٣؛ خطیب، ٤ / ٣١٦-٣١٧؛ ابن اثیر، ٦ / ٣٣٠). جعفر در بیان عقاید فقهی و کلامی خود از استناد به کتاب و سنت بهره میگرفت. وی علی(ع) را برترین افراد میدانست (ملطی، ٣٤-٣٥؛ ابن ابی الحدید، ١ / ٧) و در بارۀ طلحه و زبیر هم معتقد بود که آنها پیش از مرگ توبه کردهاند و توبۀ آنها صحیح است. همچنین عثمان، خلیفۀ سوم را هم تبرئه میکرد و از قاتلان او برائت میجست (خیاط، ٧٤؛ ملطی، ٣٥).
توانایی جعفر در علم فقه در عصر او شناخته شده بود، چنانکه منصب قضا از سوی واثق به او پیشنهاد شد (ابن مرتضى، ٤٤). وی در مسائل فقهی از جملۀ فقهای «اصحاب رأی» به حساب میآید (نک : نادر، ٣٠). عقاید خاص جعفر دربارۀ اجماع و قیاس باعث شـد تا برخـی از مؤلفـان در برابر او واکنش نشان دهند (برای نمونه، نک : بغدادی، الملل، ١٠٥). جعفر با بشر مریسی (ﻫ م) از متکلمان و فقهای شافعی مذهب مناظرۀ فقهی داشت، و بر او غلبه کرده بود (نک : خیاط، ٦٨).
آثـار
جعفر آثار کلامی و فقهی بسیاری داشته، اما تاکنون چیزی از آنها به دست نیامده است. آثار وی مورد استفادۀ بسیاری از متکلمان بوده است (برای نمونه، نک : اشعری، ٥٨٨-٥٩٨؛ ابن طاووس، ٦١). خیاط فهرستی از آثار فقهی او را معرفی کرده است؛ افزون بر خیاط، مجموع آثار جعفر را ابن ندیم و ذهبی نیز فهرست کردهاند، که از آن جمله است: السنن و الاحکام و به قول ذهبی کتاب فی السنن؛ الاجتهاد؛ الحکایة و المحکی؛ المعارف علی الجاحظ ؛ تنزیه الانبیاء؛ الحجة على اهل البدع؛ الناسخ و المنسوخ؛ کتاب الآثار الکبیر؛ الطهارة؛ الاشربة؛ معرفة الحجة؛ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر؛ معانی الاخبار و شرحها؛ الدار؛ کتاب على اصحاب اللطف؛ المسائل و الجوابات؛ نقض کتاب بن شبیب فی الارجاء؛ الیقین على برغوث فی المخلوق؛ الاجماع ما هو؟؛ التوحید على اصناف المشبهة و الجهمیة و الرافضة؛ کتاب على اصحاب الحدیث؛ کتاب على اصحاب المعارف و کتاب على اصحاب القیاس و الرأی و به قول خیاط کتاب على اصحاب الرأی و القیاس. این کتاب را ذهبی به نام الرد على ارباب القیاس مینامد (نک : خیاط، ٦٣؛ ابن ندیم، ٢٠٨؛ ذهبی، ١٠ / ٥٤٩).
عقاید کلامی
جعفر عقیده داشت که خداوند در همه جا هست، به این معنی که او مدبر هر مکانی است و علم او در هر مکانی هست (اشعری، ١٥٧). او کلام خداوند را، همچون دیگر معتزلیان، مخلوق میدانست، اما معتقد بود که آن جسم است نه عرض؛ زیرا خداوند فعلی را به صورت عرض انجام نمیدهد (همو، ٥٨٨-٥٨٩). وی و جعفر بن حرب بر آن بودند که کلام خداوند نمیتواند جابهجا شود و محال است که کلام خدا در زمان واحد در دو یا چند مکان باشد. جعفر میگفت: لوح محفوظ که محل خلق کلام خداوند است، نه از میان میرود و نه میتواند در جای دیگری پدید آید، و اصلاً جابهجا نمیشود. از اینرو قرآن مکتوب یا محفوظ و یا صوت قاری قرآن که همۀ مسلمانان در قرآن بودن آن اجماع دارند، تنها حکایتی است از قرآن مکتوب در لوح محفوظ ، و در واقع فعل نویسنده یا قاری یا حافظ قرآن به حساب میآید و نه فعل خداوند (خیاط، ٦٤؛ نسفی، ١ / ٢٦٠، ٢٨٦؛ شهرستانی، ١ / ٧٠؛ قاضی عبدالجبار، المغنی، ٧ / ١٩١). از اینرو قرآنهایی که در دست بشر است، مجازاً کلامالله است. جعفر معتقد بود که کلام مکتوب در لوح محفوظ قابل دیدن است، با این حال تنها راه علم به قرآن را از طریق سمع میدانست (نک : اشعری، ٦٠٠؛ خیاط، ٦٣- ٦٤).
