دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٧ - ابوعبدالله بصری
ابوعبدالله بصری
نویسنده (ها) :
محمدجواد انواری
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوعَبْدُاللهِ بَصْری، حسین بن علی كاغذی، معروف به جُعَل (د ٢ ذیحجۀ ٣٦٩ ق / ١٩ ژوئن ٩٨٠ م)، متكلم معتزلی و فقیه حنفی. وی را از طبقۀ دهم معتزله به شمار آوردهاند (قاضی عبدالجبار، «طبقات»، ٣٢٥) و ابواسحاق شیرازی (ص ١٤٣) از او با عنوان «رأس المعتزله» یاد كرده است.
ابوعبدالله در بصره به دنیا آمد (ابنندیم، ٢٢٢). سال ولادتش به اختلاف، ٢٩٣ ق / ٩٠٦ م (خطیب، ٨ / ٧٣) و ٣٠٨ ق / ٩٢٠ م (ابن ندیم، همانجا) یاد شده است. زندگی ابوعبدالله بجز سالهای نخست آن در بغداد گذشت (خطیب، همانجا؛ EI٢, S). مهمترین استادان او در كلام ابوعلی بن خلاّد بصری و ابوهاشم جبّایی بودند (قاضی عبدالجبار، همانجا) و میتوان پنداشت كه وی محضر ان دو را در عسكر مكرم دریافته است (نک : همانجا؛ EI٢, S). از دیگر استادان او در كلام ابوالقاسم ابن سهلویه و ابوجعفر سهكلام صیمری را نام بردهاند (ابن ندیم، همانجا). وی زمانی دراز نزد ابوالحسن كرخی فقه حنفی را فراگرفت (همانجا؛ ابن مرتضی، ١٣٠) و استادش نیز در كلام از او بهره برد (همانجا؛ قاضی عبدالجبار، همان، ٣٢٥، ٣٢٦). كرخی مسائل كلامی را به ابوعبدالله ارجاع مینمود، چنانكه یك بار پاسخگویی به نامۀ عضدالدوله را كه در آن از مسألۀ اصابت رأی در اجتهاد پرسیده بود، به او واگذار كرد (همان، ٣٢٦؛ ابن مرتضی، ١٠٦).
ابوعبدالله دوران تحصیل را زاهدانه سپری كرد (قاضی عبدالجبار، همان، ٣٢٥-٣٢٦) و با سخت كوشی بسیار بر دیگر شاگردان ابوهاشم جبایی پیشی گرفت (ابن مرتضی، ١٠٥). وی در ٣٣٠ ق مجلس درس برپا داشت و تا پایان عمر به تدریس پرداخت (قاضی عبدالجبار، همان، ٣٢٥). ابوعبدالله در بغداد درگذشت و ابوعلی فارسی ــ نحوی مشهور ــ كه زمانی از محضر او در كلام بهره گرفته بود (ابنجنی، ١ / ٢٠٧)، بر جنازهاش نماز گزارد. او را در كنار استادش ابوالحسن كرخی در دروازۀ حسن بن زید در بغداد به خاك سپردند (خطیب، ٨ / ٧٤).
از شاگردان معتزلی مذهب او دو تن مشهورترند: ابواسحاق بن عیاش (قاضی عبدالجبار، همان، ٣٢٨؛ ابن مرتضی، ١٠٧؛ نیز نك : ه د، ابواسحاق بن عیاش) و قاضی عبدالجبار كه مدتی دراز در محضر وی دانش آموخت و پس از آنكه به ری رفت، تا زمانی كه به منصب قضا رسید، ارتباط آن دو با نامهنگاری ادامه یافت (ابن كرامه، «شرح»، ٣٦٥، ٣٦٦؛ ابن مرتضی، همانجا). از دیگر شاگردان وی شیخ مفید بود كه تحصیل را نزد او آغاز كرد (ابن ادریس، ١٦١، ١٦٢؛ وَرّام، ١ / ٣٠٢، ٣٠٣). با اینهمه دو اثر در ردّ و نقض آراء ابوعبدالله با عناوین الرد علی ابن عبدالله البصری فی تفضیل الملائكة (نجاشی، ٤٠٢) و النقض علی ابی عبدالله البصری فی المتعة (همو، ٣٩٩) به شیخ مفید نسبت داده شده است. ابوعبدالله از زیدیان نیز شاگردانی داشت كه از آن جملهاند: ابن داعی ابوعبدالله محمد بن حسن علوی، ملقب به المهدی لدینالله (ابوطالب، ١٠٤-١٠٦)، ابوالحسین احمد بن حسین بن هارون، ملقب به المؤید بالله (ابن كرامه، «جلاء»، ١٢٥) و برادرش ابوطالب یحیی بن حسین بن هارون حسنی، ملقب به الناطق بالحق (همو، «شرح»، ٣٧٧،«جلاء»، همانجا). از شاگردان وی اینان را نیز میتوان نام برد: ابوعبدالله محمد بن احمد بن حنیف (همو، «شرح»، ٣٧٨). ابواسحاق نصیبی (همانجا؛ ابوحیان، مثالب، ١٣٧)، ابواحمد عبدالله بن محمد بن ابی علان (ابن كرامه، همانجا) و ابومسلم طاهر بن محمد بن عبدالله (مافروخی، ٢٦).
