دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٥ - بشر مریسی
بشر مریسی
نویسنده (ها) :
ناصر گذشته
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِشْرِ مَرّیسی، ابوعبدالرحمان بشر بن غیاث بن ابی كریمۀ مرّیسی (د ٢١٨ یا ٢١٩ق / ٨٣٣ یا ٨٣٤م)، متكلم جَهمگرای مرجئی، فقیه حنفی مذهب و از چهرههای شاخص اصحاب رأی. وی از موالی خاندان زید بن خطاب (برادر خلیفۀ دوم، نك : ابن عبدالبر، ٢ / ٥٥٠) بود (ذهبی، سیر... ، ١٠ / ١٩٩). بشر به مرّیسه، روستایی در مصر منسوب است (یاقوت، ٤ / ٥١٥؛ سمعانی، ١٢ / ٢١٠).
از آنجا كه وی در حدود ٨٠سالگی از دنیا رفت (نكـ: ذهبی، همان، ١٠ / ٢٠٢)، میتوان گفت كه در حدود سال ١٤٠ق / ٧٥٧م به دنیا آمده است؛ اما دانسته نیست كه زادگاه او كجا بوده است. ظاهراً پدر بشر یهودی، و در كوفه و بغداد به پیشه رنگرزی مشغول بوده است (خطیب، ٧ / ٦١؛ ذهبی، همان، ١٠ / ٢٠٠) و این امر دستآویزی برای طعنه زدن به وی از سوی مخالفانش شده است (نك : همانجاها؛ دارمی، ١٠٨).
به نظر میرسد كه تنها استاد بشر در فقه، قاضی ابویوسف، فقیه بلند آوازۀ حنفی بود. توانایی بشر در آموختن فقه سبب شد كه وی از اصحاب خاص ابویوسف گردد (خطیب، ٧ / ٥٦؛ ابواسحاق، طبقات... ، ١٤٥؛ ابن حجر، لسان... ، ٢ / ٢٩)؛ اما اعتبار علمی و همچنین قدرت حكومتی ابویوسف كه از منصب قاضی القضاتی بغداد در دوران خلافت هادی و هارون مایه میگرفت، مانع استقلال فكری بشر نشد، زیرا او برخلاف ابویوسف ــ كه در مسألۀ خلق قرآن به اهل حدیث نزدیك شده بود و قرآن را ازلی و نامخلوق میدانست (نك : وكیع، ٣ / ٢٥٧؛ خطیب، ١٤ / ٢٥٣) ــ یكسره بر مخلوق بودن كلام الهی پای میفشرد و همین عقیده خشم خیل عظیم اصحاب حدیث را برانگیخته بود. به هر حال، ابویوسف روی آوردن بشر به علم كلام، و موضعش دربارۀ خلق قرآن را برنمیتافت و بدینسان، رفاقت میان این دو به هم خورد و كار به رقابت و دشمنی كشید. روایتهای پرشماری كه از مناظرههای بشر با ابویوسف در دست است، نشان میدهد كه ابویوسف گاه از شدت خشم، سخنان تند و گزندهای در مورد او به كار میبرده است (همو، ٧ / ٦١-٦٣، ٦٥-٦٦؛ ذهبی، همان، ١٠ / ٢٠١؛ عبدالله بن احمد، ٣٢-٣٣).
احادیث اندكی كه بشر روایت كرده، نشان میدهد كه عنایتی به دانش حدیث نداشته است. چنین برمیآید كه تلقی او و اصحابش از احادیث این بوده است كه چندان نمیتوان به احادیث اعتماد كرد، زیرا این روایات دهها سال پس از رحلت پیامبر (ص)، یعنی هنگام كشته شدن عثمان مكتوب شد (دارمی، ١٢٩؛ نیز نكـ: ابن ابیطاهر، ٤٧). او این روایات را از طریق حَمّاد بن سَلَمه، سفیان بن عُیینه، ابویوسف و... نقل كرده است (خطیب، ٧ / ٥٦ -٥٧؛ ابنابیطاهر، همانجا؛ الایضاح، ٣٠٩؛ سمعانی، همانجا). محمد بن عمر جرجانی و محمد بن عبدالوهاب از جمله راویانی هستند كه احادیث منقول وی را روایت كردهاند (سمعانی، همانجا).
