دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٧ - بغدادی، ابومنصور
بغدادی، ابومنصور
نویسنده (ها) :
علیرضا جعفری نائینی - ناصر گذشته - امیر جابری
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٣٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَغْدادی، ابومنصور عبدالقاهر تمیمی بغدادی (د ٤٢٩ق / ١٠٣٧م)، ملقب به «استاد»، متكلم، فقیه و ریاضیدان كه در فقه، شافعیمذهب، و در اعتقاد، اشعری بود.
زندگینامه
از آغاز زندگی او اطلاعات اندكی دردست است. گفتهاند كه زادبوم او بغداد بود، تا آنکـه پدر وی، ابوعبدالله طاهر بن محمد بن عبدالله بغدادی (د ٣٨٣ق / ٩٩٣م) كه مردی فرهیخته و دانش اندوخته بود، هر آنچه ازاهل و عیال و ثروت بسیار داشت، به همراه خود برداشت و رو به نیشابور نهاد (خطیب، ٩ / ٣٥٨؛ ابنعساكر، ٢٥٤).
سال ورود خاندان بغدادی به نیشابور روشن نیست، اما میدانیم كه عبدالقاهر در ٣٧٠ق / ٩٨٠م در مناظرهای در ناحیه خراسان و احتمالاً در نیشابور شركت داشته است (بغدادی، عبدالقاهر، الفرق...، ٢٢٤). براساس برخی شواهد میتوان حدس زد زمانی كه عبدالقاهر از درسهای شیوخ بغداد بهره برده، حدود ٢٠ سال داشته است (نکـ: همو، اصول ...، ٣١٤- ٣١٥، نیز نکـ: ادامۀ مقاله).
عبدالقاهر در نیشابور نیز به تكمیل تحصیلات خود پرداخت و در حلقه درس ابواسحاق اسفراینی (د ٤١٨ق / ١٠٢٧م) حاضر شد و پس از استاد خویش و به خواست وی، بر مسند او تكیه زد و سالیانی به تدریس علوم پرداخت (ابنعساكر، همانجا؛ صریفینی، ٥٤٥). عبدالقاهر از بسیاری استادان دیگر نیز درس آموخته، و حدیث شنیده است كه از آن میان میتوان از ابواحمد عبدالله ابنعَدی، ابوبكر محمد بن حسن بن فورَك، ابوعمرو اسماعیل بن نُجَید، ابوعمرو محمد ابن جعفر بن مَطَر و قاضی ابومحمد عبدالله بن عمر مالكی نام برد (بغدادی، عبدالقاهر، اصول، ٢٥٣، ٣١٠، ٣١٤، الفرق، ٦ ؛ سبكی، عبدالوهاب، ٣ / ٢٢٣، ٥ / ١٣٧، ١٤١. برای استادان دیگر، نکـ: بغدادی، عبدالقاهر، اصول، ١٠٤، ١٤٦، جمـ ، الفرق، ٤-٥؛ واحدی، ٣٤، ٣٠١؛ ابنجوزی، ١ / ١٣٦؛ سبكی، عبدالوهاب، ٣ / ٣٥٥، ١٠ / ٢٢٥).
جامعیت علمی عبدالقاهر كه گفته میشود ١٧نوع از علوم را تدریس میكرده است (مثلاً نکـ: ابن عساكر، همانجا)، حلقه درس وی را به یكی از مهمترین حلقههای درسی منطقه خراسان و محل توجه دانشجویان آن زمان بدل ساخته بود (نکـ: صریفینی، همانجا؛ سبكی، عبدالوهاب، ٥ / ١٣٦). از شمار شاگردان او، ابوبكر احمدبن حسین بیهقی، ابوالقاسم قشیری و امامالحرمین جوینی پرآوازهترند (ابنعساكر، همانجا؛ نووی، تهذیب ...، ١(٢) / ٢٦٨؛ ذهبی، ١٧ / ٥٧٢؛ سبكی، عبدالوهاب، ٥ / ١٣٧؛ برای دیگر نامها، نکـ: سلفی، ٥١؛ ابنجوزی، همانجا؛ صفدی، ١٩ / ٤٦؛ سبكی، عبدالوهاب، ٤ / ٢٨، ٥ / ١٤١-١٤٣، جمـ، ١٠ / ٢٢٥).
در سرگذشتنامهها، از نیك طبعیو گشادهدستی عبدالقاهر سخن به میان آمده است، چنانکـه گفتهاند: دارایی فراوان خود را در راه كسب دانش و دستگیری از دانشآموزان صرف كرد و چیزی برای خود باقی نگذارد (مثلاً نکـ: صریفینی، همانجا؛ یافعی، ٣ / ٥٢؛ سبكی، عبدالوهاب، ٥ / ١٣٨)؛ اما افزون بر این، گزارش مستقل دیگری درباره ویژگیهای شخصی و زندگی فردی عبدالقاهر، جز اینکـه دخترش را به عقد ابوالمظفر شاهفور (شهفور) بن طاهر اسفراینی (د ٤٧١ق / ١٠٧٨م) درآورد (نکـ: سبكی، عبدالوهاب، ٥ / ١١، ٦٤)، در دست نیست و در نتیجه، باید هر گونه ارزیابی دیگر را بر پایه قراین موجود بنا كرد.
