دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٦ - حسن بن محمدبن حنیفه
حسن بن محمدبن حنیفه
نویسنده (ها) :
مسعود حبیبی مظاهری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٥ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَنَفیّه، محدث و فقیه تابعی سدۀ ١ ق / ٧ م و از نوادگان امام علی (ع). وی از نخستین نظریهپردازان و نویسندگان کلامی و نیز مروج اندیشۀ ارجاء به شمار میرود. حسن در مدینه و از مادری قرشی به نام جمال بنت قیس بن مخرمة بن مطلب بن عبدمناف زاده شد (زبیری، ٣ / ٧٥؛ نیز نک : خلیفه، ٢٣٩، که نام مادرش را جمال آورده است).
تاریخ تولد حسن بهدرستی دانسته نیست، اما با توجه به اینکه پدرش محمد بن حنیفه حدود سال ١٦ ق / ٦٣٧ م زاده شد (نک : ابنقتیبه، ١٢٦) و با عنایت به نقشی که حسن در گردآوری پیروان مختار ثقفی پس از مرگ او ایفا نمود (نک : دنبالۀ مقاله) که قاعدتاً میباید دستکم در دهۀ سوم عمر خود بوده باشد، به نظر میرسد که وی در دهۀ ٤٠ از سدۀ نخست هجری متولد شده باشد. به گزارش منابع، از حسن بن محمد فرزندی باقی نماند و نسل وی قطع گردید. صاحب کتاب نسب قریش (زبیری، همانجا) وفات او را در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز (٩٩-١٠١ ق) دانسته و خلیفة بن خیاط (همانجا) به سال ٩٩ یا ١٠٠ ق / ٧١٨ م اشاره کرده است، حال آنکه ابنکثیر وی را در زمرۀ متوفیات ٩٥ ق / ٧١٤ م آورده است (٩ / ١٤٦-١٤٧).
ابنسعد وی را در طبقۀ سوم از تابعین مدینه جای داده، برای او بهعنوان فردی از بنیهاشم جایگاه ویژهای تعریف کرده، و او را از ظرفا و عقلای ایشان دانسته است (٥ / ٣٢٨).
حسن بن محمد بن حنفیه از پدرش، ابنعباس، جابر بن عبدالله، عایشه، سلمة بن اکوع و عبیدالله بن ابی رافع حدیث روایت کرده است و جمعی چون عبدالواحد بن ایمن، عمرو بن دینار و ابنشهاب زهری از او روایت کردهاند (بخاری، محمد، ١(٢) / ٣٠٥؛ ابنحبان، الثقات، ٤ / ١٢٢؛ ابنمنجویه، ١ / ١٣٣؛ مزی، ٦ / ٣١٦-٣١٧؛ ذهبی، سیر، ٤ / ١٣٠). احادیثی که از او نقل شده در موضوعات نکاح متعه، ذبایح و گاه در فضایل است (مسلم، ٤ / ١٣٤-١٣٥؛ ترمذی، ٤ / ٢٢٣-٢٢٤؛ ابنشاهین، ٣٥٢-٣٥٦؛ ابنعساکر، ١٣ / ٣٧٣، ٣٧٤). ابن ابی الحدید مینویسد که ماجرای دفن شبانۀ حضرت فاطمه (ع) را عمرو بن عبید از سفیان بن عیینه و وی از حسن بن محمد نقل کرده است (١٦ / ٢٨٠).