چنین برمیآید كه بشر حلقۀ درسی داشته، و شاگردانی پرورده است، اما در منابع تنها به دو نام، یعنی حسین نجار كه فرقۀ نجاریه به او منسوب است و یحیی بن كامل كه نخست از اصحاب بشر بود، ولی بعداً اباضی شد، برمیخوریم (ابواسحاق، همانجا؛ صیمری، ١٦٣؛ ابن ندیم، ٢٣٣؛ قس: تریتن،٧٤ ، كه به طور ضمنی بشر را شاگرد نجار قلمداد میكند). مریدان و پیروان بشر جمعی بودند كه به «اصحاب بشر» یا «مریسیه» معروف شده بودند (خطیب، ٧ / ٥٨؛ زجاجی، ٧٣)؛ بغدادی (ص ٢٤- ٢٥، ٢٠٢) مریسیه را یكی از ٥ فرقۀ مرجئۀ خالصه، و یكی از ٢٠ فرقۀ معتزله شمرده است (هر چند كه معتزلی دانستن این فرقه خالی از تسامح نیست).
بشر مریسی به سبب برجستگی در كلام و فقه، و علاقۀ بسیارش به مناظره و هماوردی علمی با دیگر دانشمندان، در روزگار خود آوازهای بلند یافت و در زمرۀ سرشناسان اصحاب رأی درآمد و این معنا موجب نزدیكی وی به دربار خلفا شد (ابن قتیبه، ٥٤؛ ابن عبدربه، ٢ / ٤٨٤؛ ذهبی، سیر، ١٠ / ١٩٩-٢٠١). شهرت وی در بغداد موجب شد ناحیهای كه وی در آنجا زندگی میكرد، به درب المریسی معروف شود (خطیب، ٧ / ٥٦؛ یاقوت، همانجا).
كهنترین خبری كه از بشر در دست است، به روزگار خلافت هارون الرشید باز میگردد، آنجا كه وی را به سبب اعتقاد به خلق قرآن، بازداشت كرده، و مورد اذیت و اهانت قرار داده بودند (خطیب، ٧ / ٦٤؛ ذهبی، همان، ١٠ / ٢٠١، میزان...، ١ / ٣٢٢؛ ابن حجر، همانجا). البته از آنجا كه ابویوسف در این دوره منصب قضای بغداد را برعهده داشته است، نمیتوان نقش وی را در این ماجرا از نظر دور داشت؛ حتی در برخی روایات چنین آمده است كه بشر از بیم اینكه مبادا به كیفر ابویوسف دچار شود، به بصره گریخت (دارمی، ١٠٨، ١١١، ١٤٥). ظاهراً گرفتاری بشر چندان به درازا نكشید و روابط وی با هارون از كدورت به صفا بدل شد، زیرا در حدود سال ١٨٠ق / ٧٩٦م، وقتی شافعی را پس از فتنۀ یمن، دست و پا بسته در رقه به حضور خلیفه آوردند، هارون بشر مریسی و محمد بن حسن شیبانی (د ١٨٩ق / ٨٠٥م) را برای مناظرۀ با وی به بارگاه خویش خواند (ابونعیم، ٩ / ٨١-٨٤؛ بیهقی، ١ / ١١٢ ببـ ).
البته روایتی دیگر گویای این است كه بشر در دوران خلافت هارون حدود ٢٠سال متواری بوده، و تا زمان مرگ وی در انظار ظاهر نشده است (صفدی، ٦ / ٣٦٥؛ ابن جوزی، مناقب... ، ٤١٦-٤١٧). به هر حال، شافعی با آن مناظره خود را از مرگ حتمی نجات داد (ابونعیم، بیهقی، همانجاها) و شاید خاطرۀ خوش این مناظره، سبب رفاقت او با بشر مریسی گردید، چندان كه وقتی به بغداد آمد، در خانۀ بشر منزل گرفت (خطیب، ٧ / ٥٩؛ بیهقی، ١ / ٢٠٢). شاید همین ماجرا سبب شد كه محمد ابن حسین آبری در مناقب الشافعی به اشتباه، بشر را در شمار اصحاب شافعی قلمداد كند (سبكی، ٣ / ١٤٧- ١٤٨). اما چندان دور از انتظار نبود كه رابطۀ دوستانۀ شخصیت سنتگرایی چون شافعی نیز با او ناپایدار باشد، چه، شافعی معتقدان به خلق قرآن را كافر میدانست (همو، ٣ / ١٤٨؛ آجری، ٨٩). چندین روایت از مناظرههای بشر با شافعی نقل شده كه در پارهای از موارد، كار به ستیز و دشنام كشیده است (خطیب، ٧ / ٥٩ -٦٠؛ بیهقی، ١ / ١٩٩، ٢٠١- ٢٠٥). بشر مریسی در دوران كوتاه