اندك شواهد موجود، از سفرهای عبدالقاهر به برخی شهرها مانند بلخ و ری حکـایت دارد. به نظر میرسد كه اشتغال عمده او در این سفرها، املای حدیث به خواهندگان آن و یا ارشاد و ایراد مناظرات كلامی بوده باشد (نکـ: بغدادی، عبدالقاهر، الفرق، ٢١٠، الملل...، ١٤٤؛ سبكی، عبدالوهاب، ٧ / ٢٤٩، حاشیه).
سرانجام، عبدالقاهر بر اثر واقعهای كه از آن باعنوان «فتنه تركمانان» یاد كردهاند، نیشابور را به قصد اسفراین ترك كرد؛ اما چندی نگذشت كه درهمانجادرگذشت و در كنار آرامگاه استادش ابواسحاق اسفراینی به خاك سپرده شد (ابنعساكر، ٢٥٣-٢٥٤؛ صریفینی، ٥٤٥ - ٥٤٦؛ سبكی، عبدالوهاب، ٥ / ١٣٧-١٣٩؛ نیز نکـ: ابنخلكان، ٦ / ٣٩٤).
بر اساس گزارشی از ذهبی كه عبدالقاهر را در هنگام مرگ مردی كهنسال خوانده است (١٧ / ٥٧٣)، احتمالاً سن او در آن زمان، هفتاد و بیش از آن بوده است؛ و از آنجاكه او در بغداد از ابن عدی (د ٣٦٥ق / ٩٧٦م) نیز حدیث شنیده بود، شاید بتوان تولد او را در حدود سال ٣٥٠ق / ٩٦١م تخمین زد.
آثار
از عبدالقاهر اشعاری باقی مانده است كه بیشتر شیوه نظمهای تعلیمی را دارد و به ندرت میتوان در آنها ذوقی یا حلاوتی جست. او برخی از اشعار خویش را در نقض و احتجاج بر اهل دیگر فرق كلامی سروده است. مجموعهای مشتمل بر حدود ٥٥ بیت را میتوان از لابهلای نگاشتههای خود وی و آثار دیگر نویسندگان، سراغ گرفت (نکـ: بغدادی، عبدالقاهر، الفرق، ٤٢، ٤٣، جمـ، الملل، ٥٢، ٨٦؛ ثعالبی، ٤ / ٤١٤؛ ابنعساكر، ٢٥٤؛ ابنشاكر، ١ / ٦١٤ - ٦١٥). آثار دیگری كه از عبدالقاهر برجای مانده، اندكی است از آنچه او نگاشته است:
الف - چاپی
اصول الدین، كه با نام التبصرة البغدادیة نیز شناخته میشده است (نکـ: دنبالۀ مقاله).این كتاب نخستینبار به كوشش هلموت ریتر در استانبول (١٣٤٦ق/١٩٢٨م) به چاپ رسیده است. ٢. الایضاح عن اصول صناعة المسّاح (نکـ: دنبالۀ مقاله). ٣. الفَرق بین الفِرَق، در ٥باب كه با شرح حدیث «افتراق امت» آغاز میشود و پس از آن، در ضمن ٣باب به بیان گرایشهای كلامی در میان مسلمانان میپردازد و در پایان، به توضیح آنچه خود، گروه رستگاران (الفرقه الناجیه) نامیده است، میپردازد. از میان چاپهای این كتاب، چاپ محمد زاهد كوثری (١٣٦٧ق/١٩٤٨م) و چاپ محمد محییالدین عبدالحمید (١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م) كه هر دو در قاهره منتشر شده، قابل ذكر است. این كتاب در سدۀ ٧ق، بهوسیله عبدالرزاق بن رزق الله رَسعَنی خلاصه شد كه با عنوان مختصر كتاب الفرق بین الفرق، به كوشش فیلیپ حِتّی در قاهره (١٩٢٤م) به چاپ رسید. همچنین الفرق به وسیله محمد جواد مشكور و با نام تاریخ مذاهب اسلام به فارسی ترجمه شده است (تبریز، ١٣٣٣ش، تهران، ١٣٤٤ش). نیمۀ نخست آن هم توسط خانم سیلی و نیمه دوم آن نیز توسط هالكین به انگلیسی ترجمه و منتشر شده است. ٤. الملل و النحل. این اثر همچون كتاب الفرق به بیان آراء فرقههای كلامی در دنیای اسلام پرداخته، و با ذكر فضلیت اهل سنت و جماعت خاتمه یافته است. بخشی از این كتاب براساس تنها نسخه موجود از آن، به كوشش البیر نصری نادر در بیروت (١٣٩٠ق/١٩٧٠م) به چاپ رسیده است. با اینکـه برخی از معاصران بر این باورند كه دو كتاب الفرق و الملل بغدادی در اصل یكی خلاصهای از دیگری است (نکـ: حتی، ٥؛ عبدالرسول، «م»؛ سید، ١٩/٤٧)، اما خود مؤلف از آن دو به عنوان كتابی مستقل یاد كرده است (نکـ: الفرق، ١٠٩، ٢٣٠، ٢٧٢، جمـ؛ نیز نکـ: اسفراینی، ١٧٥-١٧٦؛ سبكی، عبدالوهاب، ٥/١٤٠؛ نادر، ١٧ ببـ، ٣٧). ٥. الناسخ و المنسوخ، كه در آن در ضمن ٨ باب به بیان مفهوم و شرایط نسخ، و آیات ناسخ و منسوخ قرآن پرداخته شده است. این كتاب به كوشش حلمی عبدالهادی در ١٤٠٧ق/١٩٨٧م در عمّان به چاپ رسیده است.