ابوحیان توحیدی كه با ابوعبدالله از نزدیك آشنا بود، توانیی وی را در تدریس ستوده و به لحاظ آنكه طالبان دانش از عراق و خراسان و دیگر بلاد در مجلس درس او حضور مییافتند، اعتبار آن را در میان محافل درسی بغداد بیمانند دانسته است ( الامتاع، ١ / ١٤٠، مثالب، ١٤٢؛ نیز نك : ابنندیم، همانجا)، با اینهمه ابوحیان به نكوهش او و برخی از شاگردانش نیز پرداخته است (همان، ١٣٧، ١٤٢). وی از میان شاگردان ابوعبدالله از كسانی همچون علی بن محمد واسطی، ابنابیكانون، ابنثلاج و ابومحمد فرغانی یاد میكند كه ابوعبدالله و اطرافیانش را سست عقیده و بدكردار یافتند و از او روی گردان شدند ( الامتاع، ١ / ١٤٠، ٢ / ١٧٥، مثالب، ١٤٠-١٤١، ١٤٣). واسطی زمانی ملازم خاص او بود (عبدالقادر قرشی، ١ / ٢٦٠)، اما بعدها با او دشمنی ورزید و حتی ریختن آبروی او را روا شمرد (ابوحیان، الامتاع، ٢ / ١٧٥، مثالب، ١٤٣). به ادعای ابوحیان (همان، ١٤٠) ابوعبدالله ٢٠ سال برای صاحب بن عباد جاسوسی صاحب بغداد را میکرد که گویا مراد او از صاحب بغداد، امیرالامرای بغداد یا رئیس شرطۀ آنجا بوده است. به گفتۀ همو ( الامتاع، ١ / ١٤٠) برخوردار بودن ابوعبدالله از حمایت اصحاب و سازگاری حوادث مانع از آن بود كه نقاط ضعف او از ارج اجتماعیش بكاهد. شاید بتوان موضع ابوحیان را دربارۀ ابوعبدالله تا حدودی به كینهورزی وی با صاحب بن عباد و وابستگان او مربوط دانست (نک : ه د، ابوحیان توحیدی).
ابوعبدالله بصری با برخی از فرمانروایان آل بویه و وزرای آنان همچون ابومحمد مهلبی (مق ٣٥٢ ق / ٩٦٣ م) وزیر معزالدوله مرتبط بود (همدانی، ١ / ١٨٦؛ ابوحیان، همان، ٣ / ٢١٣). به گفتۀ همدانی (١ / ١٩٢) معزالدوله پس از انصراف از دفع عمران بن شاهین و بازگشت به بغداد، در آستانۀ مرگ، ابوعبدالله را طلبید و بر دست او توبه كرد. همو گاهی در موضوعات دینی از ابوعبدالله نكته میآموخت (همو، ١ / ١٩٢-١٩٣). عضدالدوله نیز بارها با ارسال آزوقه او را نواخت (قاضی عبدالجبار، «طبقات»، ٣٢٧- ٣٢٨).