جعفر نفس را جوهری میدانست که جسم نیست، ولی معنی آن چیزی میان جوهر و جسم است (اشعری، ٣٣٧). نیز معتقد بود که استطاعت بر فعل پس از اقدام فعل باقی میماند و لازم نیست تا در زمان دیگر برای فعل بعدی استطاعت از نو به وجود آید (همو ٢٣٠). وی میگوید: ادراکْ فعل انسان است و از طریق تولد افعال عبد ناشی میشود و رنگها، مزهها و عطرها را انسان از راه تولد درک میکند (قاضی عبدالجبار، همان، ٩ / ١٢؛ ابورشید، ١٢٦-١٢٧).
معتزله مرتکب گناه کبیره را فاسق و جاویدان در آتش دوزخ میدانند. جعفر بن مبشر معیار گناه کبیره را عمدی بودن گناه میداند، هر گناهی اعم از اینکه کوچک باشد یا بزرگ، در صورت عمدی بودن، گناه کبیره به حساب میآید (اشعری، ٢٧١). از اینرو، در مخالفت با دیگر معتزله که در نسبت دادن فسق به سارق به مقدار مال توجه داشتند و برای آن حد نصاب تعیین میکردند، جعفر معتقد بود که سارق اگر دانۀ جُوی دزدیده باشد، حتى اگر اعمالی مانند اعمال صحابه داشته باشد، مرتکب کبیره خواهد بود و نمیتوان او را مؤمن نامید، زیرا خداوند به مؤمنان وعدۀ بهشت جاودان داده است و گناهکار مشمول این «وعد» نمیشود (خیاط، ٦٤؛ شهرستانی، ١ / ٥٩؛ بغدادی، الفرق ... ، ١٠٥). وی در ابراز عقیدۀ خود هیچ تسامحی از خود نشان نمیداد و با توجه به معیار عمد و سهو گناهان معتقد بود که دلیلی وجود ندارد تا «وعید» خداوند دربارۀ گناهکاران اجرا نشود. از این روی دربارۀ گناهانی که مردم از آنها باز نمیایستند، کیفر دیدن گناهکاران را بدیهی عقلانی میدانست (همان، ١٥٤). او همچنین معتقد بود که پیامبران به سهو دچار گناه میشوند و مورد بازخواست قرار میگیرند (سیدمرتضى، ١٦).
عقیدۀ دیگری به جعفر نسبت میدهند که بر خلاف اجماع است و معتزلیان آن را تکذیب میکنند؛ او معتقد بود که در میان فاسقان امت اسلامی کسانی هستند که از کافران هم بدترند (خیاط، ٦٣؛ شهرستانی، نیز بغدادی، الملل، همانجاها). گذشته از درستی یا نادرستی این خبر، نسبت آن به جعفر نشان از این دارد که او در راست دینی خود هیچ تسامحی نداشته است.
دربارۀ مسئلۀ امامت، جعفر به امامت مفضول بر فاضل با شرط رضای فاضل عقیده داشت و به سبب عقیده به برتری امام علی(ع) بر دیگر صحابه شرط صحت امامت را بیعت امام علی(ع) با خلفای قبلی میدید (ملطی، ٣٤-٣٥؛ ابن ابی الحدید، ١ / ٧). او و دیگر معتزلۀ بغداد به سنت نبوی استناد میکردند، زیرا پیامبر(ص) برای رهبری بعضی از جنگهای صدر اسلام با وجود افراد فاضل در سپاه، رهبری سپاه اسلام را به اشخاص دیگری واگذار میکرد (ملطی، ٣٤-٣٥). جعفر و همکیشان بغدادی وی عقیدۀ امامت مفضول بر فاضل را تأیید و ترویج میکردند، این امر باعث شد تا برخی از فرقهنگاران با استفاده از این تشابه آراء، جعفر را زیدی مذهب معرفی کنند (نک : همانجا؛ ابو حاتم، ١٤٢-١٤٣)، اما باید گفت که اشتراک آراء در مسئلۀ امامت به معنی زیدی مذهب بودن نیست.
عقاید فقهی
جعفر از شاخصترین چهرههای فقهی معتزلۀ بغداد به شمار میرود. وی به عناصر کتاب و سنت توجه بسیار داشت. با در نظر گرفتن نقدهای غیر معتزلیان به او مهمترین نظر فقهی جعفر را میتوان عدم توجه به اصل اجماع دانست (برای نمونه، نک : اسفراینی، ٧٧).
جعفر معتقد بود که اجماع صحابۀ پیامبر(ص) برای حد زدن به شارب خمر خطا ست، زیرا آنان بر رأی خود اجماع کردهاند و دربارۀ حد، نص و توقیف معتبر است (شهرستانی، بغدادی، همانجاها).
