دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٨ - ابوالفرج رونی
ابوالفرج رونی
نویسنده (ها) :
محمد عبدعلی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٠ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْفَرَجِ رونی، فرزند مسعود، معروف به بُلفرج (د پس از ٤٩٢ ق / ١٠٩٩ م)، شاعر مشهور دورۀ دوم غزنوی. دربارۀ اصل و زادگاه ابوالفرج اختلاف است. گروهی وی را از «رونه» از توابع دشت خاوران یا از دیههای نیشابور دانستهاند (حمدالله، ٧١٨؛ هدایت، ١ / ١٥١؛ آذر، ٢ / ٦٦٨) و برخی دیگر و بهویژه بیشتر فرهنگنویسان سدههای ١٠ و ١١ ق / ١٦ و ١٧ م در هند، «رون» «یا روین» را نام قصبهای از لاهور ذكر كردهاند (جمالالدین، ٢ / ٢٠١٢؛ برهان، ٢ / ٩٧٩، ٩٨٠؛ رشیدی، ٧٥٥؛ بدائونی، ١ / ١٢). عوفی نیز شرح حال وی را در كنار شاعران غزنه و لاهور آورده است (٢ / ٢٤١). نظر دیگر این است كه اصل ابوالفرج از رونۀ خراسان، ولی مولد و منشأ وی مانند مسعود سعد، لاهور بوده است (صفا، ٢ / ٤٧٠). اگر خراسانی تبار بودن ابوالفرج درست باشد، میتوان احتمال داد كه وی از نسل خراسانیانی بوده كه پس از فتوحات غزنویان در هند (اوایل سدۀ ٥ ق / ١١ م) به پنجاب رفته و در آنجا وطن گزیدهاند (EI٢, S).
ازتاریخ ولادت و آغاز زندگی ابوالفرج اطلاعی در دست نیست. از قصیدهای كه در مدح سلطان ابراهیم غزنوی سروده، آشكارا برمیآید كه در روزگار این سلطان شاعری نامدار و پرآوازه بوده است، تا آنجا كه اشعار وی را راویان در غیابش در دربار غزنین «انشاد میكردند» (ص ١٢٨). به گزارش تذكرهنویسان، شهرت ابوالفرج به شاعری پس از پیوستن وی به دستگاه ابراهیم غزنوی (حك ٤٥١-٤٩٢ ق / ١٠٥٩- ١٠٩٩ م) آغاز شده است (عوفی، همانجا؛ رازی، ١ / ٣٤٠؛ هدایت، همانجا)، ولی چنانكه از اشعارش برمیآید، وی پیش از پیوستن به سلطان ابراهیم، از وابستگان و مداحان سیفالدوله محمود، پسر ارشد وی بوده است و بهوسیلۀ همو بود كه پس از ٤٦٠ ق / ١٠٦٨ م به دربار ابراهیم معرفی شد (ص ١٢٨- ١٢٩)؛ بنابراین ارتباط ابوالفرج با سیفالدوله بایست مدتها قبل از این تاریخ آغاز شده باشد. سیفالدوله در ٤٦٩ ق رسماً از سوی پدر به حكومت هند گماشته شد (سهیلی، ١٢١- ١٢٢؛ مسعود سعد، ٣٣٣؛ یاسمی، «یا») و ابوالفرج در قصیدهای ضمن ستایش سیفالدوله، به این واقعه اشاره كرده است (ص ٨- ٩). همچنین وی بارها سیفالدوله را قبل از آنكه رسماً والی هند شود، به مناسبت لشكركشیهایی كه برای كسب غنایم از غزنین به لاهور و از آنجا به سرزمین هند داشته، ستایش كرده است (از جمله نك : ص ٤٧- ٤٨؛ یاسمی، «یب، یج»). از ابوالفرج ٩ قصیده در مدح سیفالدوله برجا مانده است (مهدوی، ٦).
سیفالدوله محمود پس از ٣ سال حكومت در هند در ٤٧٢ ق به سعایت اطرافیان و اتهام ارتباط با ملكشاه سلجوقی، مورد غضب پدر قرار گرفت و خود و نزدیكانش دستگیر و زندانی شدند (نظامی، ٤٤-٤٥). در همین سال سلطان ابراهیم به هند لشكر كشید و پس از گسترش دامنۀ متصرفات خویش، ابوالنجم زریر شیبانی، فرمانده سپاه لاهور و ممدوح ابوالفرج را به حكومت هند گماشت. سلطان در ٤٨٠ ق پس از سركشی ابوالنجم، پسر دیگر خود، علاءالدوله ابوسعد مسعود را به ولایت هند منصوب كرد (نك : ﻫ د، ابراهیم غزنوی). از ابوالفرج ١٣ قصیده در مدح مسعود در دست است كه برخی از آنها در ستایش لشكركشیهای وی در هندوستان است (نك : مهدوی، ٥؛ ابوالفرج، ٧٤-٧٧، ٨٧، ٨٨).