از مشرب ابوعبدالله در امامت و حرمتی كه زیدیان برای او قائل شدهاند (نک : ابن مرتضی، ١٠٥)، گرایش او را به شیعه میتوان دریافت. ابوعبدالله دوستدار علویان بود و نسبت به پیشرفت علمی آنان اهتمام بسیار داشت (ابوطالب، ١٠٧). از جمله به ابن داعی توجهی خاص نشان میداد و گذشته از آنچه در مجالس عمومی تدریس به او میآموخت، درس پیش گفته را در خانۀ او برایش بازگو میكرد و مطالبی بر آن میافزود (همو، ١٠٦). ابوعبدالله همواره از یاران خود میخواست برای رعایت حال ابن داعی در دو مسألۀ نص بر امامت علی (ع) و میراث ذوی القربی كه وی عقیدۀ مخالفت را در این باره بر نمیتافت، در حضور او سخنی به میان نیاورند (همو، ١٠٨). در دورهای كه زیدیان با به قدرت رسیدن معزالدوله (٣٣٤ ق) و در سایۀ حمایت او از جایگاه والایی برخوردار شدند، طبیعی مینمود كه تمایل ابوعبدالله به آنان برای او مایۀ اعتبار اجتماعی گردد و میتوان همین مطلب را از انگیزههای او در نزدیكی به زیدیان محسوب داشت (نک : همو، ١٠٦-١٠٧). هنگامی كه ابن داعی در ٣٤٨ ق پیشنهاد علویان بغداد را برای تصدی نقابت ایشان نپذیرفت، ابوعبدالله به درخواست علویان او را به پذیرش این مقام راضی كرد (همو، ١٠٨- ١٠٩). به دنبال خروج ابن داعی در ٣٥٣ ق از بغداد به مقصد دیلمیان، ابوالحسن ابن ابی الطیب علوی، رئیس علویان بغداد، به سببی نامعلوم اهالی كرخ بغداد را تحریك كرد تا به ضرب و شتم ابوعبدالله پرداختند و سپس مجمعی از بزرگان بغداد مصلحت را در تبعید وی دیدند، اما چون معزالدوله آگاه شد كه ماجرا بر سر استاد ابن داعی است، از آن مانع گشت و ابوعبدالله را با نهایت اكرام به جایگاه خود بازگرداند (همو، ١٠٧؛ ابوعلی مسكویه، ٢ / ٢٠٧).
به گفتۀ ابوحیان (همان، ١ / ١٤٠)، ابوعبدالله با آنكه در تدریس پرمایه بود، از بیم شكست و خواری به مناظره تن درنمیداد. همو گزارش یكی از مجالس عزالدوله را در ٣٦٠ ق آورده است كه در آن علی بن عیسی رمانی شاگرد ابوبكر ابن اخشید، ابوعبدالله را به تكفیر خود و تلاش در پراكندن شاگردانش متهم كرد و با سرسختی به مناظرهاش فراخواند. ابوعبدالله پس از كشمكش بسیار و با وساطت ابوالوفاء بوزجانی توانست از مواجهه با رمانی رهایی یابد (مثالب، ١٣٧- ١٣٩).
عقاید و آراء
ابوعبدالله را سرآمد بهشمیان دورۀ خود شمردهاند. وی در بخش عمدۀ دیدگاههایش پرو ابووهاشم جبایی است (نک : ابن ندیم، همانجا). با اینهمه در بسیاری از ابواب كلامی، آراء مستقلی داشته است. گرچه از آثار او چیزی بر جای نمانده، اما آراء او را به طور پراكنده در منابع میتوان یافت. قاضی عبدالجبار در المغنی بنا به گفتۀ خود (٢٠(٢) / ٢٥٧) در ذكر اقوال كلامی استادانش ازجمله ابوعبدالله از هیچ كوششی فروگذار نكرده است. وی برخی از نوشتهها و امالی خود را در حضور ابوعبدالله تدوین میكرد (ابن كرامه، «شرح»، ٣٦٦). همو در پایان المغنی (٢٠(٢) / ٢٥٨؛ نیز نك : EI٢, S) یادآور میشود كه بخشهایی از این كتاب را در زمان حیات استادش ابوعبدالله و نزد وی املا كرده است.
