دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠ - جعفر بن حرب
جعفر بن حرب
نویسنده (ها) :
مسعود تاره
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٦ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَعْفَرِ بْنِ حَرْب، ابوالفضل (١٧٧-٢٣٦ق / ٧٩٣-٨٥٠ م)، از بزرگان معتزﻟﮥ بغداد.
در منابع غیر معتزلی جعفر را «اَشَجّ» (= کسی که در چهره جای زخم دارد، نک : تاج العروس، مادۀ شجج) خواندهاند (برای نمونه، نک : شهرستانی، ١ / ٣١؛ بغدادی، ١٨٨؛ ابن عساکر، ١٣٨). او به قبیلۀ هَمْدان از اعراب قحطانی منسوب است (مسعودی، ٥ / ٢١)، اما برخی او را به نادرست هَمَدانی خواندهاند (نک : ذهبی، ١٠ / ٥٤٩).
پدر جعفر شغل حکومتی داشت (ابن مرتضى، ٤١). مسعودی دروازۀ «باب الحرب»، در سمت غربی بغداد را منسوب به پدر جعفر بن حرب میداند (همانجا)، در حالی که باب الحرب و محلۀ حربیه به حرب بن عبدالله بلخی، معروف به راوندی منسوب است که مسئول نظمیۀ بغداد، و از اصحاب منصور عباسی (ﺣﮑ ١٣٦-١٥٨ق / ٧٥٣- ٧٧٥م) بود (یاقوت، ٢ / ٢٣٤؛ خطیب، ١ / ١٢١؛ بلاذری،٢٩٤).
گفتهاند که جعفر در دورۀ جوانی از نظامیان بوده (قاضی عبدالجبار، ٢٧٨)، دارایی فراوانی هم به ارث برده بود و توانایی مالی قابل ملاحظهای داشت. او از این دارایی در راه علم استفاده میکرد و به افراد مستعد این امکان را میداد تا به تحصیل علم بپردازند؛ چنان که هزینۀ امرار معاش خانوادۀ اسکافی (ه م)، شاگرد خود را تقبل کرد تا او بتواند به کسب دانش بپردازد (ابن ندیم، ٢١٣؛ ذهبی، ١٠ / ٥٥٠-٥٥١).
جعفر با واثق (حک ٢٢٧-٢٣٢ق / ٨٤٢-٨٤٧ م)، نهمین خلیفۀ عباسی ارتباط داشته است (خطیب، ٧ / ١٦٢)، اما جزئیات این ارتباط چندان روشن نیست. گفتهاند که جعفر برخی از آثار کلامی خود را به سفارش خلیفه نوشته است (تنوخی، ١ / ٢٢٣). گزارشی در دست است که به حضور وی در یک جلسۀ مناظره مربوط میشود. در آن جلسه افرادی چون احمد بن ابی دؤاد (د ٢٤٠ق / ٨٥٤ م) و یحیی بن کامل خدری نیز حضور داشتهاند (ابن مرتضى، همانجا). جعفر در آن مجلس با شرکت نکردن در نماز جماعت به امامت واثق، اسباب ناراحتی واثق را فراهم ساخت. از اینرو، احمد بن ابی دؤاد از جعفر خواست تا پس از آن در مجلس واثق حاضر نشود. پاسخ جعفر به او بیعلاقگی وی را نسبت به حضور در مجلس واثق نشان میدهد (ذهبی، ١٠ / ٥٤٩-٥٥٠؛ ابن مرتضى، ابن ندیم، همانجاها). یحیی بن کامل هم که از شاگردان بشر مریسی بود و بعدها اباضی مذهب شد، کتابی با عنوان الجلیلة دربارۀ مناظرات خود با جعفر بن حرب نوشته است (همو، ٢٣٣).
