دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٠ - بکریه
بکریه
نویسنده (ها) :
علی رضا سید تقوی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَكْرّیه، عنوانی كه هم به پیروان بكربن اخت عبدالواحد ــ صوفی زهدگرای بصری سدۀ ٢ق كه دستی نیز در علم كلام داشت ــ اطلاق میشود و هم به جماعتی كه معتقدند امامت ابوبكر بر اساس «نص» پیامبر (ص) بوده است. البته برخی برآنند كه این هر دو فرقه یك گروهند.
شرح حالی از بكر در دست نیست. با توجه به گزارش جاحظ (٦ / ٢٨٧، ٣١٩) دربارۀ مناظرۀ بكر و بشر بن معتمر (د ٢١٠ق / ٨٢٥م) و نیز سال درگذشت عبدالواحدبن زید (ه م)، دایی بكر (پس از ١٥٠ق) (نک : ذهبی، تاریخ ... ، ٥١٣، سیر ... ، ٧ / ١٨٠)، میتوان دریافت كه وی در سدۀ ٢ق میزیسته است. ظاهراً نام پدر بكر، عبدربه بوده است (نک : نسفی، ٢ / ٧٥٧، ٨٨٧). اینکـه چرا بكر، برخلاف رسم رایج عرب نه به نام پدر، بلكه به نام داییاش ــ كه در روزگار خود در زمره مشایخ صوفیۀ بصره بوده ــ معروف شده، قابل تأمل است. فان اس سبب آن را شهرت عبدالواحد دانسته است (II / ١٠٨). اما به نظر میرسد كه این قرابت در اسم احتمالاً حاكی از انس و ارادت بكر به عبدالواحد بوده كه مشی و مشربی همچون دایی خود داشته است. عبدالواحد از شاگردان حسن بصری (ه م) بود و بیشتر به عبادت و ارشاد میپرداخت و همنشینی با متكلمان و بحثهای كلامی را خوش نمیداشت (ذهبی، تاریخ، ٥١١). بدین سان، شاید نتوان بكر و پیروانش را دنبالهرو یك مكتب صرفاً كلامی به حساب آورد، بلكه چنین مینماید كه وی از زاهدان صوفی مشربی بوده كه به تأسی از حسن بصری برای پیروان خود مجالسی برای بیان آموزههای معنوی برگذار میكرده كه گاه به فراخور حال وارد مباحث كلامی نیز میشده است. شاید به همین دلیل است كه سخنان او از لحاظ كلامی نه تنها فاقد انسجام، بلكه حاوی تناقض است و گاه با اصول اولیه عقل نیز در تعارض میافتد (نک : ادامۀ مقاله).
اوج فعالیتهای این فرقه در اواخر سدۀ ٢ و نیز سدۀ ٣ق بوده است. گزارشهای جاحظ (٦ / ٢٨٧، ٣١٩-٣٢٠)، ابن قتیبه (ص ٤٦-٤٧)، اشعری (ص ٢١٦، ٢٨٦-٢٨٧، ٤٥٧، كه آنها را به صورت فرقهای مستقل معرفی كرده است)، و نیز ردیههای هشام بن عمرو فوطی (د ٢٣٠ق / ٨٤٥م) (نک : ابن ندیم، ٢١٤)، محمد بن سحنون مالكی (د٢٥٦ق / ٨٧٠م) و ابن ابی زید مالكی (د ٣٨٦ق / ٩٩٦م) (نک : قاضی عیاض، ٤ / ٢٠٧، ٦ / ٢١٨؛ ابن فرحون، ٢ / ١٧١) كه برضد این فرقه نوشتهاند، نشاندهنده فعالیت آنها و واكنش فرقههای مختلف نسبت به آنهاست. پس از این دوره از اهمیت آنها كاسته میشود. بغدادی آنها را فرقهای مستقل با پیروانی اندك میداند ( الفرق ... ، ٢٠). شهرستانی اصلاً درباره آنها سخنی نمیگوید و گویی آنها را نمیشناسد (نک : فان اس، .(II / ١٠٩
بكر معتقد بود كه خداوند در همه جا هست (نک : اشعری، ٢٨٧)؛ در باب «رؤیت» بر آن بود كه خداوند در قیامت صورتی را خلق میكند و بندگانش او را با آن صورت میبینند و با وی سخن میگویند (خیاط، ١٠٥؛ اشعری، ٢١٦، ٢٨٧؛ بغدادی، همان، ١٢٩). وی انسان را روح میدانست (اشعری، ٢٨٧؛ بغدادی، همانجا) و در این امر با نظّام معتزلی هم رأی بود. قاضی عبدالجبار كه به رد این نظریه پرداخته، به عقاید بكر در این زمینه اشارهای نکـرده است (١١ / ٣٣٩-٣٤٤). او دربارۀ حیوانات نیز همین نظر را داشت، ولی جایز نمیدانست كه خداوند در جامدات، حیات، علم و قدرت خلق كند (اشعری، همانجا).
