دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٥ - بدل
بدل
نویسنده (ها) :
بابک فرزانه
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَدَل، در لغت به معنای جانشین، و در اصطلاح یکی از وابستههای اسم (توابع) در نحو عربی. بدل اسمی است غالباً جامد که بدون واسطۀ حرف عطف پس از اسمی دیگر به منظور تقریر، تأکید و توضیح آن میآید و مراد اصلی گوینده است، و همین ویژگی آن را از دیگر توابع (صفت، عطف بیان، عطف نسق، تأکید) که در حقیقت مکمل و مفسر متبوعند، نه مراد و مقصود اصلی، متمایز میسازد؛ مانند جملۀ جائنی زیدٌ اخوک (سیبویه، ١/ ١٥٠؛ ابن هشام، اوضح...، ٣/ ٣٩٩-٤٠٠؛ جرجانی، ١٩؛ صبان، ٣/ ١٢٣؛ اهدل، ٢/ ١٠٥؛ حسن، ٣/ ٦٦٤-٦٦٥). بدل تنها از لحاظ اعراب باید با مبدلٌ منه تطبیق کند (ابن یعیش، ٢/ ٦٨؛ کیشی، ٣٨٥؛ اهدل، همانجا؛ حسن، ٣/ ٦٧٤-٦٧٦؛ نیز نکـ: ابن جنی، ١٤٤-١٤٥؛ ابن عصفور، ٢٤٤-٢٤٧). با اینهمه، موضوع تطابق میان آن دو، در انواع گوناگون بدل، هنوز جای گفتوگو دارد.
نحوریان کوفه به جای اصطلاح بدل، ترجمه، تبیین و تکریر را به کار بردهاند (سیوطی، ١/ ١٢٥؛ صبان، اهدل، همانجاها). بدل میتواند به جای مبدلٌ منه (متبوع) بنشیند و حذف مبدلٌ منه تغییر در معنای جمله ایجاد نمیکند و ازهمینرو، دستورنویسان گفتهاند که مبدلٍ منه در حکم استقاط است، یعنی میتوان آن را حذف کرد (مبرد، ٤/ ٢١١؛ ابن جنی، ١٤٤؛ ابن یعیش، ٢/ ٦٦؛ فقی، ٢٤٢؛ قس: ابن ابی الربیع، ١/ ٣٨٧-٣٨٩؛ اهدل، همانجا).
بدل بر ٤ نوع است: ١. بدل کل از کل (یا بدل مطابق) مانند «اِهْدِنَاالصَّراطَ الْمُسْتَقیمَ. صراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِم» (فاتحه/ ١/ ٦، ٧)؛ ٢. بدل بعض از کل که لازم است در آن بدل متصل به ضمیری باشد که به مبدلٌ منه بازگردد. این ضمیر گاه آشکار است مانند اکلتُالرغیفَ ثُلثَه، و گاه پنهان چون: قبّله الیدَ؛ ٣. بدل اشتمال (یا انتقال، ﻧﻜ : اهدل، ٢/ ١٠٧) که در آن بدل خصوصیتی است که مبدلٌ منه دارندۀ آن است و وجود ضمیر آشکار یا پنهان در آن نیز ضروری است، مانند اعجینی علیٌ علمُه؛ ٤. بدل مباین [با مبدلٌ منه] که خود بر ٣ نوع است: ١. بدل غلط؛ ٢. بدل نسیان مانند مررت بکلبٍ فرسٍ؛ ٣. بدلِ اضراب یا بَداء که برخلاف دو نوع دیگر، در اینجا مبدلٌ منه و بدل هر دو موردنظر گوینده است، مانند اکلتُ خبزاً لحماً. این نوع از بدل را میتوان با واسطۀ «بل» نیز به کار برد: اکلتُ خبزاً بل لحماً. برخی از نحویان تفاوتی میان بدل غلط و نسیان قائل نیستند (ابنعصفور، ٢٤٢-٢٤٤؛ ابنهشام، همان، ٣/ ٤٠١-٤٠٤؛ شرح...، ٥٦٨، ٥٦٧- ٥٧٠؛ ابن عقیل، ٢/ ٢٤٩؛ اهدل، ٢/ ١٠٦-١٠٨؛ رایت، ٢٨٤-٢٨٦) و بدیهی است که کلام فصیح باید عاری از بدل غلط یا نیسان باشد (ﻧﻜ : ابنجنی، ١٤٦؛ ابن ابیالربیع، ١/ ٣٩٣-٣٩٤؛ کیشی، ٣٨٣؛ فتحالله، ١٣٩-١٤٠). برخی بدل کل از بعض را نیز به انواع یاد شده افزودهاند (ﻧﻜ : اهدل، ٢/ ١٠٨).