ب - خطی
تأویل المتشابهات فی الاخبار و الایات (نکـ: GAL, S,I/٦٦٧)؛ ٢. تفسیر اسماء اللهالحسنی (نکـ: همانجا)، یا تفسیرالاسماء والصفات فی الكلام و العلم الالهی (ششن، ٢/٢٠٢- ٢٠٣)؛ ٣. التكملة فیالحساب ( دفتر...،٢١١؛ نیز نکـ: GAS, V/٣٥٧)؛ ٤. سرالصناعة (منصور، ٧٠).
ج - یافت نشده
ابطال القول بالتولد؛ ٢. احکـام الوطء التام، معروف به التقاء الختانین؛ ٣. بلوغ المدی فی اصول الهدی؛ ٤. التحصیل، در اصول فقه؛ ٥. تفسیرالقرآن؛ ٦. تفضیل الفقیرالصابر علی الغنی الشاكر؛ ٧. الحرب علی ابن حرب (بغدادی، عبدالقاهر، الفرق، ١٦٩)؛ ٨. دلائل النبوة (همو، اصول، ١٥٨)؛ ٩. الریاض المونقة؛ ١٠. شرح حدیث افترقت ... كه به نظر میرسد با آنچه در باب نخست كتاب الفرق آمده، همانند است (نکـ: حاجیخلیفه، ٢/١٠٣٩)؛ ١١. شرح المفتاح، در فروع فقه شافعی، از آنِ احمدبن ابی احمد، معروف به ابن قاص طبری (نووی، المجموع، ١/٢٠٨؛ حاجی خلیفه، ٢/١٧٦٩)؛ ١٢. كتاب الصفات یا الاسماء و الصفات (نکـ: سبكی، علی، السیف...، ٣٢؛ قس: حاجی خلیفه، ٢/١٤٣٢)؛ ١٣. العماد فی مواریث العباد؛ ١٤. الفاخر فی الاوائل و الاواخر؛ ١٥. الفرائض (حاجیخلیفه، ٢/١٢٥٢)؛ ١٦. فضائح القدریة (بغدادی، عبدالقاهر، الفرق، ١٨٢)، كه همهجا از آن با نام فضائح المعتزلة یاد میشود؛ ١٧. فضائح الكرامیة (همو، الملل، ١٥٣)؛ ١٨. القضایا فی الدور و الوصایا (بغدادی، هدیه، ١/٦٠٦)، یا الدور (حاجیخلیفه، ٢/١٤١٨؛ نیز نکـ: اسنوی، ١/١٩٥؛ سیوطی، ١/٣٨٠)؛ ١٩. كتاب فی الایمان (بغدادی، عبدالقاهر، اصول، ٢٥١، ٢٧٠)، كه همهجا با نام الایمان و اصوله آمده است؛ ٢٠. كتاب فیالسماع (شوكانی، ٨/٢٦٤)؛ ٢١. كتاب فی معنی العرش (بغدادی، عبدالقاهر، همان، ٧٨)؛ ٢٢. كتاب فی معنی لفظتی التصوف و الصوفی؛ ٢٣. الكلام فی الوعید؛ ٢٤. مشارق النور، در علم كلام (بغدادی، هدیه، همانجا)؛ ٢٥. معیارالنظر؛ ٢٦. الموازنة بین الانبیاء (بغدادی، عبدالقاهر، همان، ١٨٠)؛ ٢٧. نفی خلق القرآن؛ ٢٨. نقض ما عمله ابوعبدالله الجرجانی فیترجیحمذهب ابیحنیفة (برای بخشهایی از این كتاب، نکـ: سبكی، عبدالوهاب، ٥/١٤٥-١٤٩، حاشیه؛ نیز نکـ: حاجیخلیفه، ١/٣٩٨، ٢/١٢٤٥). این اثر بهسبب جانبداری از شافعی، در مقابل جرجانی كه هواخواه ابوحنیفه بود، مناقب الامام الشافعی نیز خوانده شده است (همو، ٢/١٨٣٩؛ افزون بر منابع پیشین، نکـ: ابنشاكر، ١/٦١٥؛ سبكی، عبدالوهاب، ٥/١٤٠؛ صفدی، ١٩/٤٧).
