دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥١ - امت
امت
نویسنده (ها) :
حسن انصاری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اُمَّت، واژهای با بُرد معنایی بسیار وسیع كه میتواند جامع مفاهیمی چون قوم، قبیله، عشیره، گروههای نژادی و نیز ملت یا جامعهای مذهبی كه تحت لوای هدایت یك پیامبر قرار دارد، باشد (نک : تركی، ٣٠). این واژه بار اسلامی دارد، ولی با این وصف، در قرآن بر غیر مسلمانان نیز اطلاق شده است، و ازاینرو، میتواند به معنای «شعب» نیز نزدیك باشد. با اینهمه، معنای اصطلاحی امت، چنانکه ماسینیون اشاره كرده، جماعتی از مردم است كه خداوند برای آنان پیامبری مبعوث كرده، و آنان به او ایمان آورده، و از این رو، با خداوند پیمان بسته، و با او ارتباط یافتهاند (ص ٩٧-١٠٣). اما همان طور كه یاد شد، واژۀ امت در معنایی نزدیك به شعب نیز به كار میرود (مثلاً نک : فارابی، ١١٧؛ ابوالفدا، ٢٢٢)؛ طبعاً در این كاربرد مقصود از امت گروه بزرگی از مردم است كه دارای زبان یكسان یا دین واحد و یا سرزمین جغرافیایی یكسانی هستند.
واژۀ امت در قرآن كریم ٦٥ بار به صورت مفرد یا جمع آمده است. در قرآن امت به معنی مردم (بقره/ ٢/ ٢١٣) و یا عدهای از انسانها كه با یكدیگر پیوند دینی دارند (آل عمران/ ٣/ ١١٠؛ بقره/ ٢/ ١٤٣)، آمده، و در حدیث كه بارها به صورتهای «امت محمد»، یا «امتی» (از زبان پیامبر)، یا «اُمَم» وارد شده، به معنی جماعتی به كار رفته است كه از یك پیامبر پیروی میكنند. «اُمَم» نیز به معنی اقوام پیشین و ملتهایی كه خداوند برای آنان پیامبری گسیل داشته، به كار رفته است (تركی، همانجا). به هر حال، امت افزون بر مفهوم دینی خود، میتواند به مفهوم همبستگی زبانی، فرهنگی، طبیعی، یا نژادی، ... نیز باشد.
در اینجا ابعاد مختلف مفهوم امت در فرهنگ اسلامی در چند عنوان مورد بررسی قرار میگیرد:
الف ـ امت اسلامی جانشین امتهای پیشین
نخستین نکته در باب امت پیامبر خاتم (ص) این است كه این امت نیز همچون امتهای پیشین مخاطب وحی الٰهی قرار گرفته، و حامل رسالت الٰهی شده است. رسالت پیامبر (ص) نیازمند امتی است كه ضمن پذیرش و ایمان به آن و حفظ و نگاهبانی از آن، آن را به دیگر امتها منتقل كند و از این رو، وظیفۀ تبلیغ آن بر عهدۀ امت است. بنابراین، امت حافظ وحی الٰهی در تاریخ است (نک : عبدالحمید، ٢١١؛ باقلانی، اعجاز ... ، ٤٨؛ ابنابیالحدید، ٨/ ٢٤١؛ ابنتیمیه، رسالة ... ، ٩-١٠). قرآن خود بر مسألۀ حفظ و نگاهبانی از ذكر ( قرآن) تأكید كرده است (حجر/ ١٥/ ٩؛ نیز نک : بیهقی، ١/ ٥٤). این امت، امتی برگزیده است (آل عمران/ ٣/ ١١٠) و بنا بر روایات، حتى تورات به آن مژده داده است (نک : قاضی عبدالجبار، ٢/ ٣٥٢-٣٥٣؛ بیهقی، ١/ ٣٣٦-٣٤٠). این امت، امت فرجامین است و امت «آخرالزمان»: امت پیامبر خاتم (ص) (نک : بخاری، ٢/ ٣٨٠؛ دارمی، ٢/ ٢٢١؛ ابن ماجه، ١/ ٣٤٤). پیامبر این امت، پیامبر خاتم است كه در پایان سلسلهای از پیامبران و رسولان گذشته مبعوث شده است و در همان سنت انبیای الٰهی كه مخاطب وحی بودهاند، جای میگیرد (احقاف/ ٤٦/ ٩). در عین حال پیامبرِ امت آخرین، همانند انبیای گذشته و انبیای بنی اسرائیل نیست كه فقط به سوی قومشان مبعوث میشدند، بلكه او برای همۀ مردم فرستاده شده بود (اعراف/ ٧/ ١٥٧؛ سبأ/ ٣٤/ ٢٨؛ نیز نک : باقلانی، التمهید، ١٤٧- ١٤٨؛ ابویعلى، ١٥٨).