یكی از وجوهی كه ابوعبدالله را از غالب متكلمان مكتب بصره متمایز میكند، عقاید او در باب امامت است. وی در كتابی مفصل دربارۀ تفضیل حضرت علی (ع) بر دیگر صحابۀ پیامبر اكرم (ص) نوشت (نک : مانكدیم، ٧٦٧؛ ابن مرتضی، ١٠٧؛ ابنابی الحدید، ١ / ٨) . به همین سبب او را مفضل نیر لقب دادهاند (مانكدیم، همانجا). به گفتۀ مانكدیم (همانجا)، قاضی عبدالجبار پس از آنكه شرحی بر این كتاب نگاشت، از موضع توقف دست كشید و به عقیدۀ تفضیل گرایید. در المغنی قاضی عبدالجبار نیز مطالبی از این كتاب آمده است. از دیدگاه ابوعبدالله در این زمینه میتوان به احادیثی استناد كرد كه بر تفضیل دلالت قطعی دارند و در صحت آنها نیز جای تردید نیست (قاضی عبدالجبار، همان، ٢٠(٢) / ١٢٠، ١٣١)، اما احادیثی كه افضل بودن برخی از دیگر صحابه را میرساند، در حكم خبر واحد است در برابر خبر مشهور و نباید آنها را در برابر این ادلۀ معتبر دانست (همان، ٢٠(٢) / ١٢٣). وی از راه «موازنۀ اعمال» نیز نشان داده است كه آنچه از روایات نبوی در فضائل حضرت علی (ع) وجود دارد، در سنجش با روایاتی كه بیانگر فضائل هر یك از صحابۀ دیگر است، هم از لحاظ كثرت و هم از از حیث اهمیت فضائل برتری دارد (همان، ٢٠(٢) / ١٢٠، ١٢١). باید دانست كه متكلمان برای تفضیل دو وجه عنوان كردهاند كه یكی فزونی مناقب و دیگری اجر و منزلت نزد خداوند است و این دو با یكدیگر ملازمهای ندارند، اما ادلهای كه ابوعبدالله بر تفضیل آورده است، هر دو وجه را در برمیگیرد (نک : همان، ٢٠(٢) / ١١٢؛ ابن ابی الحدید، ٣ / ٢٦٤). وی در استناد به موازنه دنبالۀ كار ابوجعفر اسكافی را گرفته و به موارد تازهای استدلال دست یافته است (نک : قاضی عبدالجبار، همان، ٢٠(٢) / ١٢١، ١٢٢). ابوعبدالله در عین آنكه قائل به تفضیل علی (ع) است، فعل كسانی را كه با آگاهی از این حقیقت، ابوبكر را به خلافت برگزیدند، در خور مناقشه نمیدانسته است (نک : همان، ٢٠(١) / ٢١٦، ٢٠(٢) / ١٢٤؛ قس: ابوطالب، ١٠٨).
ابوحیان (مثالب، ١٤٣) از زبان ابوسلیمان سجستانی فیلسوف، گفتاری را از ابوعبدالله بصری آورده كه در شناخت اندیشۀ وی سودمند است. ابوعبدالله در گفتوگویی خصوصی با ابوسلیمان با ابراز تردید نسبت به اطمینان بخش بودن برهانهای فلسفی اذعان میكند كه یافتۀ نهایی او «تكافؤ ادله» است (دربارۀ این اصطلاح، نك : كرمر، ١٨٩-١٩٠) و توفیق هر مكتب و رأیی به مدد بخت و شیوۀ بیان صاحبان آن بستگی دارد. این دیدگاه او را میتوان به نوعی شكّاكیت و گرایش به نسبیت تعبیر نمود. موضوع شناخت از زمینههایی است كه ابوعبدالله بسیار بدان پرداخته است و تعدد آثاری كه در این باره به او نسبت دادهاند، اهتمام خاص وی را به این موضوع نشان میدهد. فان اس (نک : EI٢, S) احتمال داده است كه فعالیتهای ابوالحسن علی ابن كعب انصاری كه از اخشیدیۀ معاصر با وی بود و در حلقۀ پیروانش از آراء جاحظ در باب شناخت و به ویژه رأی مشهور او دربارۀ معرفت فطری جانبداری میكرد، در این مورد بر آراء ابوعبدالله تأثیر گذارده است (دربارۀ برخی از آراء ابو عبدالله در باب شناخت، نك : ابوحیان، المقابسات، ٢٢٣؛ قاضی عبدالجبار، شرح، ١٩١-١٩٣، المغنی، ١٢ / ١١، جم ؛ ابورشید، المسائل، ٢٨٨- ٢٨٩، ٢٩١، ٢٣٧).