پس از مرگ سلطان ابراهیم (٤٩٢ ق)، مسعود برای جلوس بر جای پدر از لاهور به غزنه بازگشت و پسرش شیرزاد را به جای خود در لاهور برتخت نشاند. ابوالفرج بدین مناسبت قصیدهای سروده كه در دیوان وی آمده است (ص ١٨٥-١٨٦).
ابوالفرج جز سلاطین غزنوی، كسانی همچون عبدالحمید احمد بن محمد بن عبدالصمد (وزیر سلطان ابراهیم)، بونصر پارسی (امیر دربار شیرزاد)، ثقة الملك طاهر بن علی (برادرزادۀ بونصر مشكان و از بزرگان نیمۀ دوم سدۀ ٥ ق، خزانهدار شاه)، بوحلیم زریر شیبانی و پسر وی، منصور بن سعید احمد (عارض لشكر)، بورشد رشید (سپهسالار سلطان ابراهیم) و چند تن دیگر از بزرگان لاهور و غزنین را مدح كرده است (نك : مهدوی، ٤- ٩).
ابوالفرج رونی با مسعود سعد سلطان (ﻫ م) دوستی و آمیزش داشته است و قطعهای در وصف قصر وی سروده كه به نظر میرسد متعلق به دورۀ جوانی و اوج قدرت و شكوه مسعود سعد در دربار سیفالدوله محمود بوده باشد (ص ١٥٤-١٥٥). در دیوان مسعود سعد نیز قطعاتی خطاب به ابوالفرج رونی وجود دارد كه یكی از آنها در جواب قطعۀ مذكور سروده شده است (ص ٧٢٨- ٧٢٩). در دو قطعۀ دیگر كه ظاهراً از زندان فرستاده شده بوده، مسعود سعد ضمن شرح اوضاع رقتبار و رنجها و ناكامیهای خود از دوست قدیم خویش گله كرده است، اما در عین حال بلندی سخن ابوالفرج را در این اشعار ارج نهاده و خود را شاگرد وی خوانده است (ص ١٠٤، ٦٢٠-٦٢١).
نكتۀ بحثانگیز در اشعار مسعود سعد شعری است مشتمل بر بدگویی وی از بوالفرج نامی كه سبب زندانی شدن وی شده بوده است (ص ٦٣٥). برخی از تذكرهنویسان، مخاطب این شعر را ابوالفرج رونی دانسته و از آن نتیجه گرفتهاند كه میان وی و مسعود سعد دشمنی بوده است. ظاهراً نخستینبار، امین احمد رازی (د ١٠١٠ ق / ١٦٠١ م) این سخن را به میان آورده است (٢ / ٥٤٣-٥٤٤) و دیگران از او پیروی كردهاند. زیرا پیش از وی، نظامی عروضی و عوفی مطلبی دربارۀ دشمنی ابوالفرج رونی و مسعود سعد ننوشتهاند. پس از رازی، اوحدی بلیانی در عرفات العاشقین (تألیف: ١٠٣٠ ق / ١٦٢١ م)، علاوه بر تكرار همان مطالب، قطعهای از ابوالفرج رونی نقل كرده كه به زعم وی در جواب اشعار مسعود سعد سروده شده است (ص ٢١؛ ابوالفرج، ١٥٩).