و پرآشوب خلافت ابراهیم بن مهدی (ه م) در بغداد (٢٠٢-٢٠٣ق) روزگار خوشی نداشت، زیرا ابراهیم طی فرمانی به قاضی قتیبة بن زیاد، دستور داد كه عقاید بشر را تفتیش كنند و او را توبه بدهند. بدینسان، قتیبه در ٢٠٢ق / ٨١٧م دستور داد كه بشر را به مسجد رصافه كه آكنده از جمعیت بود، آوردند. دو مستملی به نامهای عبدالرحمان بن یونس و هارون بن موسی ــ كه به ترتیب مستملی سفیان ابن عیینه و یزیدبن هارون بودند ــ وظیفۀ استنطاق و توبه دادن بشر را برعهده داشتند. آنان عقاید به اصطلاح بدعت آمیزی را كه بشر باید از آنها دست میكشید و توبه میكرد، بر او خواندند و اعتقاد به خلق قرآن یكی از این جمله بود؛ اما بشر برخلاف انتظار همه، فریاد برآورد كه هرگز توبه نخواهم كرد. بیدرنگ مردم به او یورش بردند و اگر مأموران حكومتی او را نجات نمیدادند، جانش را از دست میداد (ازدی، ٢ / ٣٠٣؛ وكیع، ٣ / ٢٦٩-٢٧٠؛ خطیب، ١٢ / ٤٦٤؛ ابن جوزی، المنتظم، ٦ / ١١٣-١١٤).
بیتردید نقش یزید بن هارون (د ٢٠٦ق / ٨٢١م)، حافظ بزرگ حدیث و از دشمنان نامی معتقدان به خلق قرآن را در این ماجرا، نمیتوان از نظر دور داشت (نك : خطیب، ١٤ / ٣٤٢-٣٤٣؛ فان اس،III / ١٧٧ )، زیرا وی بارها اعلام كرده بود كه بشر كافر است و همواره مردم را به كشتنش تحریك و تشویق میكرد (بخاری، ١٧؛ خطیب، ٧ / ٦٣). ناگفته نماند كه نه تنها یزیدبن هارون، بلكه جمهور اصحاب حدیث بر تكفیر و حتی مهدور الدم بودن بشر مریسی اتفاق نظر داشتند. لالكایی نام ٣٠تن از دانشمندان سنتگرا را آورده است كه همگی بشر را تكفیر كردهاند (٢ / ٣٨٤)؛ سفیان بن عیینه، وَكیع، و ابوزُرعۀ رازی از آن جملهاند (نیز نك : خطیب، ٧ / ٦١، ٦٣؛ عبدالله بن احمد، ٣٠-٣١). ذهبی نیز بشر را گمراه و بدعت گذار خوانده است و روایت كردن از او را روا نمیداند ( میزان، ١ / ٣٢٢؛ نیز نك : ابن حجر، لسان، ٢ / ٢٩). به هر روی، شمار زیاد این حملهها و تكفیرها، ذهبی را واداشته است تا توضیحی در این باره بدهد. او میگوید كه هر كس به واسطه بدعتی هر چند بزرگ، كافر شود، مانند كافر اصلی نیست؛ بشر به خدا، پیامبر (ص) و قیامت معتقد بوده، و اعمال عبادی را انجام میداده است و از اینرو، دشمن پیامبر (ص)، یا بت پرست و بیدین نیست، اما ما باید از او تبری بجوییم ( سیر، ١٠ / ٢٠٢).
دولت مستعجل ابراهیم بن مهدی و آمدن مأمون در ٢٠٤ق / ٨١٩م به بغداد و حمایتهای او از مرجئه و طرفداران خلق قرآن، روزگار آشفته و ناساز بشر مریسی را پایان بخشید. مأمون به هنگام آمدن به بغداد، بشر را در شمار انیسان و ندیمان خویش قرار داد (ابنابیطاهر، ٣٦). منابع پارهای از مناظرههایی را كه بشر در بارگاه مأمون با دیگر دانشمندان انجام داده است، ثبت كردهاند. مناظره با ابوالهذیل علاف (جاحظ، الحیوان، ٧ / ١٦٦؛ قاضی عبدالجبار، ٢٥٩)، حمید طوسی (خطیب، ٧ / ٦١)، ثمامه بن اشرس، محمدبن ابی العباس طوسی، علی بن هیثم (طبری، ٤ / ٦١٥؛ جاحظ، رسائل، ١ / ٣٤٢-٣٤٣) و ابوالصلت هروی (ابن جوزی، همان، ٦ / ٤٥١) از جمله همین مناظرهها بود. او همچنین با عَبّادبن عَوّام (خطیب، ٧ / ٥٨)، جعفر بن مبشر (خیاط ، ٦٨) و حسن بن محمد زعفرانی (بیهقی، ١ / ٢٠١) مناظره كرد.