روششناسی و رویكردها
عبدالقاهر بغدادی امروزه، به علت انتشار چند اثر كلامی از وی، شاید بیشتر به عنوان یك متكلم اشعری متعصب باز شناخته شود، درحالیكه به نظر میرسد آراء او در زمینۀ فقه و به تبع آن، علم حساب كه در مباحث خاصی مانند باب ارث كاربرد داشت، بیشتر محل اعتنا بوده است. منابع كهن عبدالقاهر را از پیشروان دفاع از مذهب شافعی، بهویژه در مقابل حنفی مذهبان، بهشمار آوردهاند (سبكی، عبدالوهاب، ٥ / ١٣٦، حاشیۀ ٤، نیز ١٣٨)؛ هرچند كه جانبداری او از شافعی، گاه دور از افراط و تعصب نبوده است (همو، ٥ / ١٤٥، حاشیۀ ٤؛ نیز نکـ: حاجی خلیفه، ١ / ٣٩٨). با این حال، آراء فقهی وی همواره مورد توجه فقیهان و اصولیان بوده، و در آثار مختلف مورد بحث قرار گرفته است (مثلاً نکـ: نووی، تهذیب، ١(٢) / ٢٦٨؛ سبكی، علی، الابهاج...، ١ / ٣٤٤؛ سبكی، عبدالوهاب، ٢ / ٢٨٩، ٣ / ٢٠، حاشیۀ ٣، نیز ٣٧٨، ٥ / ١٤٣-١٤٥؛ ابن قاضی شهبه، ١ / ٢١٢؛ حجاوی، ٣ / ٢٥، ١٧٤؛ بكری، ٣ / ٣٢٦). شاید با این وصف، دیگر عجیب نباشد كه خواننده كتاب اصولالدین عبدالقاهر بغدادی (ص ٢-٣، نیز نکـ: ١٨٩ ببـ) از همان آغاز دریابد كه با اثری از یك فقیه متبحر و مسلط به فروع احکـام روبهروست.
درواقع، آنچه از آثار عبدالقاهر در علم كلام بهدست آمده است، از نظر محتوا متضمن مطلب تازهای نیست. او كه از طبقۀ سوم شاگردان ابوالحسن اشعری (د ٣٢٤ق / ٩٣٦م) بهشمار میرود (سبكی، عبدالوهاب، ٣ / ٣٧٠)، در آثار خویش بهطور عمده به بازگویی مطالب اسلاف خود پرداخته است؛ چنانکـه در آثار كلامی او، حتی اشارهای به نام و عقاید قاضی عبدالجبار (د ٤١٥ق / ١٠٢٥م) متكلم بزرگ معتزلی معاصر وی نمیتوان یافت. ازاینرو، شاید بتوان گفت كه شهرت و اقتدار حوزۀ درسی وی در نیشابور، و بهطوركلی خطۀ خراسان بود كه بستر مناسبی برای ترویج تألیفات او فراهم آورد.
بههرحال، نکـتۀ اساسی كه باید مورد توجه قرار داد، آن است كه عبدالقاهر بنای خود را بهطور اخص در كتاب الفرق بین الفرق بر نوعی بدعت در شیوۀ تبیین آراء كلامی نهاد كه میتوان آن را فاصله گرفتن از طرح بیطرفانه عقاید نامید.
بهطوركلی، شیوۀ عبدالقاهر را در طرح مباحث كلامی، میتوان در ضمن این نکات مورد توجه قرار داد:
الف - انکـار و تأویل هر آنچه بتوان در مورد مخالفان، نوعی كمال و فضیلت بهشمار آورد. بهطور نمونه، در اینباره میتوان به آنچه عبدالقاهر دربارۀ واصل بن عطا، نظّام و جاحظ آورده است، اشاره كرد ( الفرق،١٣١-١٣٢، ١٧٥، جمـ، الملل، ٨٤- ٨٥، ٩١، جمـ). عبدالقاهر گاه اسامی افراد و گروهها را نیز از طریق توسل به صنایع لفظی و غیر آن، دستاویزی برای تحقیر و استهزا قرار داده است (مثلاً نکـ: الفرق، ١٦٤- ١٦٥، الملل، ١٢٧) و هدف عمدۀ او از اینهمه، اثبات این اصل است كه امامان و دانایان امت در همۀ علوم، تنها از میان پیروان اشعری به ظهور رسیدهاند ( اصول، ٣٠٧-٣١٧،نیزنکـ:الفرق،٣٢٢، ٣٦٢- ٣٦٥، الملل، ١٥٦).
ب - كاربرد گستردۀ گزارشهای جدلی و خطابی كه فایدهای جز خاموشكردن دشمن یا خشنود كردن عوام ندارد. شیوه عبدالقاهر در برخی از این موارد، ملزم ساختن حریف به مخالفت با حکـمی فقهی است كه احتمالاً قابل مناقشه هم هست (مثلاً نکـ: اصول، ٣٢، الفرق، ١٢٨، ١٦٨-١٦٩، الملل، ١٠٦، ١٢١)، بساكه او هدفی جز زشت جلوه دادن شخصیت رقیب نداشته است (مثلاً نکـ: الفرق، ١٣٨، ١٤٥، ١٧٣، جمـ، الملل، ١٢٣، نیز نکـ: اصول، همانجا).