بكر مرتكب گناه كبیره را منافق میداند و بر آن است كه منافق شیطان را عبادت میكند و منکـر خداوند است و از این رو، جایش تا ابد در دوزخ است (همو، ٢٨٦؛ بغدادی، همانجا). این سخن برگرفته از آراء حسن بصری است (فان اس، .(II / ١١١ پافشاری بر گناه صغیره نیز گناه كبیره شمرده میشود (اشعری، همانجا). دربارۀ گناهكار نظر دیگری را نیز به بكر نسبت دادهاند. او بر آن بود كه هر كس كوچك ترین گناهی مرتكب شود ــ حتی به اندازه دانه خردلی ــ جایگاهش دوزخ است (ابن قتیبه، ٤٦؛ ابن حزم، ٣ / ٢٧٣، ٥ / ٥٦). به نظر میرسد كه همین رأی سبب شده است كه وی را از خوارج بدانند (همو، ٥ / ٥٦؛ ابن ابی یعلی، ١ / ٣٤؛ نیز نک : فان اس، همانجا). ابن قتیبه بر این حكم بكر اعتراض كرده است (ص ٤٦-٤٧). البته بكر معتقد است كه اگر شخص گناهكار توبه كند، از عذاب در امان استس (نک : همو، ٤٦). در واقع گناهكار با شرمنده شدن و توبه كردن، به گناه خود پی میبرد (جاحظ، ٦ / ٣٢٠).
بشر بن معتمر، متكلم معتزلی در خلال مناظرهای با بكر كوشید تا نظر او را درباره گناهكار و منافق، رد كند. بشر داستان هدهد و سلیمان را پیش كشید و این پرسش را مطرح كرد كه چرا سلیمان هدهد را با آنکـه گناه كرده بود و به نظر بكر منافق بود، عقاب نکـرد (همو، ٦ / ٣١٩-٣٢٠)؛ البته جاحظ پاسخ بكر را نیاورده است. با این همه، بكر بر آن است كه اگر اهل بدر (ه م) بعداً مرتكب گناه شوند و از این رهگذر سزاوار دوزخ باشند، خداوند آنان را میبخشد، زیرا در حدیثی قدسی خطاب به آنان آمده است كه «هر چه خواهید، انجام دهید، شما را بخشودهام». بدین قرار، بكر با اینکـه علی (ع)، طلحه و زبیر را منافق و مشرك قلمداد كرده است، آنان را مستوجب عقاب نمیداند (نوبختی، حسن، ١٣؛ اشعری، ٢٨٧، ٤٥٧؛ بغدادی، همانجا؛ ابن حزم، ٤ / ٧٩؛ نسفی، ٢ / ٨٨٧).
به نظر بكر توبه در دو جا پذیرفته نمیشود: نخست توبه كسی كه مرتكب قتل شده است (اشعری، ٢٨٦، برخی برآنند كه در اینجا منظور از قتل، كشتن یك مسلمان است؛ نیز نک : فان اس، II / ١١٢-١١٣)؛ دیگری توبه كسی كه خداوند بر قلبش مهر نهاده است (اشعری، همانجا؛ قاضی عبدالجبار، ١٤ / ٣٧٤-٣٧٥). قاضی عبدالجبار این رأی را نمیپذیرد. به نظر وی اگر مهر (طبع) به معنای منع باشد، منع از توبه با تكلیف سازگار نیست و تكلیف قبیح خواهد بود. از سوی دیگر قاضی عبدالجبار بر آن است كه بكریه معنای «طبع» را در قرآن مجید به درستی در نیافتهاند (١٤ / ٣٧٤). شیخ طوسی نیز همین نظر را درباره بكریه دارد (٤ / ٤٨٣).