ب ـ امت، وارث زمین
امت برگزیده حامل وحی الٰهی در زمین، و تمثل و نمایندۀ ارادۀ الٰهی است. بنابراین، مقام جانشینی خداوند بر زمین در اصل از آنِ امت برگزیده است. امت از همان آغاز براساس آیات قرآنی چنین دریافتی داشت كه بنابر سنت الٰهیِ خلافت و جانشینی خداوند بر زمین، هم اینک وارث زمین شده است (انبیاء/ ٢١/ ١٠٥). از آنجا كه رسالت نبوی، رسالتی جهانی بود، امت پیامبر (ص) میبایست امر «دعوت» را سامان میداد و جهانی میكرد. امت از طریق امر دعوت خواهد توانست كه این رسالت جهانی را به جهانیان تبلیغ كند و بنابر وعدۀ قرآنی زمین را در اختیار گیرد و وارث همۀ امتهای پیشین شود (نک : توبه/ ٩/ ٣٣؛ برای بحث دربارۀ این آیات، نک : طبری، اختلاف ... ، ١-٢). از این رو، دیری نپایید امت دریافت كه میبایست امر دعوت را به بیرون از جزیرةالعرب گسترش دهد و پیام حضرت رسول (ص) را به دیگر امتها تبلیغ كند (برای نمونه، نک : همو، تاریخ، ٣/ ٥٢٣ بب ).
ج ـ مصون بودن امت از خطا
شافعی، امت یا جماعت اسلامی را به عنوان جماعت حافظ قرآن و جماعت برگزیدۀ خداوند، جماعتی میداند كه بر خطا و برخلاف سنت پیامبر (ص) اجماع نمیكنند. اجماع تمامی امت نمایندۀ ارادۀ الٰهی است (ص ٤٠٣، ٤٧٣-٤٧٦؛ برای حدیـث «لا تجتمع امتی على ضلالة»، نک : ابن ماجه، ٢/ ١٣٠٣؛ نیز نک : مسائل الامامة، ٥٢). از همین رو، در فقه، بحث اجماع به عنوان یكی از منابع فقه به میان آمده است. حافظ «جماعت مسلمین» و محور شكلگیری جماعت و وحدت آن در اندیشۀ عالمان اسلام سنّی بر دو پایۀ طاعت از امام (= سلطۀ سیاسی) و دیگری پیروی از سنت پیامبر (ص) (و سنت سلف)، و به هر حال چیزی كه علما آن را تبیین میكنند، است. از این رو، در اندیشۀ اسلام سنی امت (جماعت) میبایست رشتۀ ارتباط خود را با سلطۀ سیاسی از یك سو، و علما (و سنت جماعت) از سوی دیگر حفظ كند. در اندیشۀ اسلام سنی علما به جانشینی از امتِ برگزیده، خلیفۀ خداوند بر زمین شمرده میشوند و به دلیل تبیین كتاب خدا و سنت رسول (ص)، جانشین پیامبر(ص) و مرجع تأویل قرآن و بازتاب دهندۀ اراده و سنت الٰهی هستند و اجماع علما كاشف از اجماع امت خواهد بود (شافعی، ٤٧١، ٥٣٤؛ خطیب، الفقیه ... ، ١/ ١-٢). پیامبر(ص) در اصل، هم حامل وحی الٰهی و به عبارت دیگر سخنگوی خداوند بود (= نبوت به مثابۀ نهاد سخنگوی خداوند بر زمین) و هم وظیفۀ تأویل وحی را برعهده داشت (نک : نحل/ ١٦/ ٤٣؛ نیز نک : بیهقی، ١/ ٥٤). پیامبر (ص) قرآن و شریعت را به اصحاب خویش منتقل كرد و آنان نیز به نوبۀ خود آن را به امت پیامبر (ص) منتقل كردند (نک : ابن جوزی، ٨/ ١١٠).