در باب شیئیت معدوم، رأی ویژۀ ابوعبدالله در خور ذكر است. وی این دیدگاه غالب معتزله را میپذیرد كه معدومات ممكنه پیش از آنكه به وجود آیند، ذاتها و حقایقی هستند كه در عرصۀ عدم به واسطۀ صفاتشان از یكدیگر قابل تمایزند (فخرالدین رازی، ٨٣-٨٤). از دید او همچنانكه ذات ممكن معدوم را میتوان جوهر دانست، آن را به تحیز نیز میتوان وصف كرد، اما جای گرفتن و اشغال مكان به گونهای كه شیء دیگر را از بودن در آن مكان باز دارد، مشروط به هستی یافتن آن است (همو، ٨٤؛ ابورشید، همان، ٣٧). در این باره قول دیگر ابوعبدالله كه مورد انكار همفكرانش قرار گرفته، آن است كه معدومیت برای ذات عدمی، صفت یا به تعبیری حال به شمار میآید، همچنانكه وجود نیز در بیان ویژگیهای كلی ذوات، صفت ذات موجود دانسته شده است (همو، فیالتوحید، ٢٤٥، ٢٧٦؛ فخرالدین رازی، ٨٥؛ فرانك، ٥٦-٥٧).
به گفتۀ قاضی عبدالجبار (شرح، ٥٤٨- ٥٤٩)، ابوعبدالله بنیاد خلقت را «فكر» میدانسته و برای تأیید قول خود، كاربرد قدیم واژۀ «خلق» را به معنای اندازهگیری، شاهد آورده است. به زعم او اگر لفظ خلق در قرآن نیامده بود، اطلاق آن بر فعل خدا روا نبود (همانجا؛ همو، المحیط، ٣٣٢). این قول كه خداوند اشیاء را با فكر كردن در آنها میآفریند، با دیدگاه نوافلاطونیان دربارۀ وساطت لوگوس یا صورالهی در آفرینش شباهت دارد (نک : بدوی، ١ / ٣٤٢؛ قس: EI٢, S). ابوعبدالله اصل «لطف» را نپذیرفته است (قاضی عبدالجبار، المغنی، ١٣ / ٦٧، ١٥٥، ١٤ / ٢١، ٦٢) و قول به ازلی بودن عالم را چنانكه از عناوین برخی از كتابهایش برمیآید (نک : بخش آثار در همین مقاله، شم ٩، ١٢، ١٤)، انكار كرده است. دیگر آراء كلامی او را نیز در بخشهای مختلف المغنی قاضی عبدالجبار و جز آن میتوان دید.
ابوعبدالله در فقه بر مذهب حنفی و تحتتأثیر استادش ابوالحسن كرخی بود (نک : ابن ندیم، همانجا؛EI٢, S). از آراء خاصی كه او در فروع فقهی داشته است، حكم به جواز فارسی گزاردن نماز را میتوان قابل توجه دانست (نک : بخش آثار در همین مقاله، شم ١٨). اما دیدگاههای ابوعبدالله در ابواب الفاظ و ادلۀ اصول فقه اهمیت بسزایی دارد. بسیاری از آراء اصولی وی در منابع اهل سنت و امامیه و آثار برخی از شاگردان زیدی مذهبش (نک : مادلونگ، ١٨٠) نقل شده است، از جمله: در حقیقت و مجاز (ابوالحسن بصری، ١٧- ١٨؛ سراجالدین، ١ / ٢٢١-٢٢٢، ٢٥٨؛ كلوذانی، ٢ / ٢٤٩-٢٥٠)، مشترك لفظی (ابوالحسین بصری، ١ / ٣٢٥- ٣٢٦)، عام و خاص (همو، ١ / ٢٨٢؛ سیدمرتضی، ١ / ٣١٥؛ سراجالدین، ١ / ٤٠٠؛ كلوذانی، ٢ / ١٤٣)، مجمل و مبین (همو، ٢ / ٢٣٠؛ سراجالدین، ١ / ٤١٥)، مفهوم شرط (ابوالحسین بصری، ١ / ١٥٦٣؛ كلوذانی، ٢ / ١٩٠)، مفهوم وصف (ابوالحسین بصری، ١ / ١٦١-١٦٢)، حسن و قبح (قاضی عبدالجبار، المحیط، ٢٣٩؛ EI٢, S)، اجتهاد (قاضی عبدالجبار، المغنی، ١٧ / ٢٩٩-٣٠٠، ٣٠٣)، قیاس (همان، ١٧ / ٣٣٥، ٣٣٧؛ ابوالحسین بصری، ٢ / ٧٥٣، ٨٠١)، نسخ (همو، ١ / ٤١٩، ٤٥١، ٢ / ٨١٨؛ كلوذانی، ٢ / ٣٩٨- ٣٩٩)، خبر واحد (ابوالحسین بصری، ٢ / ٥٥٥، ٦٦٧)، دلالت فعل نبی (ص) (قاضی عبدالجبار، همان، ١٧ / ٢٦٠، ٢٦٦)، اجماع (همان، ١٧ / ٢٣٨؛ ابوالحسین بصری، ٢ / ٤٨٩- ٤٩٠؛ سید مرتضی، ٢ / ٦١٥؛ سراجالدین، ٢ / ٨٠)، تعادل و تراجیح (كلوذانی، ٤ / ٢٣٦-٢٣٧).