اما از سوی دیگر، بكر شخص منافق را مؤمن و مسلمان میدانست (اشعری، همانجا؛ بغدادی، الفرق، ١٢٩). حتی شخصی كه خداوند بر قلبش مهر زده، به ایمان امر شده است و باید اخلاص بورزد، اما آن مهر میان شخص و ایمان و اخلاص وی قرار گرفته است و عقوبت وی به شمار میآید (اشعری، همانجا). گویا بكر در اینجا با دایی خود اختلاف نظر داشته است، چه، عبدالواحد امری را كه میان شخص و اخلاص حائل باشد، نمیپذیرفت و معتقد بود كه گناهكار به اخلاص امر نشده است (همانجا). به هر حال، آرائی از این دست بكر را به جبریه نزدیك میكند.
از سوی دیگر بكر آثار تولید شده از فعل را به خود فعل نسبت نمیدهد و به اصطلاح منکـر «تولد» است و عقیده دارد كه به آفرینش الهی است كه فعلی فعل دیگر را میزاید (همو، ٢٨٧؛ بغدادی، همانجا). شاید همین طرز تلقی باعث شده است كه برخی وی را جبری مذهب بدانند (مثلاً نک : مقریزی، ٣ / ٢٩٧- ٢٩٨). بدین سان، مثلاً خداوند است كه درد و رنج را هنگام ضرب و جرح میآفریند و جایز است كه خداوند ضرب و جرح را بیافریند، ولی درد را نیافریند (اشعری، بغدادی، همانجاها). اما خداوند درد را تنها برای كسی میآفریند كه استحقاق آن را دارد. از این رو، كودكان درد را احساس نمیكنند (ابن قتیبه، ٤٧؛ اشعری، ٢٨٦-٢٨٧؛ قاضی عبدالجبار، ١٣ / ٢٢٦؛ مانکـدیم، ٤٨٣؛ بغدادی، همانجا؛ ابنحزم، ٣ / ١٥٧؛ نسفی، ٢ / ٧٥٧)؛ زیرا خداوند عادلتر از آن است كه بیگناهی را بیازارد. البته واكنش كودكان در مقابل ضرب و جرح بهسبب مجازات و عقوبت والدینشان است (ابن قتیبه، همانجا). حیوانات نیز با آنکـه گناهی نکـردهاند، برای سود انسانها دچار درد میشوند (همانجا). این رأی بعدها تغییر كرد و بكریه برآن شدند كه كودكان، دیوانگان و حیوانات هیچ یك درد را حس نمیكنند، زیرا اگر خداوند آنها را بدون گناه دچار درد كند، به آنها ظلم كرده است (نوبختی، ابراهیم، ٤٨؛ ابن حزم، ٥ / ٥٦). این نظر مورد پسند برخی نیفتاده است و بكریه را منکـر معلومات بدیهی و ضروریات دانستهاند (نک : نوبختی، ابراهیم، همانجا؛ قاضی عبدالجبار، ١٣ / ٣٨٢-٣٨٦؛ مانکـدیم، ٤٨٣بب ؛ علامۀ حلی، انوار ... ، ١٢٥، كشف ... ، ٣٠٨).
عجیب اینکـه بكر با آنکـه در پاره ای از عقاید جبرگراست، اما در مسألۀ استطاعت (ه م) جانب معتزله را میگیرد و آن را پیش از فعل میداند (اشعری، ٢٨٧).
بكریه امامت را براساس «نص» میدانستند و بر آن بودند كه بنابر نص، پس از پیامبر (ص) ابوبكر امام است (مسعودی، ٣٣٧؛ ابن فورك، ١٨٩؛ قاضی عبدالجبار، ٢٠(١) / ١٣٠؛ مانکـدیم، ٧٥٤، ٧٦١؛ ابن مرتضی، البحر ... ، ١ / ٤٢، المنیة ... ، ٢٤، ١١١).