ج - ایجاد تفرقه در میان قائلان به یك عقیده، از طریق پررنگكردن تفاوتها در مشربهای اعتقادی و تأكید بر اختلاف آبشخور فرق مختلف (مثلاً نکـ: بغدادی، عبدالقاهر، اصول، ١٧٧- ١٧٨، الفرق، ١٢٠، ١٦٤، ٢٥٠).
د - بهكار بردن لحنی ستیزهجویانه و عنادآمیز در بیان مطالب كه گاه آشكارا از شأن مباحث علمی دور میشود (مثلاً نکـ: همو، اصول، همانجا، الفرق، ٣٧، ١١٨، ١١٩، جم).
هـ - تكفیر بیپروای مخالفان و متهم ساختن آنان به خروج از دین (مثلاً نکـ: همو، اصول، ٧١، الفرق، ٢٧٧- ٢٧٨، ٢٨٠، جمـ، الملل، ٥٣-٥٦)؛ چنانکـه گویی مرز میان حق و باطل چنان روشن و فراخ است كه میتوان كلام اشعری را در هالهای روشن از حقانیت، و كلام دیگران را در حلقۀ تاریكی از تردید و بطلان دید.
و - نگرش به قضایای كلامی نه از موقف جریانی سیال از ذهنیات و قضایای بشری، بلكه از زاویۀ نصوصی كه به دلالت و استحکام آنها اطمینان كامل وجود دارد. وی عملاً به نفع نص دست از اجتهاد بر میدارد - شیوهای كه بیشتر از اصحاب حدیث و اهل ظاهر به ظهور رسیده است - و این موضوعی است كه بازشناسی هویت عبدالقاهر متكلم را از عبدالقاهر فقیه مشكل میكند.
عبدالوهاب سبكی از كتابی با نام شرح عقیدة الاستاذ ابی منصور كه خود نگاشته، خبر داده است (٣ / ٣٨٤). افزون بر این، دربارۀ زندگی و آثار عبدالقاهر بغدادی دو مقاله مستقل، یكی با عنوان «ابومنصور عبدالقاهربن طاهر بغدادی» از آن محمدجواد مشكور ( نشریه دانشكده ادبیاتتبریز،١٣٣٣ش، س ٦، شمـ ١، ص ٢٨٤-٢٩٥) و دیگری با عنوان «اصولالدین» به قلم فوزیه حسین محمود (تراثالانسانیة، ١٩٦٩م، ٦ / ٢٨٧-٣٠٦) در دست است. همچنین عبدالرحمان بدوی (١ / ٦٣٤- ٦٧٨) و لوئی گارده (ص (١٤٧, ٣٧٧ ff. هركدام بخشی از آثار خویش را به بحث از او اختصاص دادهاند.
مآخذ
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به كوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٢ق / ١٩٩٢م؛
ابنخلكان، وفیات؛
ابنشاكر، محمد، فوات الوفیات، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٩٥١م؛
ابن عساكر، علی، تبیین كذب المفتری، دمشق، ١٣٤٧ق؛
ابن قاضی شهبه، ابوبكر، طبقات الشافعیة، به كوشش عبدالعلیم خان، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
اسفراینی، شاهفور، التبصیر فیالدین، به كوشش محمدزاهد كوثری، قاهره، ١٣٧٤ق / ١٩٥٥م؛
اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیة، به كوشش عبدالله جبوری، بغداد، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
بدوی، عبدالرحمان، مذاهبالاسلامیین، بیروت، ١٩٧١م؛
بغدادی، هدیه؛
بغدادی، عبدالقاهر، اصولالدین، استانبول، ١٣٤٦ق / ١٩٢٨م؛
همو، الفرق بین الفرق، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، مكتبـةصبیح؛
همو، الملل و النحل، به كوشش البیر نصری نادر، بیروت، ١٩٨٦م؛
بكری، عثمان، اعانة الطالبین، بیروت، ١٤١٨ق / ١٩٩٧م؛
ثعالبی، عبدالملك، یتیمة الدهر، قاهره، ١٣٥٤ق؛
حاجی خلیفه، كشف؛
حتی، فیلیپ، تعلیقات بر مختصر كتاب الفرق بین الفرق بغدادی، قاهره، ١٩٢٤م؛
حجاوی، موسی، الاقناع فی حل الفاظ ابی شجاع، دارالمعرفه؛
خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق / ١٩٣١م؛
دفتر كتبخانه لالهلی، استانبول، ١٣١١ق؛
ذهبی، محمد، سیراعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
سبكی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الكبری، به كوشش محمود محمد طناحی، قاهره، ١٣٨٠ق / ١٩٦٠م؛
سبكی، علی، الابهاج فی شرح المنهاج، بیروت، ١٤٠٤ق؛
همو، السیف الصقیل، قاهره، مكتبـة زهران؛
سلفی، احمد، معجم السفر، به كوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤١٤ق / ١٩٩٣م؛
سید، رضوان، تعلیقات بر الوافی بالوفیات (نکـ: همـ، صفدی)؛
سیوطی، الاشباه و النظائر، بیروت، ١٤٠٣ق؛
ششن، رمضان، نوادر المخطوطات العربیة فی مكتبات تركیا، بیروت، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
شوكانی، محمد، نیل الاوطار، بیروت، ١٩٧٣م؛
صریفینی، ابراهیم، تاریخ نیسابور (منتخبالسیاقعبدالغافر فارسی)، به كوشش محمدكاظم محمودی، قم، ١٤٠٣ق؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش رضوان سید، بیروت، ١٤١٣ق / ١٩٩٣م؛
عبدالرسول، سلیمه، تعلیقات بر الفرق الاسلامیه كرمانی، بغداد، ١٩٧٣م؛
منصور، عبدالحفیظ، فهرس مخطوطات المكتبة الاحمدیة بتونس، بیروت، ١٩٧١م؛
نادر، البیر نصری، مقدمه بر الملل و النحل (نکـ: همـ، بغدادی، عبدالقاهر)؛
نووی، یحیی، تهذیب الاسماء و اللغات، قاهره، ادارة الطباعة المنیریه؛
همو، المجموع، بیروت، دارالفكر؛
واحدی، علی، اسباب نزول الا¸یات، قاهره، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
یافعی، عبدالله، مرآة الجنان، بیروت، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
نیز:
GAL, S;
Gardet, L. and M.M.Anawati., Introduction a la theologie musulmane,
GAS.