محققان معاصر دربارۀ هویت این ابوالفرج بحث و استدلال بسیار كردهاند. بیشتر آنان معتقدند كه مخاطب مسعود سعد در این قطعه، ابوالفرج نصر بن رستم (صاحب دیوان هند و حكمران شهر لاهور در روزگار سلطان ابراهیم) بوده است، نه ابوالفرج رونی، زیرا علاوه بر سابقۀ دوستی ابوالفرج رونی با مسعودسعد، وی چندان اقتدار نداشته تا سبب زندانی شدن امیری از امرای سلطان، یعنی مسعود سعد، شود (صفا، ٢ / ٤٧٠-٤٧١؛ مهدوی، ٣٣- ٣٤؛ یاسمی، «له، لو»؛ سهیلی، ٣١٥-٣١٧؛ ایرانیكا). اما برخی از محققان بهرغم این استدلالها امكان این را كه مخاطب مسعود سعد در این ابیات، ابوالفرج رونی باشد، رد نكردهاند (یاسمی، «یز»؛ فروزانفر، ٢٨٣-٢٨٤). در برابر این نظریات، محمد قزوینی معتقد است كه مقصود مسعود از بلفرج در این قطعه نه ابوالفرج رونی است، نه ابوالفرج نصربن رستم، حكمران لاهور؛ زیرا با توجه به اینكه مسعود در این قصیده از ١٩ سال حبس خویش سخن میگوید (همانجا؛ قزوینی، ٢٤)، بایست این قطعه را در دورۀ دوم زندگانی خود سروده باشد، دورهای ك شاعر در آن قصیدهای مهرآمیز از زندان خطاب به ابوالفرج رونی فرستاده و در آن به دوستی و شاگردی وی بالیده و با او غم دل گفته است (مسعود، ٦٢٠-٦٢١؛ قزوینی، ٢٣). اما ابوالفرج نصر بن رستم نیز نمیتواند باشد، زیرا در دیوان موجود چند قصیده آمده كه مسعود در آنها این حكمران را ستوده و قصیدهای نیز در رثای او سروده كه از آن آشكار میشود كه نصر بن رستم در روزگار سلطان ابراهیم درگذشته است. پس بنابراین مقدمه و با توجه به اینكه مسعود در این زمان بیش از ١٠ سال حبس مسعود را به ابوالفرج نصر بن رستم نسبت داد؟ (همو، ٢٣-٢٤).
ابوالفرج جز شاعری گاه به كارهای دیوانی نیز میپرداخت و هرگاه كه به سبب ستم و آزار دشمنان از این مشاغل بركنار میشد، به فقر و عسرت میافتاد، تا آنجا كه برای یافتن شغلی به بزرگان متوسل میگردید (ابوالفرج، ٩٦، ١٢٣-١٢٥؛ مهدوی، ٣٣؛ فروزانفر، ٢٨٤)، و هم بدین جهات است كه از دشمنی و كینهای كه روزگار باهنر و هنرمند میورزد، ناله و شكایت دارد (ص ١٧٠-١٧٢).
ابوالفرج شاعری قصیدهسراست و پس از قصیده به قطعه و رباعی بیش از انواع دیگر پرداخته است، چنانكه جز ٣ غزل ٥ بیتی، غزلی دیگر از او در دست نیست (مهدوی، ١٧). قصاید او نیز بیشتر بدون تغزل یا با تغزلی كوتاه آغاز میشود و معمولاً با دعا برای بقای جاودانی ممدوح (شریطه) به پایان میرسد (همو، ١٨؛ محجوب، ٥٧٦). شمار ابیات قصیدههای وی برخلاف معمول غالباً اندك و حداكثر میان ٢٠ تا ٣٠ بیت (مهدوی، همانجا) و نزدیك به نیمی از قصاید و قطعات موجود وی قصیده و قطعه با ردیفهای مختلف.و گاه بلند و دشوار (همو، ١٢) و غالباً دارای وزنهای كوتاه و آهنگدار است (محجوب، همانجا؛ قس: مهدوی، ٢٣).