بدل در دستور زبان عربی محدود به اسم نیست، بلکه فعل و جمله نیز به عنوان بدل آورده میشود (ﻧﻜ : سیبویه، ٣/ ٨٧؛ ابن هشام، اوضح، ٣/ ٤٠٧-٤٠٨؛ ابن عقیل، ٢/ ٢٥٣؛ اهدل، ٢/ ١٠٩؛ فقی، ٢٤٨-٢٥٢). چون «یُضاعَف» که بدل است از «یَلقَ» در آیۀ شریفۀ «... وَ مَن یَفعَل ذلِکَ یَلقَ أَثاماً. یُضاعَف لَهُ العَذابُ...» (فرقان/ ٢٥/ ٦٨، ٦٩).
گروهی از نحویان مانند سیبویه عطف بیان و بدل کل از کل (مطابق) را یکی دانسته، و در کتابهای خود به عطف بیان نپرداختهاند (ابنبرهان، ١/ ٢٣٦؛ استرابادی، ٢/ ٣٧٩-٣٨٠)، اما برخی دیگر با آنکه هر یک از آن دو را به طور مستقل مورد بررسی قرار داده، تفاوتهایشان را ذکر کرده، گاه در تشخیص و تمییز میان آن دو دچار تردید شدهاند (ابنیعیش، ٢/ ٧١؛ ابنهشام، مغنی...، ٢/ ٥٩٣-٥٩٧؛ فتحالله، ١٣٦-١٤١).
آنچه در تعریف و تقسیم بدل ذکر شد، مجموعۀ نظر نحویان است که با توجه به عنایت خاص آنها به ظواهر اعراب، در این تقسیمبندیها از تکلف به دور نماندهاند؛ زیرا برخی از قاعدههای پیشنهادی ایشان، یا اصلاً در مقولۀ قواعد دستوری نمیگنجد (مانند نوع ٤، که در آن بدل، زاییدۀ اشتباه یا تغییر عقیدۀ گوینده است)، و یا معادل ساختار نحوی دیگری است و شامل مفهوم بدل (جایگزین) نمیگردد (مانند نوع ٢ و ٣ که با ترکیب مضاف و مضافٌالیه قابل تطبیق است: اکلتُ ثلثالرغیف؛ اعجبنی علمُعلیٍ).
علاوه بر این، آنچه در این باب جایش در بحثهای نحویان خالی است، آن است که مرز ضفت و بدل را چگونه باید تعیین کرد؟ مثلاً آیا در ارسوط المعلم الاول، کلمات «المعلمالاول» بدلِ ارسطویند یا صفت او؟
مآخذ
ابن ابیالربیع، عبیدالله، البسیط فی شرح جمل الزجاجی، به کوشش عیاد بن عیدثبیتی، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛
ابن برهان عکبری، عبدالواحد، شرحاللمع، به کوشش فائز فارس، کویت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
ابن جنی، عثمان، اللمع فی العربیة، به کوشش حامد مؤمن، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
ابن عصفور، علی، المقرب، به کوشش احمد عبدالستار جواری و عبدالله جبوری، بغداد، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛
ابنعقیل، عبدالله، شرح ﻋﻠﻰالفیة ابن مالک، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، ١٣٨٥ق/ ١٩٦٥م؛
ابنهشام، عبدالله، اوضحالمسالک، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛
همو، شرح شذورالذهب، به کوشش عبدالغنی دقر، دمشق، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
همو، مغنی اللبیب، به کوشش مازن مبارک و محمدعلی حمدالله، قم، ١٤٠٨ق؛
ابن یعیش، یعیش، شرح المفصل، بیروت، عالم الکتب؛
استرابادی، محمدمهدی، شرحالرضی علیالکفایة، به کوشش یوسف حسن عمر، بغازی، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛
اهدل، محمد، الکواکبالدریة، بیروت، ١٤١٧ق/ ١٩٩٦م؛
جرجانی، علی التعریفات، قاهره، ١٣٠٦ق؛
حسن، عباس، النحو الوافی، قاهره، دارالمعاف؛
سیبویه، عمرو، الکتاب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت؛
١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
سیوطی، همعالهوامع، به کوشش محمد بدرالدین نعسانی، قم، ١٤٠٥ق؛
صبان، محمد، حاشیة ﻋﻠﻰ شرحالاشمونی، قاهره، داراحیاءالکتب العربیه؛
فتحالله، رفعت، «البدل و عطف البیان»، مجلة مجمع اللغة العربیة، قاهره، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩م، شمـ ٢٤؛
فقی، زکریا، نحوالزمخشری بین النظریة و التطبیق، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛
قرآن کریم؛
کیشی، محمد، الارشاد اﻟﻰ علمالاعراب، به کوشش عبدالله علی حسینی برکاتی و محسن سالم عمیری، مکه، ١٤١٠ق/ ١٩٨٩م؛
مبرد، محمد، المقتضب، به کوشش محمد عبدالخالق عضمیة، بیروت، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٣م؛
نیز:
Wright, W., A Grammar of the Arabic Language, Cambridge. ١٩٥٥.
بابک فرزانه