اما مناظره بشر مریسی با عبدالعزیز بن یحیی كِنانی مكی (د ح ٢٤٠ق / ٨٥٤م) كه از نزدیكان شافعی بود، خود حكایتی دیگر، و داستانی پرماجراست. این مناظره درگیرودار ماجرای «محنه» (ه م) در دوره خلافت مأمون ــ كه بشر مریسی از سلسله جنبانان آن بود ــ رخ داد. كنانی پس از شنیدن ماجرای محنه از مكه به بغداد رفت و جسورانه اعلام كرد كه قرآن مخلوق نیست. او اوضاع بغداد را در دوران محنه اینگونه تصویر میكند كه همه فقها و محدثان از اینكه در مسجد بنشینند یا سخنی بگویند، منع شده بودند و تنها دو نفر مجاز به سخنرانی بودند: یكی بشر مریسی و دیگری محمد پسر جهم بن صفوان. كنانی به گونهای شكوه آمیز میگوید كه این دو نفر عقیده خلق قرآن را تبلیغ میكردند و اگر كسی بر خلاف این باور سخنی میگفت، سرنوشت بسیار شومی در انتظارش بود (ص ٤-٥؛ نیز نكـ: جدعان، ٩٧). كنانی پس از دستگیر شدن، از مأمون تقاضا كرد كه در خلال یك مناظره، از عقیده خود مبنی بر ازلی بودن كلام خدا دفاع كند. آنگاه مأمون مناظرهای میان او و بشر بر پا كرد (كنانی، ٢-١٧؛ سبكی، ٢ / ١٤٤؛ ابن جوزی، المنتظم، ٦ / ٣٠٩).
كنانی صورت مناظرههایی را كه با بشر در حضور مأمون انجام داد، در قالب كتابی درآورد به نام الحیدة. نسخههای پرشماری از این كتاب وجود دارد. جمیل صلیبا این كتاب را در ١٣٨٤ق در دمشق منتشر كرد. با آنكه ابن ندیم (ص ٢٣٦) و خطیب بغدادی (١٠ / ٤٤٩) تصریح كردهاند كه این كتاب از آن كنانی است (نیز نك : ابن حجر، تهذیب...، ٦ / ٣٦٤؛ ابن عماد، ٢ / ٩٥؛ صلیبا، ١٨-١٩)، مشخص نیست كه چرا ذهبی (نكـ: میزان، ٢ / ٦٣٩) و به دنبال او سزگینGAS,I / ٩٢٤) )در انتساب كتاب به وی تردید كردهاند. البته بعید نیست كه بعدها ناسخان چیزهایی به اصل كتاب افزوده باشند، ولی این كار، امری رایج بوده است و لطمهای به اصالت كتاب نمیزند (نك : صلیبا، ٢١). اتفاقاًبشر نیزصورت برخیمناظرههای خود را در حضور خلیفه در كتابی نوشته بود و نام آن را الكمال فی الشرح و البیان بخلق القرآن رداً علی اهل الكفر و الضلال گذاشته بود (كنانی، ٢٠٦).
به هر روی، شهرت این مناظره چندان بالا گرفته بود كه ٢٠٠سال بعد نیز در بغداد نقل محافل بود، حتی در ٤٢٠ق / ١٠٢٩م وقتی خلیفه القادربالله اعلامیهای مبنی بر تفسیق معتقدان به خلق قرآن صادر كرد، به این مناظره اشاره كرد (ابن جوزی، همان، ٩ / ٢٢٣-٢٢٤).
كنانی صورت مناظرهها را در الحیده به گونهای طرح میكند كه بشر در هر بخش از مناظره مغلوب شده است (ص ١٢٧، ١٤٦). به هر حال، این مناظره گفت و گوی زیبایی است میان دو دانشمند با دو دیدگاه متضاد: از یك سو بشر مریسی كه نمایندۀ اندیشۀ اهل تأویل، نظر و قیاس است، و از سوی دیگر كنانی كه نمایانگر تفكر اهل حدیث است. وقتی این نكته را در نظر بگیریم كه بشر مریسی از موالی، و عبدالعزیز از قبیلۀ كنانه است، میتوان گفت كه مناظرۀ این دو، زوایایی از آوردگاه فكری میان شعوبیه و عرب را نشان میدهد؛ وی بر بشر طعنه میزند به زبان عربی با غلطهای نحوی سخن میگوید (صلیبا، ٣٩؛ نیز نك : ابوحیان، ٥٢١ - ٥٢٢؛ زجاجی، ١٦٠).