ابوالفرج در روزگار خود و هم پس از آن، شاعری سرشناس بوده است (نك : نظامی، ٢٨؛ راوندی، ٥٧؛ ناصرالدین، ٤٧؛ فروزانفر، ٢٨٦). مسعود سعد همانگونه كه گفته شد، به شاگردی نزد وی بالیده و شعر او را ستوده است و به گمان او لفظ و معنی شاعران به سبب اشعار ابوالفرج دگرگون شده و راه تاریك شعر در پرتو هنر او روشن گشته است (ص ٧٢٨- ٧٢٩). انوری شاعر بزرگ سدۀ ٦ ق نیز به دلبستگی بسیار خود به شعر ابوالفرج تصریح كرده و شعر وی را «بس بینظیر و با نظام» خوانده است (٢ / ٦٧٧). اشارۀ مسعود سعد و شیفتگی انوری را به شعر ابوالفرج، شاید بتوان حاكی از برخورد این دو شاعر با سبك و شیوهای نو در شعر فارسی دانست: اسلوب تازهای كه در آن ابوالفرج از لغات عربی، اصطلاحات مربوط به علوم، ادب، تفسیر و قصص قرآنی، به فراوانی و بیش از پیشینیان بهره گرفته است. او برای نخستینبار، تشبیهات و استعارات را برپایۀ مجموعهای از دانشهای روزگار خویش نهاد و زمینهای علمی برای تصاویر شعری به وجود آورد. تشبیهات و استعارات غریب و پیچیدۀ وی در این جهت، گاه چنان است كه حتی با اِشراف بر زمینههای علمی مورد نظر او، نمیتوان به آسانی پیوند معنوی تصاویر شعری وی را درك كرد (شفیعی، ٥٨٤-٥٩٤). از ویژگیها و نوآوریهای دیگر شعر او جان دادن به مفاهیم ذهنی و كیفیات روانی نظیر جود، بخل و فتنه است كه شعر او را از شعر گذشتگان متمایز میكند (محجوب، ٥٧٧- ٥٧٨؛ قس: شفیعی، ٥٩٠-٥٩١). بنابراین ابوالفرج رونی را باید پیشرو شیوۀ تازهای دانست كه همۀ شاعران سدۀ ٦ ق را مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر خود قرار داده و اشعار او و پیروانش پایهای برای تغییر سبك خراسانی به عراقی گردیده است (محجوب، ٥٧٨).
در میان شاعران این سده، چنانكه گفته شد، انوری بیش از دیگران از شعر ابوالفرج متأثر است. او افزون بر پیروی از شیوۀ شعری ابوالفرج، از وزن، قافیه، ردیف، الفاظ و معانی قصاید وی نیز بهرۀ بسیار برده است (نك : مدرس، ١ / ١٠٢-١٠٣، ٢ / ١١٠٠، ١١٠٢؛ محجوب، ٥٧٧، ٥٧٨- ٥٧٩). ظهیرالدین فاریابی (د ٥٩٨ ق) نیز به اشعار ابوالفرج نظر داشته و حتی بیتی را از وی انتحال كرده (شمس قیس، ٤٦٤، ٤٦٩). همچنین سیدحسن غزنوی (د ح ٥٥٥- ٥٥٧ ق) شاعر دیگر این دوره، مصراعی از اشعار ابوالفرج را در اشعارش تضمین كرده است (مدرس، ٢ / ١١٠٢).
تأثیر شیوۀ ابوالفرج رونی تنها به قلمرو شعر این دوره محدود نشده است، بلكه انتخاب و نقل اشعار او و شاعران هم سبك وی در متنهای منثور سدۀ ٦ ق همچون كلیله و دمنه (تألیف: ح ٥٣٨- ٥٤٠ ق) و المعجم شمس قیس رازی (د اوایل سدۀ ٧ ق)، از توجه نویسندگان این دوره به اسلوب شعری وی حكایت میكند (نك : مهدوی، ٣٨-٤٤؛ شفیعی، ٥٨٦). در سدههای بعد نیز فیضی دكنی، شاعر فارسی سرای هند، به اشعار او نظر داشته است (خواجه عبدالرشید، ١٦٥).
تاریخ درگذشت ابوالفرج دقیقاً مشخص نیست، ولی به یقین تا ٤٩٢ ق زنده بوده است، زیرا وی به مناسبت جلوس مسعود بن ابراهیم بر تخت پادشاهی در این سال قصیدهای سروده است (ص ١٤٨). از سوی دیگر اگر بپذیریم كه قصیدۀ ابوالفرج به مطلع «غزو گوارنده باد شاه جهان را ... » (ص ١)، همچون فتحنامۀ قنوج مسعود سعد و عثمان مختاری،، به مناسبت فتح قنوج و در مدح علاءالدین مسعود سروده شده است، میتوان نتیجه گرفت كه شاعر تا فتح قنوج كه در سالهای ٥٠٠ تا ٥٠٨ ق روی داده، حیات داشته است (همایی، ٦٥٧- ٦٥٩، حاشیه). گفتۀ آزادانی در «شاهد صادق» نیز میتواند تأییدی بر این نظر باشد (ص ٢٣).
از ابوالفرج دیوان شعری باقی است كه تمامی سرودههای وی را در بر نمیگیرد، زیرا در لبابالالباب عوفی و المعجم شمس قیس ابیاتی از ابوالفرج آمده كه در هیچیك از نسخههای دیوان وی نیست (نك : مهدوی، ٤٧، ،٤٨).