جعفر در طبقه بندی معتزله در طبقۀ هفتم جای دارد (ابن مرتضى، همانجا؛ قاضی عبدالجبار، ٢٨١؛ ابوالقاسم بلخی،٧٤). او فراگیری علم کلام را در بصره نزد ابوالهذیل علاف (د ٢٣٠ق / ٨٤٥ م) آغاز کرد (خطیب، همانجا؛ ابن اثیر، ٦ / ١١٠)، اما از او تأثیر چندانی نگرفت، حتى بعدها با وی در حضور والی بصره مناظره کرد (قاضی عبدالجبار، ٢٥٥-٢٥٦) و در نقد و رد عقاید او اثری پدید آورد (بغدادی، ١٠٢).
بشر بن معتمر را نیز استاد جعفر بن حرب دانستهاند. جعفر بهسبب پیروی از آموزۀ لطف ــ که بشـر آن را تعلیم مـیداد ــ از نظر علمی جانشین بشر شمرده شده است (مسعودی، ٤ / ٢٣٩؛ مکدرموت، ٧٩)؛ اما ابوموسى مردار (د ٢٢٦ق / ٨٤١ م) کسی بود که از لحاظ علمی و عملی تأثیر بسیار بر جعفر گذاشت، و بسیاری از معتزله جعفر را شاگرد مکتب او می دانند (ابن مرتضى، ٣٩). ابوموسى شاگرد بشر بن معتمر و از معتزلۀ بغداد بود (شهرستانی، ١ / ٣١) و جعفر پس از آشنایی با تعاليم او و تحت تأثیر آموزههای زاهدانهاش ترک دنیا کرد (قاضی عبدالجبار، ٢٧٨؛ ابن مرتضى، ٤٢). همچنین گفتهاند که وی با شنیدن آیهای از قرآن کریم منقلب شد و از همۀ دارایی خود چشم پوشید و پس از آن، مباحث کلامی را کنار گذاشت و بقیۀ عمر را در انزوا به سر برد (تنوخی، ١ / ٢٢٣-٢٢٤؛ ابن جوزی، صفة ... ، ٢ / ٤٦٩؛ المنتظم، ٦ / ٣٩٥-٣٩٦؛ ابن قدامه، ١٥٧).
جعفر بن حرب و جعفر بن مبشر، شاگرد دیگر ابوموسى مردار را که او نیز در دنیا گریزی تحت تأثیر استاد بود، در منابع «جعفران» مینامند (ابن مرتضى، ٤٣؛ ملطی، ٣٨؛ خیاط، ٨١-٨٢) و شاخهای از معتزلۀ بغداد به نام «جعفریه» را به آن دو نسبت میدهند. جعفریه کسانی بودند که عقاید کلامی و فقهی جعفران را قبول داشتند (شهرستانی، همانجا؛ بغدادی، ١٥٣؛ اسفراینی، ٧٧؛ عضدالدین، ٣ / ٦٥٤).
از شاگردان جعفر بن حرب ــ افزون بر اسکافی ــ میتوان از عیسی بن هیثم صوفی (د ٢٤٥ق / ٨٥٩ م) و ابوطیب بلخی نام برد (ابوالقاسم بلخی، ٧٥؛ شهرستانی، همانجا). عیسی بن هیثم در طول عمر خود افزون بر شاگردی جعفر از ابوالهذیل نیز کلام آموخته بود؛ او پس از مرگ جعفر در دشواری و سختیِ از دست دادن استاد خود شعری سرود (ابن مرتضى، ٤٥). ابو مجالد احمدبن حسین بغدادی (د ٢٦٩ق / ٨٨٢ م) را از اصحاب جعفر دانستهاند، اما چندان روشن نیست که او از شاگردان جعفر بوده باشد؛ وی به جز ارتباط با جعفر شاگرد ابوموسى مردار و ابن مبشر هم بود (همو، ٤٨-٤٩؛ ابوالقاسم بلخی،٧٤؛ خطیب، ٤ / ٩٥).