د ـ امت و سنت
امت از طریق سنت و پیروی از آن ارتباط خود را با پیامبر خویش در طول تاریخ نگاه میدارد، و سنت در واقع ضامن حضور و استمرار امت (جماعت) در تاریخ است. شافعی به طور برجسته در باب سنت سخن گفته است (نک : ص ٣٢، برای تفسیر كلمۀ حكمت در قرآن به سنت نبوی). سنت پیامبر(ص) را غایب از شاهد اخذ كرده، و به نسلهای بعدی امت منتقل كرده است (نک : ابن طهمان، ١٦٥؛ احمد بن حنبل، ٥/ ٤، ٣٧؛ بخاری، ١/ ٢٨، ٣٨؛ ابنماجه، ١/ ٨٥-٨٦؛ خطیب، شرف ... ، ١٨). امت، سنت را از طریق حاملان علم نبوی كه وارث، حافظ و مبلغ آنند، اخذ و پیروی میكند. در اندیشۀ اسلام سنی در واقع ختم نبوت، تنها در سایۀ وجود این عالمان میتواند محقق شود؛ عالمانی كه میكوشند از سنت در برابر بدعت دفاع كنند و حافظ وحدت و تحقق جماعت باشند (نک : ابن وضاح، ٢؛ خطیب، همان، ص ٢٨).
علما به ویژه در اندیشۀ اسلام سنی، با وجود مقاومت سلطۀ سیاسی در دو قرن اول هجری در این مورد، وارثان نبوت تلقی میشدند (نک : احمد بن حنبل، ٥/ ١٩٦؛ بخاری، ١/ ٢٨؛ دارمی، ١/ ٨٣؛ آجری، ٢٥- ٢٩). علما سخت از نقش خود به عنوان بیانگر سنت نبوی دفاع میكردند و خود را واسطۀ میان پیامبر (ص) و امت در تعلیم شرایع دین میپنداشتند (مالك، حدیث اول؛ ابن بطه، الابانة ... ، ١/ ٢٣٢-٢٣٦).
در اندیشۀ شیعی و به ویژه امامیه، امامت امام معصوم به عنوان جانشین نبوت در میان امت مطرح است، چه، در اندیشۀ شیعی، مفهوم امت كاملاً متفاوت است و در همین راستا نظریۀ مصون بودن امت از خطا كه در اسلام سنی مطرح شده است، جای خود را به نظریۀ عصمت امام در اندیشۀ شیعی امامی میدهد؛ ازاینرو، نقش علما در این دو منظومۀ دینی یكسان نیست و اجماع نیز در فقه شیعی امامی كاملاً با نظیر خود در عالم اهل سنت متفاوت است.
ه ـ وحدت و اختلاف امت
از نظر اهل سنت، آنچه به وحدت امت آسیب میرساند و موجب افتراق میگردد، پیروی از بدعت در برابر سنت است؛ اما در دیدگاه شیعه، انحراف از امام معصوم موجب این افتراق میشود. بر طبق روایات منسوب به پیامبر (ص)، امت به ٧٣ فرقه تقسیم میشود كه از این میان تنها یك فرقه رستگار است (نک : احمد بن حنبل، ٢/ ٣٣٢، ٣/ ١٤٥، ٤/ ١٠٢؛ ابن ابی عاصم، شم ٦٣-٦٥؛ ابن ماجه، ٢/ ١٣٢٢).