حسن نزد محدثان اهل سنت از جایگاهی استوار در نقل حدیث برخوردار است و ایشان بهاتفاق، وی را با عنوان ثقه ستوده و در مقایسه با برادرش ابوهاشم عبدالله بن محمد حنفیه، او را ترجیح دادهاند (ابنحبان، همانجا؛ عجلی، ١ / ٣٠٠؛ دارقطنی، ١ / ١٠٥؛ ترمذی، ٤ / ٢٢٤؛ ابوزرعه، ١ / ٤١٥) و گفته شده است (نک : ابنقیسرانی، ٢ / ٢٥٨) که بخاری در نقل روایتی از ابوهاشم عبدالله به نقل از پدرش محمد بن حنفیه از جدش علی بن ابی طالب (ع)، برادرش حسن را نیز قرین وی کرده تا بر اعتبار حدیث بیفزاید. عمرو بن دینار که میگوید به مدینه سفر کرده است، صرفاً برای آنکه با حسن دیدار کند، دربارۀ دانش فقهی او اظهار میدارد که در اختلاف (در آگاهی از اختلاف آراء فقیهان) هیچکس را داناتر از وی نیافته و ابنشهاب زهری را غلامی از غلامان او دانسته است (بسوی، ١ / ٥٤٣؛ ابواسحاق، ٤٧).
حسن از راویان مورد اعتماد شیعه نیست و در کتابهای حدیث و رجال شیعی کمتر از او یاد شده، جز آنکه شیخ طوسی در رجال (ص ٨٦) وی را از اصحاب امام سجاد (ع) دانستهاست؛ همچنین مامقانی (ص ٣٠٧) اظهار داشته که راجع به حسن بن محمد چیزی بیش از گزارش شیخ که ظاهراً در امامیبودن حسن است، نیافته، اما به نظر وی وضعیت او مجهول است. به نظر میرسد که مامقانی نمیخواسته است صریحاً نظر شیخ را رد کند.
پس از مرگ مختار، حسن بن محمد به کوفه سفر نمود و از آنجا راه نصیبین را در پیش گرفت تا در جمع گروهی از یاران و اصحاب مختار حضور یابد. ایشان که با اعتقاد به امامت محمد بن حنفیه اجتماعی را در آن دیار شکل داده بودند، حسن را به ریاست و سروری خود برگزیدند. دیری نپایید که سرداری زبیری بر ایشان تاخت و حسن را اسیر نموده، به مکه آورد. در مکه عبدالله بن زبیر دستور داد تا وی را در بند کشند و در پی آن قصد قتلش را داشت، اما حسن پس از چندی به حیله از بند گریخت و با پیمودن راهی دشوار و پرفرازونشیب، از میان کوهها خود را به پدر در منى رساند (مسعودی، ٢ / ٦٩؛ ذهبی، تاریخ ... ، ٣ / ٣٥٩).
ذهبی گروه بازمانده از یاران مختار را خشبیه مینامد (همانجا) و این نامگذاری میتواند ریشه در رخداد حضور سربازان مختار به سرکردگی ابوعبدالله جدلی در مکه برای آزادی ابنحنفیه از حبس زبیریان در زمزم داشته باشد، زیرا ایشان را جز چوب سلاحی نبود و نیز چنانکه برخی (نک : قاضی، ١٤٤) آوردهاند، میتواند بیانگر استفادۀ ایشان از سلاحهای ابتدایی همچون چوب باشد. مهاجرت حسن بن محمد به عراق و رهبری کوتاه و نافرجامش بر گروهی که آنها را سبئیه مینامید و اندکی بعد در نوشتهها و سخنانش از ایشان بیزاری جست (نک : دنبالۀ مقاله)، تنها حرکت سیاسیای است که از حسن سراغ داریم. وداد قاضی بر این باور است که دشمنی زبیریان با بنیهاشم، بهویژه محمد بن حنفیه و سختگرفتن بر ایشان از یکسو و یاری بیدریغ مختار به خاندان علی (ع) از دیگر سو میتوانسته است انگیزههای این حرکت و گرویدن حسن به گروه پیروان مختار را روشن سازد (ص ١٤١).
این دولت مستعجل از نگاه سیاسی تجربهای ناموفق بود، اما بذر افکار و اندیشههایی را در ذهن حسن کاشت که سلسلهجنبان جریانی فکری و کلامی در تاریخ اسلام به نام مرجئه گردید. بیشتر مورخان و تذکرهنویسان (شهرستانی، ١ / ١٤٤؛ ابنعساکر، ١٣ / ٣٨٠؛ صفدی، ١٢ / ٢١٣) از وی بهعنوان نخستین نظریهپرداز ارجاء یاد کردهاند.