آثـار
متکلمان مجموعۀ آثار جعفر بن حرب را در دو بخش «کلام دقیق» و «کلام جلی» معرفی میکنند (ابن مرتضى، ٤١). «کلام دقیق» به آراء متکلمان دربارۀ مباحث جهانشناسی، نظیر جوهر، جسم و حرکت گفته میشود؛ و آن بخش از کلام را که فهمیدن آنها احتیاج به علم مخصوصی ندارد و مخاطبان بیشتری دارد، «کلام جلی» میگویند. جعفر در آخر عمر از کلام دقیق دست برداشت و در انزوا دست به کار نوشتن کتابهایی در موضوع کلام جلی شد تا به مدد فروش آنها امرار معاش کند. قاضی عبد الجبار (ص ٢٨٢) و ابن مرتضى (همانجا) فهرستی از کتابهای جعفر را دربارۀ کلام جلی آوردهاند.
آثار جعفر منبعی برای استفادۀ دیگر متکلمان بوده است؛ مثلاً در کتاب اختلاف فی الاصول الفقه که به قاضی عبدالجبار منسـوب است، بارها از آثـار جعفر استفاده و یاد شـده است (نک : GAS, I / ٦١٩). تا ١٣٥٠ش / ١٩٧١م از آثار جعفر به جز نام آنها چیزی منتشر نشده بود و تنها اشارههای پراکندهای به کتابهای مشهور او، در منابع پیدا میشد. در این سال، یوزف فان اس مجموعهای با عنوان مسائل الامامة منتشر کرد. در این مجموعه دو اثر منسوب به عبد الله بن محمد ناشئ اکبر(د ٢٩٣ق / ٩٠٦م) با نامهای « الاوسط» و « اختلاف اهل الصلاة فی اصول النحل» موجود است که کتاب دوم را به اختصار «اصول النحل» مینامند. کتاب «اصول النحل» اثری تاریخی و فرقهنگارانه است. این اثر تفاوت آشکاری با اثر دیگر ناشئ اکبر دارد و سبک نوشتن آن با «الاوسط» متفاوت است و از نظر زمانی اندکی از دورۀ ناشئ عقبتر است و در آن از عقاید معتزلیانی صحبت میشود که اغلب به طبقۀ ششم از طبقات معتزله همچون عبدالجبار، ابوالهذیل، نظّام و بشر بن معتمر تعلق دارند و آراء بسیاری از معتزلیان مشهور عصر ناشئ اکبر همچون جعفر بن حرب و جعفر بن مبشر و اسکافی را شامل نمیشود. با توجه به اختلاف زمانی یاد شده، برخی محققان تصور میکنند که این اثر به احتمال زیاد به جعفر بن حرب تعلق داشته باشد (نک : مادلونگ، ٢٢١-٢٣٠).
آثار دیگر جعفر اینها ست: الاصول الخمسة (ابن مرتضى، همانجا)؛ المسائل فی النعیم (خیاط،١٢٤)؛ متشابه القرآن (ابن ندیم، ٣٩)، این کتاب منبع ابوعمر احمد بن محمد بن حفص خلال (د ٣١٥ق / ٩٢٧م) در الرد علی الجبریة بوده است (GAS، همانجا؛ افزون بر این، از آراء تفسیری جعفر نیز یاد شده است، ﻧﮑ : سید مرتضى،٤ / ١٥٦)؛ الاستقصاء؛ الرد على اصحاب الطبایع (ابن ندیم، ٢١٣)؛ الایضاح؛ نصیحة العامة؛ المسترشد؛ المتعلم (یا التعلیم) الدیانة (نک : قاضی عبد الجبار، ابن مرتضى، همانجاها)؛ توبیخ ابی الهذیل (بغدادی، ١٠٢). همچنین جعفر به این سبب که نظّام عقیده به جزء لایتجزى را قبول نداشت، کتابی در تکفیر نظّام نوشته بود (همو، ١١٥؛ اسفراینی، ٧٣).