دیوان ابوالفرج رونی تا كنون ٣ بار به چاپ رسیده است: یكبار در حاشیۀ دیوان عنصری در هند (١٣٢٠ ق / ١٩٠٢ م) به صورت سنگی (نك : مشار، ١٥٥٣) و دوبار در ایران به صورت انتقادی. نخستین تصحیح انتقادی به كوشش چاپكین (مترجم اول سفارت شوروی در ایران) و با حواشی محمد علی ناصح (١٣٠٤- ١٣٠٥ ش) به ضمیمۀ سال ششم مجلۀ ارمغان و دومین تصحیح به وسیلۀ محمود مهدوی دامغانی (١٣٤٧ ش) در مشهد منتشر شده است. از كلیات دیوان ابوالفرج رونی و منتخبات آن نسخههای بسیاری در دست است (نك : منزوی، خطی، ٣ / ٢٢١٤-٢٢١٦، خطی مشترك، ٧ / ٢١-٢٢).
مآخذ
آذر بیگدلی، لطفعلی بیگ، آتشكده، تهران، ١٣٣٨ ش؛
آزادانی اصفهانی، محمد صادق، «شاهد صادق»، یادگار، تهران، ١٣٢٤ ش، س٢، شم ٦؛
ابوالفرج رونی، دیوان، به كوشش محمود مهدوی دامغانی، مشهد، ١٣٤٧ ش؛
انوری، علی، دیوان، به كوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی ملك، شم ٥٣٢٤؛
بدائونی، عبدالقادر، منتخب التواریخ، به كوشش مولوی احمدعلی، كلكته، ١٨٦٥ م؛
برهان، محمدحسین، برهان قاطع، به كوشش محمد معین، تهران، ١٣٧٥ ش؛
جمالالدین انجو، حسین، فرهنگ جهانگیری، به كوشش رحیم عفیفی، مشهد، ١٣٥١ ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
خواجه عبدالرشید، تذكرۀ شعرای پنجاب، لاهور، ١٩٨١ م؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به كوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ ش؛
راوندی، محمد، راحةالصدور و آیةالسرور، به كوشش محمد اقبال و مجتبی مینوی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
رشیدی، عبدالرشید، فرهنگ رشیدی، به كوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٣٧ ش؛
سهیلی خوانساری، احمد، «حصارنای»، ارمغان، تهران، ١٣١٧ ش، س ١٩، شم ١؛
شفیعی كدكنی، محمدرضا، صور خیال در شعر فارسی، تهران، ١٣٥٨ ش؛
شمس قیس رازی، محمد، المعجم فی معاییر اشعار العجم، به كوشش محمد قزوینی و مدرس رضوی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٣٩ ش؛
عوفی، محمد، لباب الالباب، به كوشش ادوارد براون، لیدن، ١٣٢١ ق / ١٩٠٣ م؛
فروزانفر، بدیعالزمان، مباحثی از تاریخ ادبیات ایران، به كوشش عنایتالله مجیدی، تهران، ١٣٥٤ ش؛
محجوب، محمدجعفر، سبك خراسانی در شعر فارسی، تهران، ١٣٤٥ ش؛
مدرس رضوی، محمدتقی، مقدمه و تعلیقات بر دیوان انوری (هم )؛
مسعود سعد سلمان، دیوان، به كوشش رشید یاسمی، تهران، ١٣٣٩ ش؛
مشار، خانبابا، فهرست كتابهای چاپی فارسی، تهران، ١٣٥٢ ش؛
منزوی، خطی؛
همو، خطی مشترك؛
مهدوی دامغانی، محمود، مقدمه و حاشیه بر دیوان ابوالفرج (هم )؛
ناصرالدین منشی كرمانی، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
نظامی عروضی، احمد، چهار مقاله، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٧ ق / ١٩٠٩ م؛
هدایت، رضاقلی، مجمع الفصحا، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ ش؛
همایی، جلالالدین، حاشیه و تعلیقات بر دیوان عثمان مختاری، تهران، ١٣٤١ ش؛
یاسمی، رشید، مقدمه و حاشیه بر دیوان مسعود سعد (هم )؛
نیز:
EI٢, S;
Iranica ;
Qazwini, Muhammad, «Mas ud-i-Sad-i Salman», tr. E. G. Browne, JRAS, January, ١٩٠٦.
محمد عبدعلی