اهل سنت و جماعت، فرقۀ ناجیه را كسانی میدانند كه به پیروی از جماعت ملتزمند (یعنی پیروان سنت و مطیعان امام یا خلیفه) (نک : ابن بطه، الشرح ... ، ٨؛ نیز نک : شافعی، ٤٠٣؛ ترمذی، ٤/ ٤٦٦؛ ابن ماجه، ٢/ ١٣٠٢؛ حاكم، ١/ ١١٥-١١٧). گروهها، جماعتها و فرقههایی كه از امت (جماعت) منحرف میشوند و راه تفرقه در پیش میگیرند و وحدت جماعت را به مخاطره میاندازند، از نظرگاه اهل سنت، منحرف هستند (نک : انعام/ ٦/ ١٥٣؛ نیز نک : ابن وضاح، ٣١؛ ابن بطه، الابانة، ١/ ٢٩٣-٢٩٥).
و ـ امت در مسیر تاریخ
بحث سنّت ـ بدعت در نظرگاه اهل سنت ارتباطی روشن با مسألۀ هویت و نقش و جایگاه تاریخی اهل سنت در تاریخ مقدس دارد: منظری كه اهل سنت نسبت به خود در مسیر تاریخ قائل هستند. از دیدگاه ایشان تا پیش از قتل خلیفه عثمان، امت بر مسیر سنت حركت میكرد و وحدت آن مانع هرگونه تفرقه بود (مثلاً نک : ابن وضاح، ٣٢)؛ فتنه از هنگام قتل عثمان آغاز شد و همین امر سبب افتراق گردید و فرقههایی چون خوارج، رافضه، قدریه و مرجئه پیدا شدند؛ اما نکتۀ مهم در این تصویرپردازی از تاریخ این است كه امت همواره در كنار حضور و استمرار جماعت شاهد شرور، فتنهها و بدعتهاست، ولی با این وصف، همواره جماعت حضور خود را استمرار خواهد بخشید (نک : خطیب، شرف، ٨- ٩). در عصر فتنهها و بدعتها، باید همواره جانب «جماعت مسلمین» و محوریت آن، یعنی «امام مسلمین» را گرفت و اگر جماعت به دلیل عدم وجود امام تحقق خارجی نداشت (و البته چنین چیزی به ندرت و فقط در وقت فتنهها پیش میآید)، میباید از همۀ فرق دوری كرد و از همراهی با هر امامی اجتناب نمود و صرفاً ایمان خود را حفظ كرد. این نکته در احادیث منسوب به پیامبر(ص) نیز تأیید شده است (نک : ابن وضاح، ٣٣-٣٤؛ احمد بن حنبل، ٥/ ٣٨٦؛ بخاری، ٤/ ٣٧٢).
ز ـ امر به معروف و نهی از منکر، مهمترین شأن امت
جامعۀ اسلامی اساساً بر مبنای امر به معروف و نهی از منکر قوام میگیرد. دعوت مهمترین وظیفۀ امت در تاریخ مقدس است. الگوی دعوت در اسلام، امر به معروف و نهی از منکر است (آل عمران/ ٣/ ١١٠؛ نیز نک : حج/ ٢٢/ ٤١؛ اعراف/ ٧/ ١٥٧، ١٦٥؛ توبه/ ٩/ ٧١). با اصل امر به معروف و نهی از منکر، امت اسلامی با جهان بیرون از خود مواجه میشود و همین امر نیز زمینۀ جهاد را فراهم مینماید.
در اینکه امت چگونه و از طریق چه نهاد و یا شخصی، وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر را سامان میدهد، اختلاف بوده است؛ اما علما بر این نکته تأكید ورزیدهاند كه این امر وظیفۀ همگی امت است (توبه/ ٩/ ٧١؛ نیز نک : خلاّل، ١٠٥؛ خطیب، همان، ٤٦؛ ابنتیمیه، الامر ... ، ١٥-١٦). سلطۀ سیاسی همواره این وظیفه را تنها برای خویش محفوظ میدانسته، و خود را نمایندۀ امت در اجرای آن میپنداشته است (نک : غزالی، احیاء ... ، ٢/ ٢٧٨- ٢٧٩). به هر حال، اعتقاد عمومی چنین بوده است كه امت میتواند با نهادهای مدنی خود (و از جمله علما) حتى در برابر سلطۀ سیاسی از حق دینی امر به معروف و نهی از منکر بهره گیرد (نک : ابویعلی، ١٩٧؛ غزالی، همان، ٢/ ٢٧٣).