عقاید
آراء جعفر مورد توجه متکلمان بوده است و متکلمان نظرهای موافق و مخالفی در این باره دادهاند و برخی از آنان ردیههایی بر آثار جعفر نوشتهاند. از جملۀ آنان محمد بن عیسى جهمی، معروف به برغوث (د ٢٤٠ق / ٨٥٤ م) کتاب الرد على جعفر بن حرب را نوشت (ذهبی، ١٠ / ٥٥٤) و از میان متکلمان شیعه، حسن بن موسى نوبختی و شیخ مفید هر یک کتابی با عنوان النقض علی جعفر بن حرب را در پاسخ به عقاید جعفر نوشتهاند (آقا بزرگ، ٢٤ / ٢٨٦). اطلاعات ما از آراء کلامی جعفر شامل گزارشهایی است که در کتب کلامی و تاریخی آمده است: او دربارۀ کلام خداوند، عدل، امامت، لطف، مسئلۀ حیات و روح آراء ویژهای دارد که در پی میآید (برای دیگر نظریات جعفر، ﻧﮑ : مفید، ١٠٢-١٠٣؛ بغدادی، ١٥٣-١٥٤).
دربارۀ کلام خداوند، جعفر بن حرب معتقد بود که کلام خدا عرض است و جابهجا نمیشود و محال است تا در یک لحظه در دو جا باشد. مکان کلام خدا نه از میان میرود و نه در جای دیگر پدید میآید (اشعری، ١٩٢؛ اسفراینی، ٧٨). از اینرو، قرآنِ مکتوب، قرآنِ به حافظه سپرده، یا صوتِ قاری قرآن، تنها حکایتی از قرآن موجود در لوح محفوظ، و همه فعل نویسنده، قاری، یا حافظ است و نه فعل خدا (اشعری، ٥٩٩-٦٠٠؛ شهرستانی، ١ / ٧٠؛ حکمی، ١ / ٣٧٥). در این باره جعفر بن مبشر و اسکافی با او هم عقیده بودند (ملطی، ٤١).
جعفر دربارۀ دو صفت سمیع و بصیر بودن خدا برخلاف عقیدۀ دیگر معتزله و به سان اشاعره و برخی از اهل سنت تأکید میکرد که سمیع و بصیر دربارۀ خداوند، یعنی او واقعاً میبیند و میشنود (ابن حزم، ٢ / ١٠٩). اسکافی نیز عقیدهای شبیه نظر جعفر دارد (اشعری، ١٧٥).
از جملۀ مسائلی که جعفر به آن توجه کرد، گناه کبیره بود. جعفر معیار گناه کبیره را عمدی بودنِ گناه میداند و گناه عمد را کبیره به حساب میآورد (مانکدیم، ٦٣٤).
از میان عقاید سه گانۀ معتزله دربارۀ امامت، جعفر به جواز امامت مفضول قائل بود، به این شرط که فاضل به امامت مفضول رضایت بدهد. قائلان به امامت مفضول مثل دیگر معتزله برای عقیدۀ خود از سنت پیامبر(ص) دلیل میآوردند (نك : «اصول ... »، ٤٩-٥٢). جعفر بن مبشر و معتزلۀ بغداد با جعفر همعقیده بودند. اعتقاد به امامت مفضول متعلق به گروهی از زیدیه به نام بتریه بوده است. اما این اشتراک نظر به تنهایی نمیتواند دلیلی برای زیدی بودن جعفر باشد (قس: ابوحاتم، ١٤٢-١٤٣؛ ملطی ، ٣٤).