آثـار
ابوعبدالله در كلام و فقه نوشتهها و امالی بسیاری داشته است (خطیب، ٨ / ٧٣). در منابع این آثار را به او نسبت دادهاند كه هیچ یك از آنها در دست نیست:
الف ـ كلام
١. الاصلح (قاضی عبدالجبار، همان، ١٣ / ٦٧، ١٤ / ٢١)؛ ٢. الاقرار؛ ٣. الایمان (ابن ندیم، همانجا)؛٤. تعلیق بر نقض المعرفۀ ابوعلی جبایی(نک : ابن كرامه، «شرح»، ٣٦٧؛ قاضی عبدالجبار، همان، ١٢ / ١٣١)؛ ٥. كتـاب التفضیل (نک : متن همین مقاله)؛ ٦. الجواب عن مسألتی الشیخ ابی محمد الرامهرمزی، (ابن ندیم، همانجا)؛ ٧. جواز ردالشمس (ابن شهرآشوب، ٤٢)؛ ٨. العلوم (ابورشید، المسائل، ٢٨٨)؛ ٩. الكلام فی ان الله تعالی لم یزل موجوداً و لاشیء سواه الی ان خلق الخلق (ابن ندیم، همانجا)؛ ١٠. المعرفة (همانجا)؛ ١١. نقض بر السفیانیۀ جاحظ (ابن ابی الحدید، ١٠ / ١٠١)؛ ١٢. نقض كتاب الرازی فی انه لا یجوز ان یفعل الله تعالی بعد ان كان غیر فاعل (ابن ندیم، همانجا)؛ ١٣. نقض كتاب الموجز ابوالحسن اشعری (ابوطالب، ١٠٦؛ قاضی عبدالجبار، المحیط، ٣٤٤)؛ ١٤. نقض كلام الراوندی فی ان الجسم لایجوز ان یكون مخترعاً لا من شیء (ابن ندیم، همانجا).
ب ـ فقه و اصول
١٥. كتاب الاشربة و تحلیل نبیذ التمر (همو، ٢٦١)؛ ١٦. الاصول (قاضی عبدالجبار، «طبقات»، ٣٢٦)؛ ١٧. تحریم المتعة (ابن ندیم، همانجا)؛ ١٨. جواز الصلاة بالفارسیة (همانجا)؛ ١٩. شرح مختصر ابی الحسن الكرخی (همانجا)؛ ٢٠. الناسخ و المنسوخ (داوودی، ١ / ١٥٦)؛ ٢١. نقض الفتیا (قاضی عبدالجبار، همانجا).