در توضیح این مطلب باید گفت اولاً او حکم حد زدن بر شارب خمر را نادرست نمیدانست، بلکه اجماع بر این حکم را زائد میدید (قس: بغدادی، همانجا)؛ دیگر اینکه نقد جعفر بر اجماع نشان میدهد که او عقیده داشت میان اجماع و حکم خداوند ملازمه در کار نیست. یعنی علم به اجماع مستلزم علم به حکم خداوند نمیشود.
جعفر قیاس در تعبد را قبول نداشت (ابو الحسین بصری، ٢ / ٧٥٣)، اما یک حکم فقهی به او نسبت داده میشود که از قیاس برآمده است؛ وی معتقد بود که هجرت از «دار الفسق» (سرزمینی که بیشتر اهالی آن فاسق باشند)، واجب است و این حکم را از قیاس با حکم وجوب هجرت از دار الکفر داده است (شوکانی، ٨ / ١٧٩؛ نووی، ١٩ / ٢٦٥).
مآخذ
ابن ابی الحدید، عبد الحمید، شرح نهج البلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٨ق / ١٩٥٩م؛
ابن اثیر، الکامل، به کوشش ابو الفدا عبد الله قاضی، بیروت، ١٤١٥ق / ١٩٩٥ م؛
ابن طاووس، عبدالکریم، فرحة الغرى، به کوشش تحسین آل شبیب موسوی، قم، ١٤١٩ق / ١٩٩٨م؛
ابن عساکر، علی، تبیین کذب المفتری، بیروت، ١٤٠٤ق؛
ابن مرتضى، احمد، المنیة و الامل فی شرح الملل و النحل، به کوشش ت. آرنلد، بیروت، ١٣١٦ق؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوحاتم رازی، احمد، گرایشها و مذاهب اسلامی ( الزینة)، ترجمۀ علی آقا نوری، قم، ١٣٨٢ش؛
ابو الحسین بصری، محمد، المعتمد، به کوشش محمد حمید الله و دیگران، دمشق، ١٣٨٥ق / ١٩٦٥م؛
ابو رشید نیشابوری، سعید، المسائل فی الخلاف بین البصریین و البغدادیین، به کوشش معین زیاده و رضوان سید، بیروت، ١٩٧٩ق؛
ابو القاسم بلخی، عبد الله، «باب ذکر المعتزلة »، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به کوشش فؤاد سید، تونس / الجزایر، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
ابو یعلى، محمد، طبقات الحنابلة، به کوشش محمد حامد فقی، بیروت، دار المعرفه؛
اسفراینی، شاهفور، التبصیر فی الدین، به کوشش کمال یوسف حوت، بیروت، ١٩٨٣م؛
اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، به کوشش هلموت ریتر، بیروت، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
بغدادی، عبد القاهر، الفرق بین الفرق، بیروت، ١٩٧٧م؛
همو، الملل و النحل، به کوشش البیر نصری نادر، بیروت، ١٩٨٦م؛
خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، به کوشش مصطفى عبد القادر عطا، بیروت، ١٤١٧ق / ١٩٩٧م؛
خیاط، عبدالرحیم، الانتصار، به کوشش البیر نصری نادر، بیروت،١٩٥٧م؛
ذهبی، محمد ، سیر اعلام النبلاء، بهکوشش شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤١٣ق / ١٩٩٣م؛
سیدمرتضى، علی، تنزیه الانبیاء، بیروت، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به کوشش عبد العزیز محمد وکیل، قاهره، ١٣٨٧ق / ١٩٦٨م؛
شوکانی، محمد، نیل الاوطار، بیروت، ١٩٧٣م؛
فخر الدین رازی، اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین، به کوشش علی سامی نشار، قاهره، ١٣٥٦ق / ١٩٣٨م؛
قاضی عبدالجبار، «فضل الاعتزال»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به کوشش فؤاد سید، تونس / الجزایر، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
همو، المغنی، به کوشش طه حسین و دیگران، قاهره، ١٣٨٢ق / ١٩٦٣م؛
ملطی، محمد ، التنبیه و الرد، به کوشش محمد زاهد کوثری، قاهره، ١٩٧٧م؛
نادر، البیر نصری، فلسفة المعتزلة، اسکندریه، ١٩٥٠م؛
نسفی، میمون، تبصرة الادلة ، به کوشش کلود سلامـه، دمشق، ١٩٩٠م؛
نشار، علی سامـی، تعلیقات بر اعتقادات فـرق ... (نک : هم ، فخر الدین رازی)؛
نووی، محیی الدین، المجموع، بیروت، دارالفکر.
مسعود تاره