جعفر معتقد بود که خداوند قادر است تا عدل ورزد و نیز خلاف عدل انجام دهد؛ همچنین توانا ست تا راستی کند و هم خلاف آن را انجام دهد. اما به صراحت نمیگفت که خداوند ظلم میکند و دروغ میگوید (اشعری، ٢٠٠-٢٠٢). این نظر جعفر را در مناظرات او با یزدان بخت ثنوی و دیگر ثنویان میتوان سراغ گرفت (ﻧﮑ : ابن مرتضى، ٤٢؛ ماتریدی، ١٦٩؛ مقدسی، ١ / ٩١- ٩٢).
اعتقاد به لطف
جعفر در میان معتزلۀ بغداد تنها کسی بود که عقیدۀ بشر را دربارۀ لطف قبول کرد. بنا به نظر بشر، خداوند بدون اینکه وظیفهای داشته باشد، میتواند به هر کس که بخواهد، لطف کند و او را به راه خیر هدایت کند. از اینرو، اعتقاد کسی که با لطف خداوند به خیر میرسد، مانند کسانی که با تلاش و کوشش به این خیر رسیدهاند، شایستۀ پاداش میگردد. نظر بشر مخالف عقیده به اصلح بود که دیگر معتزله طرفدار آن بودند. بنابر این اعتقاد، خداوند مکلف است تا بهترین چیز را برای انسان انجام دهد (اشعری، ٢٤٦-٢٤٨؛ نسفی، ٢ / ٧٢٣-٧٢٤).
جعفر بن حرب با پذیرش نظریۀ لطف خداوند اضافه میکرد که خداوند میتواند لطف خود را به بندگان ارزانی دارد و در کنار این کار موظف است تا مصلحت بندگان خود را هم در نظر بگیرد. به این معنی که اگر کسی به خاطر لطف خداوند موفق به انجام دادن عملی شود، شایستۀ همان پاداشی نیست که شخص دیگری بدون این لطف آن را انجام داده باشد. از اینرو، اصلح برای آدمی آن نیست که چنین لطفی در حق او شده باشد، و کافری که با اجتهاد خویش اسلام آورده، از مؤمنی که به توفیق الٰهی مسلمان شده، فاضلتر و برتر است (همانجاها). جعفر هدایت و رستگاری را از الطاف خداوند میدانست و میگفت: خدا کسی را برای طاعت مجبور نمیکند، اما اگر کسی به عبادت خداوند مشغول شود، به رستگاری میرسد (اشعری، ٢٦٢). برخی از محققان بر این نظرند که جعفر پس از مدتی به این نتیجه رسید که نظریۀ لطف قابل دفاع نیست و از آن صرفنظر کرد (همو، ٥٧٣). این دورۀ تلاشِ جعفر را با عنوان دورهای رمانتیک نام میبرند که جعفر میکوشید تا جنبههای تجربی زندگی را با واقعیات، آن طور که باید باشد، وفق دهد (وات، ٧٦).
روح، نفس، حیات
با آنکه برخی چون نظّام دربارۀ روح نظر میدادند و آن را جسم یا عرض میدانستند، جعفر با توجه به آیۀ یَسْئَلونَکَ عَنِ الرَّوحِ قُلِ الرّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی ... » (اسراء / ١٧ / ٨٥)، میگفت: ما نمیدانیم که روح جوهر است یا عرض. وی حیات را چیزی غیر از روح میدانست و آن را عرض به حساب میآورد. دربارۀ نفس میگفت: آن یکی از اعراضی است که در بدن ظاهر میشود و ابزاری است تا آدمی در افعالی مثل تندرستی و سلامت از آن بهره بگیرد (اشعری، ٣٣٤، ٣٣٧؛ ایوب زرعی، ١٧٥-١٧٧).