ح ـ وحدت امت (جماعت) و سلطۀ سیاسی
از دیدگاه اسلام سنی مهمترین ركن استمرار و حضور جماعت، تضمین وحدت آن است. وحدت جماعت تنها در سایۀ طاعت از امام یا خلیفه (= حكومت)، و تضمین وحدت آن و وحدت ارض محقق میشود، از این رو، همواره بر ضرورت طاعت امام برای حفظ وحدت امت تأكید شده است (برای ضرورت طاعت، نک : بخاری، ٤/ ٣٨٥؛ دارمی، ٢/ ١٥٨؛ برای ارتباط وحدت امام با وحدت امت، نک : حلیمی، ٣/ ١٧٧-١٨٠؛ ماوردی، ادب ... ، ٦؛ ابویعلی، ٢٣٨). در واقع خلیفه (امام) نمادِ امت (جماعت) تلقی میشود (نک : غزالی، فضائح ... ، باب ٩).
ط ـ امت و سلطه
در نظر اهل سنت، مشروعیت سیاسی را امت تعیین میكند و امر امامت به امت واگذار شده است. امت با انتخاب (اختیار) امام و با بیعت با او براساس پیمان (عقد) اجتماعی، به قدرت مشروعیت میدهد. البته علمای اهل سنت ناچار شدند این نظریه را صرفاً در حد گزینش امام از سوی «اهل حل و عقد» فرو كاهند كه در واقع در بیشتر تاریخ اسلام حضوری نمادین و نه واقعی داشته است (نک : ه د، امامت). در میان برخی فرق اسلامی نیز این اعتقاد وجود داشته است كه با نفی هرگونه سلطه و امامت یك تن بر امت، ضرورت وجود امام را جز در مواقع ضروری و در دورۀ محدود نفـی میكردهاند (نک : مسائل الامامة، ٤٩-٥٠؛ اشعری، ٢/ ١٤٩؛ بغدادی، اصول ... ، ٢٧١، الفرق ... ، ١٥٠؛ ماوردی، الاحكام ... ، ٣، ٢١-٢٣). در واقع در این نظرگاه وظایف دینی به همۀ امت و نه به یك شخص واگذار میشود. این دیدگاه با اصالت دادن به امت و نه امام، راه را برای هرگونه سلطه و مشروعیتی جز برای امت میبندد. در برابر چنین دیدگاهی، نظرگاهی افراطی از سوی برخی و به ویژه امویان تبلیغ میشد كه طبق آن سخن از سلطان در كنار قرآن به میان میآمد و به نظریۀ «خلافت الله» منتهی میشد (نک : كرون، سراسر كتاب).
مآخذ
آجری، محمد، اخلاق العلماء، به كوشش حسین خطاب و فاروق حماده، دمشق، ١٣٩٢ق/ ١٩٧٢ م؛
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٨-١٣٨٤ ق/ ١٩٥٩-١٩٦٤ م؛
ابن ابی عاصم، عمرو، السنة، بیروت، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
ابن بطۀ عكبری، عبیدالله، الابانة عن شریعة الفرق الناجیة، به كوشش رضا بن نعسان معطی، ریاض، ١٤٠٩ ق/ ١٩٨٨ م؛
همو، الشرح و الابانة، به كوشش هانری لائوست، دمشق، ١٩٥٨ م؛
ابن تیمیه، احمد، الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، به كوشش صلاحالدین منجد، بیروت، ١٣٩٦ ق/ ١٩٧٦ م؛
همو، رسالة الی السلطان الملك الناصر فی شأن التتار، به كوشش صلاحالدین منجد، بیروت، ١٩٧٦ م؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباد دكن، ١٣٥٩ ق؛
ابن طهمان، ابراهیم، مشیخة، به كوشش محمدطاهر مالك، دمشق، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابن ماجه، محمد، السنن، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ١٣٧٢ ق/ ١٩٥٢ م؛