مآخذ
ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٨ ق / ١٩٥٩ م؛
ابنادریس حلی، محمد بن احمد، النوادر، به كوشش محمد علی موحد ابطحی، قم، ١٣٦٦ ش؛
ابن جنی، عثمان، الخصائص، به كوشش محمد علی نجار، قاهره، ١٣٧١ ق / ١٩٥٢ م؛
ابن شهرآشوب، محمد بن علی، معالم العلماء، نجف، ١٣٨٠ ق / ١٩٦١ م؛
ابنكرامۀ جشمی، محسن بن محمد، «جلاء الابصار»، اخبار الائمة الزیدیة، به كوشش مادلونگ، بیروت، ١٩٨٧ م؛
همو، «شرح العیون»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به كوشش فؤاد سید، تونس، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن مرتضی، احمد بن یحیی، طبقات المعتزلة، به كوشش دیوالد ویلتسر، بیروت، ١٣٨٠ ق / ١٩٦١ م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابواسحاق شیرازی، ابراهیم بن علی، طبقاتالفقهاء، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
ابوالحسین بصری، محمد ابن علی، المعتمد، به كوشش محمد حمیدالله و دیگران، دمشق، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
ابوحیان توحیدی، علی بن محمد، الامتاع و المؤانسة، به كوشش احمد امین و احمد زین، قاهره، ١٩٣٩ م؛
همو، مثالب الوزیرین، به كوشش ابراهیم كیلانی، دمشق، ١٩٦١ م؛
همو، المقابسات، به كوشش محمد توفیق حسین، بغداد، ١٩٧٠ م؛
ابورشید نیشابوری، سعید ابن محمد، فی التوحید، به كوشش محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره، ١٩٦٩ م؛
همو، المسائل فی الخلاف بین البصریین و البغدادیین، به كوشش معن زیاده و رضوان سید، بیروت، ١٩٧٩ م؛
ابوطالب حسنی، یحیی بن حسین، «الافادة فی تاریخ الائمة السادة»، اخبار الائمة الزیدیة، به كوشش مادلونگ، بیروت، ١٩٨٧ م؛
ابوعلی مسكویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، به كوشش آمدرز، قاهره، ١٣٣٢ ق / ١٩١٤ م؛
بدوی، عبدالرحمن، مذاهب الاسلامیین، بیروت، ١٩٧١ م؛
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
داوودی، محمد بن علی، طبقات المفسرین، به كوشش علی محمد عمر، قاهره، ١٣٩٢ ق؛
سراجالدین ارموی، محمود التحصیل من المحصول، به كوشش عبدالحمید علی ابوزنید، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
سیدمرتضی، حسین بن علی، الذریعة الی اصول الشریعة، به كوشش ابوالقاسم گرجی، تهران، ١٣٤٨ ق؛
عبدالقادر قرشی، الجواهر المضیئة، حیدرآباد دكن، ١٣٣٢ ق؛
فخرالدین رازی، محمد بن عمر، محصل افكار المتقدمین و المتأخرین، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
قاضی عبدالجبار بن احمد، شرح الاصول الخمسة، به كوشش عبدالكریم عثمان، قاهره، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٥ م؛
همو، «طبقات المعتزلة»، فضل الاعتزال وطبقات المعتزلة، به كوشش فؤاد سید، تونس، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
همو، المحیط بالتكلیف، به كوشش عمر سید عزمی، قاهره، الدار المصریة للتألیف؛
همو، المغنی، به كوشش محمد علی نجار و دیگران، قاهره، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٥ م؛
كلوذانی، محفوظ بن احمد، التمهید فی اصول الفقه، به كوشش مفید محمد ابوعمشه و دیگران، مكه، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٥ م؛
مافروخی، مفضل بن سعد، محاسن اصفهان، به كوشش جلالالدین تهرانی، تهران، ١٣١٢ ش؛
مانكدیم، احمد بن حسین، تعلیقات شرح الاصول الخمسة (نک : هم ، قاضی عبدالجبار)؛
نجاشی، احمد بن علی، رجال، به كوشش موسی شبیری زنجانی، قم، ١٤٠٧ ق؛
ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، قم، مكتبة الفقیه؛
همدانی محمد بن عبدالملك، تكملة تاریخ الطبری، به كوشش آلبرت یوسف كنعان، بیروت، ١٩٦١ م؛
نیز:
EI٢;
S;
Frank, R. M., Beings and Their Attributes, Albany, ١٩٧٨;
kraemer, J. L., Humanism in the Renaissance of Isalam, Leiden, ١٩٨٦;
Madelung, W., Der Imam al-Qāsim ibn Ibrāhīm, Berlin, ١٩٦٥.
محمد جواد انواری