از كتابهایی كه بشر نوشته بود، اكنون جز نامی نمانده است، اما عنوان همین كتابها زوایایی از عقاید كلامی وی را باز مینماید. این آثار عبارتند از الحجج، الردعلی الخوارج، الرد علی الرافضة فی الامامة، الارجاء، كتاب فی التوحید، الاستطاعة، كفرالمشبهة، المعرفة و الوعید (ذهبی، سیر، ١٠ / ٢٠١؛ حاجی خلیفه، ١ / ٦٣٢).
عقاید
از آنجا كه هیچ یك از نوشتههای بشر مریسی به دست ما نرسیده است، بررسی اندیشههای كلامی وی از مطالعه آثارش میسر نیست؛ اما روایات پراكندهای كه از عقاید او در منابع گوناگون آمده، و همچنین ردیهای كه دارمی برآراء او نوشته است، زوایایی از باورهای كلامی وی را باز مینماید. بشر بیتردید یك جهمگرای تمام عیار بود و با آنكه سالها پس از مرگ جهم بن صفوان (مق ١٢٨ق / ٧٤٦م) به دنیا آمده، و جهم را ندیده بود، سخت دلداده الهیات جدیدی بود كه جهم در برابر اندیشههای سنت گرایانه اصحاب حدیث پایهگذاری كرد (نكـ: دارمی، ٣؛ ذهبی، همان، ١٠ / ٢٠٠، ٢٠١؛ ابن حجر، لسان، ٢ / ٢٩). این الهیات برپایۀ ٤ محور استوار شده بود: در بحث ذات خدا، تنزیهی فكر میكرد؛ در مورد كلام خدا، به مخلوق بودن آن باور داشت؛ در مسألۀ افعال خدا، جبری بود (یعنی در این مورد با اهل حدیث هم آوا بود)؛ و در مبحث وعد و وعید، به «ارجاء» معتقد بود. در واقع، بشر صرف نظر از اندیشههای فقهی خود، سراسر حیات فكری و كلامی خویش را وقف ترویج و دفاع از این ٤ محور كرد، چندان كه به گفتۀ مونتگمری وات (نك : II / ٣٨٨ , ²EI) رواج و گسترش تفكر جهمیه، مرهون تلاشهای بشر مریسی بود.
الهیات تنزیهی و نوین جهمی ــ كه بعدها معتزله عناصری از آن را در مبانی مكتب خود جای دادند ــ در واقع، مقابلهای با الهیات تشبیهی حدیث گرایان بود. اهل حدیث با توجه به آیات تشبیهی قرآن و انبوهی از احادیثی كه روایت میكردند، خدای قابل رؤیتی را تصویر میكردند كه در آسمان هفتم بر روی عرش نشسته است. این خدا صفات ازلی واقعی، و در عین حال، زائد بر ذات دارد و هر صفت، دارای معنا و واقعیتی متمایز از دیگر صفات است؛ بدینسان، كلام خدا را نیز ازلی و قدیم میانگاشتند، خدایی كه دست و وجه دارد، خرسند و ناراحت میشود و میخندد (نك : ابن ابی یعلی، ١ / ٢٥ بب ، ٢ / ٢٩٤ بب ؛ عبدالله بن احمد، نیز دارمی، جم ).