فان اس معتقد است آن دسته ای كه امامت ابوبكر را به نص میدانند و به بكریه موسومند، غیر از این بكریه، یعنی طرفداران بكر بن اخت عبدالواحدند و این اشتراك لفظی موجب شده است كه عده ای این دو را یكی بینگارند .(II / ١١٧)
ظاهراً بكر با شیعیان مخالف بوده است. وی خوردن نبیذ و مسح بر كفشها را جزو سنت میدانست (ابن قتیبه، همانجا)، كه خلاف نظر شیعیان است (نک : فان اس،II / ١١٦-١١٧ ). بغدادی نیز بر آن است كه بكریه عایشه را برتر از فاطمه (ع) میدانند ( اصولالدین، ٣٠٦). ابن ابی الحدید آنها را متهم میكند كه احادیثی به نفع ابوبكر و به زیان علی (ع) جعل كردهاند (٦ / ٤٨-٥٠؛ برای برخی احكام فقهی بكر، نک : اشعری، نیز بغدادی، الفرق، همانجاها؛ مقریزی، ٣ / ٢٩٨؛ بخاری، ١ / ٢٠٧، ٦ / ٢١٣؛ مسلم، ١ / ٣٩٣-٣٩٧؛ فان اس، .(II / ١١٢
از شاگردان وی تنها دو تن را نام بردهاند: نخست عبدالله بن عیسی (ابن حزم، همانجا) و دیگری ابوعبید محمد بن شریك (؟) المسمعی (فان اس،.(II / ١١٨
مآخذ
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٨ق / ١٩٥٩م؛
ابن ابی یعلی، محمد، طبقات الحنابلة، به كوشش محمد حامد فقی، قاهره، ١٣٧١ق / ١٩٥٢م؛
ابن حزم، علی، الفصل، به كوشش محمد ابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره، جده، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
ابن فرحون، ابراهیم، الدیباج المذهب، به كوشش محمد احمدی ابوالنور، قاهره، ١٣٩٤ق / ١٩٧٤م؛
ابنفورك، محمد، مجرد مقالات الشیخ ابی الحسن الاشعری، به كوشش دانیل ژیماره، بیروت، ١٩٨٧م؛
ابن قتیبه، عبدالله، تأویل مختلف الحدیث، به كوشش محمد زهری نجار، بیروت، دارالجیل؛
ابن مرتضی، احمد، البحر الزخار، بیروت، ١٣٩٤ق / ١٩٧٥م؛
همو، المنیه و الامل، به كوشش محمد جواد مشكور، دمشق، ١٩٨٨م؛
اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، به كوشش هلموت ریتر، ویسبادن، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
بخاری، محمد، صحیح، به كوشش محمد ذهنی، استانبول، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
بغدادی، عبدالقاهر، اصولالدین، استانبول، ١٣٤٦ق / ١٩٢٨م؛
همو، الفرق بین الفرق، به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، ١٣٦٧ق / ١٩٤٨م؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٨ق / ١٩٦٩م؛
خیاط، عبدالرحیم، الانتصار، بیروت، ١٩٥٧م؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث ١٤١-١٦٠ق، به كوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و علی ابوزید، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
شیخ طوسی، محمد، التبیان، به كوشش احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
علامۀ حلی، حسن، انوار الملكوت، به كوشش محمد نجمی زنجانی، تهران، ١٣٣٨ش؛
همو، كشف المراد، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
قاضی عبدالجبار، المغنی، به كوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ١٣٨٢- ١٣٨٥ق؛
قاضی عیاض، ترتیب المدارك، به كوشش عبدالقادر صحراوی و دیگران، رباط، ١٤٠١-١٤٠٣ق / ١٩٨١-١٩٨٣م؛
مانکـدیم، احمد، ] تعلیق[ شرح الاصول الخمسة، به كوشش عبدالكریم عثمان، نجف، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣م؛
مسلم ابن حجاج، صحیح، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ١٣٧٦ق / ١٩٥٦م؛
مقریزی، احمد، الخطط، شیاح، ١٩٥٩م؛
نسفی، میمون، تبصرة الادلة، به كوشش كلود سلامه، دمشق، ١٩٩٣م؛
نوبختی، ابراهیم، الیاقوت، به كوشش علیاكبر ضیایی، قم، ١٤١٢ق؛
نوبختی، حسن، فرق الشیعه، به كوشش هلموت ریتر، استانبول، ١٩٣١م؛
نیز:
Van Ess, J., Theologie und Gesellschaft im ٢. und ٣.
علیرضا سید تقوی