عبدالامیر جابریزاده
عقاید كلامی بغدادی
بغدادی در كتاب اصولالدین كوشیده است تا در قالب ١٥ اصل كه خود آنها را «اصول دین» میخواند، طرح معرفتی منسجمی از الهیات اشاعره پیافكند و جالب اینجاست كه وی هر یك از این اصول را نیز در قالب ١٥ مسئله بررسی كرده است و حاصل این طرح ریاضیگونه كه تأثیر دانش ریاضی را بر دستگاه الهیاتی او نشان میدهد، ٢٢٥ مسئلۀ شده است. او فشرده این اصول را در كتاب الفرق بین الفرق نیز آورده است (نکـ: ص ٣٢٣ ببـ ). بغدادی معتقد است كه بر هر شخص عاقل و بالغی واجب است كه به حقیقت این اصول معرفت پیدا كند، زیرا در شاخههای هر یك از این اصول، مسائلی هست كه اهل سنت درمورد آنها یك اعتقاد واحد دارند و آنان كسانی را كه با ایشان در این اصول مخالفت ورزند، گمراه میدانند (همان، ٣٢٣). فشرده اصول اعتقادی اشاعره و اهل سنت از نگاه بغدادی از این قرار است:
اصل اول. بغدادی در این اصل همچون سایر فیلسوفان و متكلمان رئالیست، پس از مسلم انگاشتن عالم خارج از ذهن، معرفتهای زاییده از ادراكات بدیهی، حسی و استدلالی را واقع نما و معتبر میانگارد و از این رهگذر، سوفسطاییان را كه منکـر علوم و حقایق اشیائند، گمراه و كافر میخواند (همان، ٣٢٤- ٣٢٥، اصولالدین، ٤-٧).
اصل دوم. عالم (همۀ موجودات جز خدا) حادث است و بجز خدا و صفات ازلی وی همه آفریده و مصنوع خداست. خدا مخلوق و مصنوع، و از سنخ عالم و اجزاء عالم نیست. ساختار عالم از جواهر و اعراض تركیب یافته، و جسم از اجزاء لایتجزا تشكیل شده است و ابراهیمبن سیار نَظّام (هـ م) و فلاسفهای كه جزء لایتجزا را منکـر شدهاند، كافرند (همان، ٣٣- ٣٥، الفرق، ٣٢٨-٣٢٩).
اصل سوم. برخلاف عقیدۀ دهریه (هـ م)، همۀ پدیدهها محدثند و صانع دارند. ثمامه بن اشرس (هـ م) و برخی از معتزله كه افعال متولد (نکـ: هـ د، تولد) را فاقد فاعل میدانند، كافرند. خدا نهایت، حد، صورت، اعضا و احساس ندارد و مكانی او را محدود نمیكند، حركت و سكون ندارد و واحد است و همیشه باقی است (همان، ٣٣١-٣٣٤، اصولالدین، ٦٨ - ٦٩).
اصل چهارم. برخلاف آنکـه معتزله صفات خدا را نفی میكنند، این صفات همچون قدرت، حیات، اراده، سمع، بصر و كلام، صفاتی ازلی و نعوتی ابدیند. خدا بر همه مقدورات تواناست و این مقدورات هرگز پایان نمییابند. خدا به همه حوادث از ازل داناست. مؤمنان در آخرت خدا را رؤیت میكنند. هیچ رویدادی در عالم رخ نمیدهد، مگر آنکـه از ازل خدا آن را خواسته باشد. كلام خدا قدیم و غیرمخلوق، و حاوی امر، نهی، خبر و وعد وعید الهی است. «وجه» خدا همان ذات خداست، چشم خدا به معنای آن است كه او اشیاء را میبیند، دست خدا به معنای قدرت او، و تكیه زدن خدا بر عرش به معنای پادشاهی و سلطنت اوست (همان، ٨٩-١١٤، الفرق، ٣٣٤-٣٣٧).