ابن وضاح، محمد، البدع و النهی عنها، به كوشش محمد احمد دهمان، دمشق، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠ م؛
ابویعلى محمد، المعتمد فی اصولالدین، به كوشش ودیع حداد، بیروت، ١٩٨٤ م؛
احمد بن حنبل، مسند، المكتبة الاسلامیه، ١٣٨٩ ق/ ١٩٦٩ م؛
اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٨٩ ق/ ١٩٦٩ م؛
باقلانی، محمد، اعجاز القرآن، به كوشش احمد صقر، قاهره، دارالمعارف؛
همو، التمهید، به كوشش محمود خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره، ١٣٦٦ ق/ ١٩٤٧ م؛
بخاری، محمد، صحیح، به كوشش كرل، لیدن، ١٨٦٢- ١٩٠٨ م؛
بغدادی، عبدالقاهر، اصولالدین، استانبول، ١٣٤٦ ق/ ١٩٢٨ م؛
همو، الفرق بین الفرق، بیروت، ١٩٧٧ م؛
بیهقی، احمد، دلائل النبوة، به كوشش احمد صقر، قاهره، ١٣٨٩ ق/ ١٩٧٠ م؛
تركی، عبدالمجید، «اجماع امت مؤمنان، از جوهر عقیدتی تا واقعیت تاریخی»، تحقیقات اسلامی، تهران، ١٣٦٨ ش، س ٤، شم ١-٢؛
ترمذی، محمد، سنن، به كوشش احمد محمد شاكر و دیگران، قاهره، ١٣٥٧ ق/ ١٩٣٨ م؛
حاكم نیشابوری، محمد، المستدرك، حیدرآباد دكن، ١٣٣٤ ق؛
حلیمی، حسین، المنهاج فی شعب الایمان، بیروت، ١٩٧٩ م؛
خطیب بغدادی، احمد، شرف اصحاب الحدیث، به كوشش محمد سعید خطیب اوغلی، آنکارا، ١٩٧١ م؛
همو، الفقیه و المتفقه، به كوشش اسماعیل انصاری، بیروت، ١٩٧٥ م؛
خلال، احمد، الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، به كوشش عبدالقادر احمد عطا، قاهره، ١٣٩٥ ق/ ١٩٧٥ م؛
دارمی، عبدالله، سنن، به كوشش عبدالله هاشم یمانی، مدینه، ١٣٨٦ ق/ ١٩٦٦ م؛
شافعی، محمد، الرسالة، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره، ١٣٥٨ ق/ ١٩٣٩ م؛
طبری، اختلاف الفقهاء، لیدن، ١٩٣٣ م؛
همو، تاریخ؛
عبدالحمید كاتب، رسائل، به كوشش احسان عباس، عمان، ١٩٨٨ م؛
غزالی، محمد، احیاء علومالدین، قاهره، ١٢٨٩ ق؛
همو، فضائح الباطنیة، به كوشش عبدالرحمان بدوی، قاهره، ١٣٨٣ ق/ ١٩٦٤ م؛
فارابی، محمد، آراء اهل المدینة الفاضلة، به كوشش البیر نصری نادر، بیروت، ١٩٧٣ م؛
قاضی عبدالجبار، تثبیت دلائل النبوة، به كوشش عبدالكریم عثمان، بیروت، ١٣٨٦ ق/ ١٩٦٦ م؛
قرآن كریم؛
مالك بن انس، الموطأ، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ١٣٧٠ ق/ ١٩٥١ م؛
ماوردی، علی، الاحكام السلطانیة، به كوشش انگر، بن، ١٨٥٣ م؛
همو، ادب الدنیا و الدین، قاهره، ١٩٧٣ م؛
مسائل الامامة، منسوب به ناشئ اكبر، به كوشش فان اس، بیروت، ١٩٧١ م؛
نیز:
Crone, P. and M. Hinds, God’s Caliph, Religious Authority in the First Centuries of Islam, Cambridge, ١٩٨٦;
Massignon, L., «L’umma et ses synonymes», Opera minora, Beirut, ١٩٦٣, vol. I.
حسن انصاری