مآخذ
آقابزرگ، الذریعة؛
ابن اثیر، علی، الکامل، به کوشش ابوالفدا عبد الله قاضی، بیروت، ١٤١٥ق / ١٩٩٥م؛
ابن جوزی، عبد الرحمان، صفة الصفوة، به کوشش محمود فاخوری و محمد رواس قلعهجی، بیروت، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
همو، المنتظم، بیروت، ١٣٥٨ق؛
ابن حزم، علی، الفصل، قاهره، مکتبة خانجی؛
ابن عساکر، علی، تبیین کذب المفتری، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
ابن قدامه، عبد الله، التوابین، به کوشش جورج مقدسی، دمشق، ١٩٦١م؛
ابن مرتضى، احمد، باب ذکر المعتزلة من کتاب منیة و الامل، به کوشش ت. آرنولد، بیروت، ١٣١٦ق؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوحاتم رازی، احمد، گرایشها و مذاهب اسلامی ( الزینة)، ترجمۀ علی آقا نوری، قم، ١٣٨٢ش؛
ابوالقاسم بلخی، عبدالله، «ذکر المعتزلة»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به کوشش فؤاد سید، تونس / الجزایر، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
اسفراینی، شاهفور، التبصیر فی الدین، به کوشش کمال یوسف حوت، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
اشعری، علی، مقالات الاسلاميين، به کوشش هلموت ریتر، بیروت، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
«اصول النحل»، مسائل الامامة، منسوب به ناشئ اکبر، به کوشش فان اس، بیروت، ١٩٧١م؛
ایوب زرعی، محمد، الروح فی الکلام على ارواح الاموات و الاحیاء بالدلائل من الکتاب و السنة، بیروت، ١٣٩٥ق / ١٩٧٥م؛
بغدادی، عبد القاهر، الفرق بین الفرق، بیروت، ١٩٧٧م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش رضوان محمد رضوان، بيروت، ١٤٠٣ق؛
تاج العروس؛
تنوخی، محسن، نشوار المحاضرة، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩١ق / ١٩٧١م؛
حکمی، حافظ ، معارج القبول، به کوشش عمر بن محمود ابوعمر، دمام، ١٤١٠ق / ١٩٩٠م؛
خطيب بغدادی، احمد، تاريخ بغداد، بيروت، ١٤١٣ق / ١٩٩٢م؛
خیاط، عبدالرحیم، الانتصار، به کوشش نیبرگ، قاهره، ١٣٤٤ق / ١٩٢٥م؛
ذهبی، محمد، سير اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤١٣ق / ١٩٩٣م؛
سید مرتضى، علی، الامالی، به کوشش احمد بن امین شنقیطی، قم، ١٤٠٣ق؛
شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، ١٤٠٤ق؛
عضدالدین ایجی، عبدالرحمان، المواقف، به کوشش عبدالرحمان عمیره، بیروت، ١٩٩٧م؛
قاضی عبد الجبار، «فضل الاعتزال» فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به کوشش فؤاد سید، تونس / الجزایر، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
قرآن کریم؛
ماتریدی، محمد، التوحید، به کوشش فتح الله خلیف، بیروت، ١٩٧٠م؛
مانکدیم، احمد، [ تعلیق] شرح الاصول الخمسة، به کوشش عبد الکریم عثمان، قاهره، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ١٩٧٣م؛
مفید، محمد، اوائل المقالات، بیروت، ١٤١٤ق / ١٩٩٣م؛
مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه؛
ملطی، محمد، التنبيه و الرد على اهل الاهواء و البدع، به کوشش محمد زاهد کوثری، قاهره، ١٩٧٧م؛
نسفی، میمون، تبصرة الادلة، به کوشش کلود سلامه، دمشق، ١٩٩٠-١٩٩٣م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
GAS;
Madelung, W., «
Frü
he muʿtazilitische Hä
eresiographie: das kitāb al-Uṣūl des Ğa ‘
far b. Ḥarb?»
, Der Islam, Berlin / New York, ١٩٨٠, vol. LVII(٢);
McDermott, M. j., The Theology of Al-Shaikh Al-Mufīd, Beirut, ١٩٧٨;
Watt, W.M., Free Will and Predestination in Early Islam, London, ١٩٤٨.
مسعود تاره