اصل پنجم. اسماء خدا توقیفی است و تنها اسمهایی را میتوان درمورد خدا به كاربرد كه در قرآن یا سنت صحیح یا اجماع امت برای خدا معین شده است (همان، ٣٣٧- ٣٣٨، اصول الدین، ١١٤-١٣٠).
اصل ششم. خداوند خالق همه پدیدههای عالم، اعم از حوادث خیر یا شر است و «كسبهای» مردم را نیز خدا میآفریند. خداست كه مردم را هدایت میكند و گمراه میسازد. اگر كسی بمیرد، یا كشته شود، به اجلی كه خدا برایش معین ساخته، از دنیا رفته است. هر كس آنچه میخورد، یا میآشامد - حلال یا حرام - همان روزیای است كه خدا برایش مقدر ساخته است (همان، ١٣٠-١٥٣، الفرق، ٣٣٨-٣٤٢).
اصل هفتم. نبوت و رسالت امری مسلم و اثبات شده است. رسول با نبی تفاوت دارد. انبیا بسیارند، ولی شمار رسولان ٣١٣ است. همگی انبیا معصومند (همان، ٣٤٢-٣٤٣، اصول الدین، ١٥٣-١٦٩).
اصل هشتم. انبیا صادق بودن ادعای خود را از راه معجزه اثبات میكنند و معجزه پیامبر اكرم(ص) قرآن است. وجه اعجاز قرآن در نظم آن است. اولیا دارای كرامتند (همان، ١٦٩- ١٨٥، الفرق، ٣٤٤- ٣٤٥).
اصل نهم. اسلام ٥ ركن دارد: شهادت به وحدانیت خدا و نبوت پیامبر(ص)، برپا كردن نماز، پرداختن زكات، گرفتن روزه ماه رمضان و گزاردن حج. اصول احکـام شریعت عبارت است از كتاب، سنت و اجماع سلف (همان، ٣٤٥-٣٤٦، اصول الدین، ١٨٥-٢٠٦).
اصل دهم. احکـام مربوط به افعال مكلفان ٥ است: واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح (همان، ٢٠٦- ٢٢٨، الفرق، ٣٤٧).
اصل یازدهم. خداوند بر نابود كردن همه چیز قدرت دارد. او در آخرت همۀ انسانها و حیوانها را زنده میكند. بهشت و جهنم تا ابد باقی است و هرگز دستخوش زوال نمیشود. پیامبر اكرم (ص) و صالحان امت،عدهای از گنهكارانرا شفاعت میكنند (همان، ٣٤٨، اصولالدین، ٢٢٨-٢٤٦).
اصل دوازدهم. گوهر ایمان، معرفت و تصدیق قلبی است و ایمان با ارتكاب گناه زایل نمیشود (همان، ٢٤٧-٢٧٠، الفرق، ٣٥١-٣٥٢).
اصل سیزدهم. بر مردم واجب است كه شخصی را به عنوان امام تعیین كنند تا قضات را بگمارد، مرزها را حفظ كند و فیء را تقسیم نماید. پیامبر(ص) هیچكس را به عنوان امام و جانشین خود تعیین نکـرد. یكی از شرایط امام، افزون بر علم، عدالت و سیاست، این است كه نسبش به قبیلۀ قریش برسد. امام نباید مرتكب گناه كبیره بشود و بر گناهان صغیره نیز نباید اصرار بورزد. ترتیب امامت ابوبكر، عمر، عثمان و علی به حق بود (همان، ٣٤٩-٣٥١، اصول الدین، ٢٧٠-٢٩٤).
اصل چهاردهم. فرشتگان از خطا مصونند و قاطبه اهل سنت، پیامبران را برتر از فرشتگان میدانند. بر مبنای حدیث «عشرۀ مبشره»، ١٠ تن از صحابه اهل بهشتند و باید آنان را تقدیس كرد (همان، ٢٩٤- ٣١٨، الفرق، ٣٥٢-٣٥٣).
اصل پانزدهم. دشمنان اسلام دو دسته بودند: عدهای از آنان همچون بتپرستان و سوفسطاییان، پیش از اسلام میزیستند و پارهای نیز پس از ظهور اسلام پدیدار شدند. بغدادی فرقههایی همچون شیعه و معتزله را جزو گروه اخیر میداند و بر آن است كه آنان كافر بودند، ولی در ظاهر اظهار مسلمانی میكردند (همان، ٣٥٣-٣٥٩، اصول الدین، ٣١٨-٣٤٣).
ناگفته نماند كه فخرالدین رازی در رسالۀ «اصول دین» (ص ٥٤- ٧٨)، محتوای این ١٥ اصل را در قالب ٨ اصل، به عنوان مذهب اهل سنت آورده است (نیز نکـ: همو، كتاب الاربعین، سراسر كتاب).