بشر به پیروی از جهم، این چنین خدایی را كاملاً مردود میانگاشت و از این رهگذر، بسیاری از آیات و روایات به ظاهر تشبیه گرایانه را تأویل میكرد. خدای بشر خدایی یكسره تنزیهی است كه هیچ شباهتی با هیچ یك از آفریدهها ندارد، دارای هیچ صفتی نیست و در مكان خاصی حلول نمیكند. از اینرو، بشر احادیث مربوط به نزول خدا از عرش به آسمان دنیا را رد میكند (همو، ٣، ٤، ٩٦، ١٠٢-١٠٣، ١١٤)؛ خدا رفت و آمد، و اساساً هیچ گونه حركت و انتقالی ندارد (همو، ٥٤). اسمها و صفتهای گوناگون خداوند، هیچ واقعیت و منشأ انتزاعی جدای از ذات او ندارند و صرفاً اعتبارات ذهنی هستند (همو، ٧- ٨)؛ بدین سان، صفاتی كه درباره خدا به كار میرود، هیچ تمایزی از یكدیگر و روی هم رفته، هیچ تمایزی از ذات ندارند و به طور مثال، سمع غیر از بصر، و وجه غیر از ید، و ید غیر از نفس نیست (همو، ٢٢). اساساً، طرز تفكر بشر نسبت به صفات این بود كه خداوند صفات ثبوتی ندارد و همه صفات ثبوتیش را باید به صورت صفات سلبی تلقی و تفسیر كرد (كنانی، ٥٤). یكی از لوازم این تلقی از صفات خدا این بود كه بشر كلام خدا را هم به عنوان صفات خدا در نظر نمیگرفت، بلكه آن را همچون سایر مخلوقات الهی، آفریده و حادث میانگاشت و معتقد بود كه مراد از «جعل» در آیه «اِنّا جَعَلْناه قُرْآناً عَرَبیاً» (زخرف / ٤٣ / ٣) «خلق» است (دارمی، ١٠، ١٠٧، ١٢٢؛ خطیب، ٧ / ٥٨).
از دیدگاه بشر اساساً محال است كه بتوان خداوند را با حواس پنجگانه ادراك كرد و از اینرو، نمیتوان خدا را رؤیت نمود. بشر آیات و احادیثی را كه بر رؤیت خدا دلالت میكنند، اینگونه تأویل میكند كه منظور، رؤیت ذات خدا نیست، بلكه یا مراد رؤیت آیات خداست (عبدالله بن احمد، ٣٨؛ دارمی، ١٣- ١٥، ٥٥ - ٥٩؛ خطیب، ٧ / ٦٥) و یا به این معناست كه به یقین میفهمند كه خدایی دارند (دارمی، ٦٤). بشر به همین منوال، آیات و احادیث تشبیه گرایانه را به گونهای تنزیهی تأویل میكند: دو دست خدا را (مائده / ٥ / ٦٤) دو نوع روزی یا نعمت میداند (دارمی، ٣٠، ٣٨، ١٥٦)؛ انگشتان خدا را به معنای قدرت میگیرد (همو، ٥٩)؛ شنوایی و بینایی خدا را علم خدا به شنیدنیها و دیدنیها تفسیر میكند (همو، ٤١) و میگوید كه كرسی خدا (نك : بقره / ٢ / ٢٥٥)، یعنی علم او (دارمی ٧١).
دارمی به عنوان نماینده تفكر اهل حدیث و زبان گویای ایشان، در ردیۀ خود بر بشر مریسی، از این الهیات جدید جهمیه و اینهمه تأویل، سخت به تنگ آمده، میگوید: بشر به چگونه توحیدی باور دارد؟ در حالی كه صفات خدا را تعطیل میكند، مكان خدا را نمیداند و وجود خدا را در آسمان نفی میكند و روی هم رفته، خدای او به معدوم شبیهتر است، تا به موجود (ص ٣-٤، ٢٥، ١١٤؛ نیز نك : عبدالله بن احمد، ٣٢؛ خطیب، ٧ / ٥٨؛ بخاری، ٩). دارمی بر آن است كه اگر تصویری را كه بشر از خدا ارائه كرده، بپذیریم، میبایست همه صفاتی را كه در قرآن برای خداوند آمده است، انكار كنیم و به خدایی كر و كور و لال باور داشته باشیم كه به هیچ حسی نمیتوان او را دریافت (ص ٧٤- ٧٥)؛ خدایی كه حتی یك كلمه هم سخن نگفته است (همو، ١٤٦-١٤٧؛ نیز نك : ذهبی، میزان، ١ / ٣٢٢). دارمی میگوید كه خدای بشر مریسی هیچ چیز نیست، چه، هر گاه امری با حواس ادراك نشود، موجود نیست و هیچ است (ص ١٥١) و از اینرو، بشر را كافر میخواند (همو، ١١٨-١١٩).