حسن بن محمد که فرصت آن را یافتهبود تا با دیدگاههای این جماعت کوچک شیعی از نزدیک آشنا شود، با نگارش رسالهای کوتاه با عنوان «رسالة الارجاء» جدایی خود را از راه و رأی ایشان به همگان اعلام کرد. این رساله که گفته میشود اندکی پس از سقوط دولت زبیری در ٧٣ ق / ٦٩١ م به رشتۀ تحریر درآمده است (مادلونگ، ٢٢٩)، دربردارندۀ این دیدگاه است که داوری دربارۀ دو خلیفۀ آخر یعنی عثمان و علی (ع) و نیز برخی صحابه همچون طلحه و زبیر را ــ که بهزعم حسن در فتنه داخل شدند و به روی یکدیگر تیغ کشیدند ــ میباید به خداوند واگذار نمود. وی میپنداشت که در تعیین مخطی و مصیب در جریان درگیریهای پس از قتل عثمان، تردید وجود دارد و تصویب و تأیید یکی از طرفین جنگهای جمل و صفین امکانپذیر نیست؛ ازاینرو، داوری دربارۀ ایشان را به تأخیر میاندازیم و از تولا و تبرا دربارۀ آنها میپرهیزیم. در مقابل، در این رساله از شیخین (دو خلیفۀ نخست) به نیکی یادشدهاست، زیرا امت اسلامی با ایشان به جنگ نپرداخته و راجع به آنها تردید نکردهاند (ابنحجر، ٢ / ٣٢١؛ نیز نک : شهرستانی، همانجا، که تفسیری دیگری از ارجاء حسن بن محمد ارائه میدهد).
برخی (ابنحبان، مشاهیر ... ، ١٠٣) حسن بن محمد را از افاضل اهل بیت و دارای بیشترین تمایل از میان ایشان، به ابوبکر و عمر دانستهاند. بدیهی است که مراد از اهل بیت در اینجا معنایی عام است که بنیهاشم را در بر میگیرد (نک : ه د، اهل بیت). ظاهراً وی خطاب به اهل کوفه، ایشان را از مذمت شیخین بر حذر میداشته است (ابنعساکر، ١٣ / ٣٧٨).
این دیدگاه آغازین کلامی را نباید با مرجئۀ اصطلاحی بهعنوان اندیشۀ کلامیای که اندکی بعد پدید آمد و قائل به تأخیر عمل از ایمان بود و آن را از مقومات ایمان نمیدانست، یکی پنداشت. مطابق دیدگاه اخیر، کسانی که اظهار و اقرار به ایمان دارند، اگرچه مرتکب کبیره باشند، از زمرۀ اهل ایمان خارج نمیشوند.
حسن بن محمد در «رسالة الارجاء» بهشدت از گروه کیسانی که در عراق شناخته بودند و آراء و اندیشههای افراطی داشتند، انتقادکردهاست. گفته شدهاست که وی برای تبلیغ دیدگاه خود به بسیاری از بلاد اسلامی نامه نوشت که به نیابت از وی در آن نواحی قرائت میگردید (ابنکثیر، ٩ / ٤٠) و بهویژه در آنها از بدگویی دربارۀ شیخین منع میکرد (ابنعساکر، همانجا). این موضوع گواه آن است که حسن از پراکندگی امت اسلامی و اختلاف دربارۀ برخی شخصیتهای مهم از صحابه، ناخشنود بوده، و رسالتی برای اصلاح آن احساسمیکردهاست. بااینهمه، طبیعی بود که خانوادۀ وی از این شیوۀ فکر و عمل استقبال نکنند. به گزارش منابع (مثلاً نک : بخاری، سهل، ٨٥؛ ابنعساکر، همانجا؛ قاضی عبدالجبار، المنیة ... ، ٢٠)، محمد بن حنفیه با آگاهی از افکار پسرش حسن، بهشدت آزردهخاطر شد و از وی انتقاد کرد، و حتى با ضربات عصا وی را نواخت. حسن در پی سرزنشها و انتقادها، و با برگشتن از افکاری که در روزگار جوانی به همگان اعلام کرده بود، زمانی از نگارش «رسالة الارجاء» اظهار پشیمانی کرد و آرزو نمود که کاش اجل به وی فرصت نگارش چنین رسالهای را نمیداد (ذهبی، العبر، ١ / ٩٢؛ ابنحجر، ٢ / ٣٢٠؛ ابنسعد، ٥ / ٣٢٨).