مآخذ
بغدادی، عبدالقاهر، اصولالدین، استانبول، ١٣٤٦ق / ١٩٢٨م؛
همو، الفرق بین الفرق، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، مكتبـة صبیح؛
فخرالدین رازی، «اصول دین»، چهارده رساله، به كوشش محمدباقر سبزواری، تهران، ١٣٤٠ش؛
همو، كتاب الاربعین، حیدرآباد دكن، ١٣٥٣ق.
ناصر گذشته
آثار ریاضی بغدادی
١. الایضاح عن اصول صناعه المسّاح، كه درباره اندازهگیری سطح و حجم است.
در ١٣٤٧ش احمد گلچین معانی دستنویسی از این رساله را به همراه متنی فارسی كه به نظر وی ترجمۀ رسالۀ الایضاح بود، در تهران منتشر كرد. اما مقایسه این دو دستنویس نشان میدهد كه هیچ ارتباطی میان آنها وجود ندارد. با اینهمه، از آنجا كه ابوالفتوح اصفهانی، مترجم رساله فارسی به صراحت رساله را به بغدادی نسبت داده است، میتوان این متن فارسی را ترجمۀ رسالۀ دیگری از ابومنصور دانست. شایان توجه است كه هیچیك از این دو رساله مطلب مهم و قابل ذكری در برندارد (نکـ: كرامتی، ٤٨-٥٢).
٢. التكملة فی الحساب . این اثر مجموعهای از علم حساب روزگار مؤلف را شامل میشود. بغدادی در مقدمه آن میگوید: میخواستم كتابی بنویسم كه همه انواع دستگاههای حسابی را شرح دهد. این اثر به ٧ قسمت بخش شده است: قسمت اول و دوم شامل حساب هندی با عددهای صحیح و كسرهاست؛
قسمت سوم حساب شصتگانی است كه با روش و ارقام هندی بیان شده است؛
قسمت چهارم درباره حساب انگشتی است؛
قسمت پنجم درباره جمع، تفریق، ضرب، تقسیم و اعداد گنگ است؛
قسمت ششم در بررسی خواص اعداد است و قسمت هفتم درباره حسابهای بازرگانی و سرگرمیهای ریاضی است.
در این اثر، بغدادی به كتاب گمشدۀ الجمع و التفریق خوارزمی اشاره نموده، و مبحث حساب انگشتی را از آن كتاب نقل كرده است. وی در قسمت حساب اعداد گنگ از كتاب ١٠ اصول اقلیدس دربارۀ اعداد گنگ و ریشههای درجه دوم استفاده كرده است (سعیدان، .(٩-١٠ بغدادی در بخش خواص اعداد هنگام بحث دربارۀ اعداد طبیعی زائد، ناقص، كامل و متحاب، به نتایج جالبی دست مییابد؛
از جمله اینکـه، میان ١٠٤ و١٠٦ عدد كاملی وجود ندارد و همۀ اعداد كامل به ٦ یا ٨ ختم میشوند.
همچنین در این كتاب به اعداد متعادل برخورد میكنیم كه تا چندی پیش در غرب ناشناخته بودند (نکـ: هـ د، ٩ / ٣٦٩-٣٧٠؛
نیز جعفری، .(١٢٥-١٣٩ اعداد متعادل به اعدادی گویند كه مجموع اجزاء آنها با هم برابر باشند. قاعده بغدادی را میتوان با روش امروزی چنین بیان نمود: اگر q٢,q١,p٢,p١ اعداد اول باشند و
a= p ١ p ٢ , p ١ ≠ p ٢
b= q ١ q ٢ , q ١ ≠q ٢
دو عددa وb متعادلند در صورتی كه رابطۀq٢ +q١=p٢+p١ برقرار باشد. به عنوان مثال، بغدادی دو عدد ١٥٩ و ٥٥٩ را متعادل میخواند، زیرا:
٧ =٥٣ +٣+١=(١٥٩) 'σ
٥٧ =٤٣ +١٣+١=(٥٥٩) 'σ
او میتوانست عدد ٧٠٣ را نیز جزو همین اعداد حساب كند، زیرا:
٥٧ =٣٧ +١٩+١=(٧٠٣) 'σ
غیر از این ٣ عدد، اعداد ٩٩ و ٣٤٣ نیز دارای همان وزنه ٥٧ است، ولی آنها را نمیتوان با روش بغدادی بهدست آورد.
٥٧ =٣٣+١١+٩+٣+١=(٩٩) 'σ
٥٧ =٤٩+٧+١=(٣٤٣) 'σ
مآخذ
كرامتی، یونس، «الایضاح عن اصول صناعة المساح...»، آیینۀ میراث، تهران، ١٣٧٩ش، س ٣، شمـ ٢ و ٣؛
نیز:
Dja fari Naini, A., «A New Type of Numbers in a Seventeenth Century Manuscript: Al-Yazdi on Numbers of Equal Weight» , Journal for the History of Arabic Science, Aleppo, ١٩٨٣;
Saidan, A.S., «Al-Baghdad , Abu Mansur...», Dictionary of Scientific Biography, New York, ١٩٨٠, vol. XV.
علیرضا جعفرینائینی