«رسالة الارجاء» بسیار کوتاه و موجز نوشته شده، و بخشهایی از آن در آثار متقدمان ازجمله ابنحجر عسقلانی (٢ / ٣٢١)، ذهبی ( تاریخ، ٣ / ٣٥٨- ٣٥٩) و ابن ابی الحدید (٨ / ١٢٠) آمده است. ابنحجر (همانجا) میگوید که این رساله را ابن ابی عمر عدنی در کتاب الایمان خود از ابنعیینه و وی از عبدالواحد بن ایمن نقل میکند. رسالۀ حسن در ارجاء، چنانکه برخی از محققان (قاضی، ١٤-١٥) اظهار داشتهاند، در میان کتب فرق، کهنترین منبعی است که راجع به کیسانیه و اعتقادات ایشان در نخستین دورۀ شکلگیری این فرقه، آگاهیهایی بهدست میدهد.
«رسالة الارجاء» را فاناس در نشریۀ عربیکا (ص ٢٠-٢٥، برلین، ١٩٧٤ م) و رسول جعفریان در مقالات تاریخی (دفتر دهم، ص ٣٤ بب ، تهران، ١٣٨٠ ش) همراه با تعلیقات به چاپ رساندهاند. فاناس (ص ٥٤) این رساله را دارای ارزشی استثنایی میداند، زیرا دربردارندۀ مذهبی سیاسی و اعتقادی است که در شکلگیری فرقۀ مرجئه نقشی اساسی داشته است.
حسن بن محمد رسالهای نیز در رد قدریها نگاشته است که اصل آن اکنون موجود نیست، اما بخشهایی از آن در ضمن رسالهای با عنوان «الرد و الاحتجاج علی الحسن بن محمد بن حنفیة» تألیف یحیی بن حسین، امام زیدیان (د ٢٩٨ ق / ١٩١١ م) آمده (نک : مآخذ)، و فاناس در کتاب بدایات علم الکلام فی الاسلام قطعاتی از آن را با عنوان «قطع من رسالة الحسن بن محمد بن الحنفیة فی الرد علی القدریة» به چاپ رسانده است (نک : «قطع ... »، ١١ بب ). این رساله که یکی از نخستین ردیهها بر ضد قدریه است، به شیوۀ جدلی نوشتهشده، و دارای اسلوبی کلامی است و شیوۀ اصلی نگارنده رد و ابطال نتایج از طریق ابطال مقدمات بوده است (یحیی بن حسین، ١١٦ بب ؛ فاناس، ٥٠ بب ؛ سزگین، ١ / ٨٦٨). به گزارش ابنبطه (ص ٣٢) حسن قدریه و خوارج را مسلمان نمیشمرده است. گفتنی است که متکلم قدریمذهب، غیلان دمشقی را از جملۀ شاگردان حسن بن محمد برشمردهاند (قاضی عبدالجبار، فرق ... ، ٣٢، المنیة، ٢٠). نیز آوردهاند که وی موعظههای حسن بصری را گردآوردهبودهاست (بخاری، سهل، ٨٥).
مآخذ
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابنبطۀ عکبری، عبیدالله، الشرح و الابانة، به کوشش هانری لائوست، دمشق، ١٩٥٨ م؛
ابنحبان، محمد، مشاهیر علماء الامصار، به کوشش مرزوق علی ابراهیم، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٧ م؛
همو، الثقات، حیدرآباد دکن، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
ابنحجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دکن، ١٣٢٥ ق / ١٩٠٧ م؛
ابنسعد، محمد، الطبقات الکبرى، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار صادر؛
ابنشاهین، عمر، ناسخ الحدیث و منسوخه، به کوشش سمیر بن امین زهیری، زرقاء، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
ابنعساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت، دارالفکر؛
ابنقتیبه، عبدالله، المعارف، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
ابنقیسرانی، محمد، الجمع بین کتابی ابی نصر الکلاباذی و ابی بکر الاصبهانی، حیدرآباد دکن، ١٣٢٣ ق؛
ابنکثیر، البدایة و النهایة، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
ابنمنجویه، احمد، رجال صحیح مسلم، به کوشش عبدالله لیثی، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
ابواسحاق شیرازی، ابراهیم، طبقات الفقهاء، به کوشش خلیل میس، بیروت، دارالقلم؛
ابوزرعۀ دمشقی، عبدالرحمان، تاریخ، به کوشش شکرالله قوچانی، دمشق، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
بخاری، سهل، سر السلسلة العلویة، به کوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف، ١٣٨١ ق / ١٩٦٢ م؛
بخاری، محمد، التاریخ الکبیر، به کوشش محمد عبدالمعید خان، حیدرآباد دکن، دائرةالمعارف العثمانیه؛
بسوی، یعقوب، المعرفة و التاریخ، به کوشش اکرم ضیاء عمری، بغداد، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
ترمذی، محمد، سنن، به کوشش کمال یوسف حوت، بیروت، دارالکتب العلمیه؛
خلیفة بن خیاط، الطبقات، به کوشش اکرم ضیاء عمری، ریاض، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
دارقطنی، علی، ذکر اسماء التابعین، به کوشش بوران ضناوی و کمال یوسف حوت، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٥ م؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، قاهره، ١٣٦٨ ق؛
همو، سیر؛
همو، العبر، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
زبیری، مصعب، نسب قریش، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، ١٩٥٣ م؛
سزگین، فؤاد، تاریخ نگارشهای عربی، ترجمۀ مؤسسۀ نشر فهرستگان، تهران، ١٣٨٠ ش؛
شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به کوشش عبدالعزیز محمد وکیل، قاهره، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٨ م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، ویسبادن، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
طوسی، محمد، رجال، به کوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف، ١٣٨١ ق / ١٩٦١ م؛
عجلی، احمد، معرفة الثقات، به کوشش عبدالعلیم عبدالعظیم بستوی، مدینه، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
فاناس، یوزف، «بدایات علم الکلام فی الاسلام»، الاستشراق الالمانی (الدراسات العربیة و الاسلامیة بجامعة توبنغن)، ترجمۀ کمال رضوان، بیروت، دار صادر؛
قاضی، وداد، الکیسانیة فی التاریخ و الادب، بیروت، ١٩٧٤ م؛
قاضیعبدالجبار، فرق و طبقات المعتزلة، به کوشش علی سامی نشار و عصامالدین محمد علی، اسکندریه، ١٩٧٢ م؛
همو، المنیة و الامل، به کوشش احمد بن یحیى مرتضى و عصامالدین محمد علی، اسکندریه، ١٩٧٢ م؛
«قطع من رسالة الحسن بن محمد بن الحنفیة فی الرد علی القدریة»، بدایات علم الکلام فی الاسلام، به کوشش یوزف فاناس، بیروت، ١٩٧٧ م؛
مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، نجف، ١٣٤٩-١٣٥٢ ق؛
مزی، یوسف، تهذیب الکمال، به کوشش بشار عواد معروف، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، بیروت، ١٩٩٠ م؛
مسلم بن حجاج، صحیح، بیروت، دارالجیل؛
یحیی بن حسین، «الرد و الاحتجاج علی الحسن بن محمد بن حنفیة»، رسائل العدل و التوحید، به کوشش محمد عماره، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م، ج ٢؛
نیز:
Madelung, W., Der Imam al-Qāsim ibn Ibrāhīm, Berlin , ١٩٦٥ .
مسعود حبیبی مظاهری