بشر در مسأله افعال الهی نیز همچون جهم میاندیشد و جبرگراست. او معتقد است كه انسان پیش از انجام یك كار، استطاعت (هـ م) آن را ندارد و خداوند استطاعت انجام فعل را همزمان با خود فعل در انسان خلق میكند و در واقع، فاعل همه كارهای انسان خداست و انسان اختیاری ندارد (ابن حزم، الفصل، ٣ / ٣٣، ٨١؛ سیرافی، ٤٧). به هر حال، بشر هر چند در بحث افعال الهی، با اهل حدیث همرأی بود، اما همین عقیده سبب دوری وی از معتزله گردید، چندان كه آنان وی را تكفیر كردند (بغدادی، ٢٠٥). از سوی دیگر، شاید همین عقیده بشر موجب نزدیكی اصم (هـ م) و حَفصالفرد به وی شده بود (بیهقی، ١ / ٢٠٤؛ غزالی، المستصفی، ٢ / ٢١١).
بشر در بحث ایمان كاملاً مرجئی است (نكـ: ابن ابیطاهر، ٤٩) و بر آن است كه ایمان همان تصدیق قلبی و یا به عبارتی، معرفت استدلالی خداست و ربطی به عمل ندارد (اشعری، ١٤٠؛ نیز نكـ: ابن ابیطاهر، ٤٨).
بدین سان، با آنكه وی معتقد بود كه همۀ گناهان كبیرهاند (اشعری، ١٤٣)، اما بر آن بود كه ارتكاب گناه كبیره، آسیبی به ایمان نمیزند و مؤمنان هر چقدر هم گناه كبیره مرتكب شده باشند، به بهشت خواهند رفت ولو آنكه مدتی را در جهنم سپری كرده باشند (همو، ١٤٩؛ ابن حزم، همان، ٤ / ٨٠).
چنین برمیآید كه بشر پل صراط را قبول نداشته، و زنده شدن مرده را در قبر و مورد بازخواست قرار گرفتنش را توسط نكیر و منكر، انكار میكرده است (خطیب، ٧ / ٥٨، ٦١؛ جرجانی، ٨ / ٢١٧).
بشر تنها در علم كلام صاحب نظر نبود، بلكه فقیهی صاحب رأی و مجتهدی سرشناس در چارچوب مكتب فقهی ابوحنیفه و اصحاب رأی بود. آراء فقهی و اصولی بشر را به طور پراكنده در كتابهایی كه در زمینه اصول فقه و فقه نوشته شده است، میتوان یافت و این معنا نشان از اعتنای فقیهان و اصولیان به آراء او در این زمینه دارد (به عنوان نمونه برای آراء او در زمینه قرائت، سوگند و قضا، نك : ابن نجیم، ١ / ٣٥٧، ٤ / ٣٠٦-٣٠٧، ٧ / ٢١-٢٣؛ درباره تخطئه و تصویب، نك : ابواسحاق، اللمع، ١ / ١٣٠، التبصره، ١ / ٥٠٦؛ آمدی، ٤ / ١٨٨-١٨٩، ٢٠٠؛ جوینی، ١ / ٢٧- ٢٨؛ در باب قیاس و استحسان، نك : ابن حزم، الاحكام... ، ٧ / ٤٨٣؛ ابواسحاق، همان، ١ / ٤٩٢-٤٩٣؛ غزالی، شفاء... ، ٢٩٠-٢٩١، ٦٤٠، المستصفی، ٢ / ٢١١، ٢١٣، ٢١٨؛ درباره اجماع، نك : ابن حزم، همان، ٤ / ٥٧٣ -٥٧٤؛ ابن قیم، ٢ / ٢٤٧- ٢٤٨). بشر كتابی فقهی درباره حلال بودن نبیذ (شراب خرما) نوشته، و در مقام دفاع از مدعیات آن، مناظرهای در حضور مأمون انجام داده بود (جاحظ، رسائل، ١ / ٣٤٢- ٣٤٣؛ نیز نكـ: ذهبی، سیر، ١٠ / ٢٠١، كه میگوید بشر نبیذ مینوشید؛ نیز برای روابودن نوشیدن نبیذ در میان حنفیان، نكـ: IV / ٩٩٦ , ²EI )
مآخذ
آجری، محمد، الشریعة، به كوشش عبدالرزاق مهدی، بیروت، ١٤١٧ق / ١٩٩٦م؛
آمدی، علی، الاحكام، به كوشش سید جمیلی، بیروت، ١٤٠٤ق؛
ابن ابیطاهر طیفور، احمد، كتاب بغداد، به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، ١٣٦٨ق / ١٩٤٩م؛
ابن ابی یعلی، محمد، طبقات الحنابلة، به كوشش محمد حامد فقی، قاهره، ١٣٧١ق / ١٩٥٢م؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، مناقب الامام احمد بن حنبل، به كوشش عبدالله بن عبدالمحسن تركی، هجر، ١٤٠٩ق / ١٩٨٨م؛
همو، المنتظم، به كوشش سهیل زكار، بیروت، ١٤١٥ق / ١٩٩٥م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دكن، ١٣٢٦ق؛
همو، لسان المیزان، بیروت، ١٣٩٠ق / ١٩٧١م؛
ابن حزم، علی، الاحكام، قاهره، ١٤٠٤ق؛
همو، الفصل، به كوشش محمد ابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره، ریاض، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، مكتبـة نهضـة مصر؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به كوشش احمد امین و دیگران، بیروت، دارالكتاب العربی؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛
ابن قتیبه، عبدالله، تأویل مختلف الحدیث، بیروت، عالم الكتب؛
ابن قیم جوزیه، محمد، اعلام الموقعین، به كوشش طه عبدالرئوف سعد، بیروت، ١٩٧٣م؛
ابن نجیم، زینالدین، البحر الرائق فی شرح كنز الدقائق، بیروت، دارالمعرفه؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابواسحاق شیرازی، ابراهیم، التبصرة، به كوشش محمد حسن هیتو، دمشق، ١٤٠٣ق؛
همو، طبقات الفقهاء، به كوشش خلیل میس، بیروت، دارالقلم؛
همو، اللمع، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
ابوحیان توحیدی، علی، البصائر و الذخائر، به كوشش ابراهیم كیلانی، دمشق، ١٩٦٤م؛
ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیة الاولیاء، بیروت، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
ازدی، یزید، تاریخ الموصل، نسخه عكسی موجود در كتابخانه مركز؛
اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، به كوشش هلموت ریتر، ویسبادن، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
الایضاح، منسوب به فضل بن شاذان، به كوشش جلال الدین محدث ارموی، تهران، ١٣٥١ش؛
بخاری، محمد، خلق افعال العباد، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، به كوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره، مكتبـة محمد علی صبیح؛
بیهقی، احمد، مناقب الشافعی، به كوشش احمد صقر، قاهره، ١٩٧٠م؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ق / ١٩٥٨م؛
همو، رسائل، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ١٤١١ق / ١٩٩١م؛
جدعان، فهمی، المحنة، بیروت، ٢٠٠٠م؛
جرجانی، علی، شرح المواقف، به كوشش محمد بدرالدین نعسانی، قاهره، ١٣٢٥ق / ١٩٠٧م؛
جوینی، عبدالملك، الاجتهاد من كتاب التلخیص، به كوشش عبدالحمید ابوزنید، بیروت، ١٤٠٨ق؛
حاجیخلیفه، كشف؛
خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛
خیاط، عبدالرحیم، الانتصار، به كوشش البیرنصری نادر، بیروت، ١٩٥٧م؛
دارمی، عثمان، الرد علی بشر المریسی، به كوشش محمد حامد فقی، بیروت، ١٣٥٨ق؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
همو، میزان الاعتدال، به كوشش علی محمد بجاوی، بیروت، ١٣٨٢ق / ١٩٦٣م؛
زجاجی، عبدالرحمان، مجالس العلماء، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، كویت، ١٩٦٢م؛
سبكی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الكبری، به كوشش محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، داراحیاء الكتب العربیه؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباددكن، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
سیرافی، حسن، اخبار النحویین البصریین، به كوشش فریتس كرنكو، بیروت، ١٩٣٦م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش ددرینگ، ویسبادن، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
صلیبا، جمیل، مقدمه بر الحیدة (نكـ: هم ، كنانی)؛
صیمری، حسین، اخبار ابی حنیفة و اصحابه، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
طبری، تاریخ؛
عبدالله بن احمد، كتاب السنة، دهلی، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
غزالی، محمد، شفاء الغلیل، به كوشش حمد كبیسی، بغداد، ١٣٩٠ق / ١٩٧١م؛
همو، المستصفی، بیروت، ١٩٩٥م؛
قاضی عبدالجبار، «فضل الاعتزال»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به كوشش فؤاد سید، تونس، ١٣٩٣ق / ١٩٧٤م؛
قرآن كریم؛
كنانی، عبدالعزیز، الحیدة، به كوشش جمیل صلیبا، دمشق، ١٣٨٤ق / ١٩٦٤م؛
لالكایی، هبة الله، شرح اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة، به كوشش احمد سعد حمدان، ریاض، ١٤١١ق؛
وكیع، محمد، اخبار القضاة، بیروت، عالم الكتب؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
EI²;
GAS;
Tritton, A. S., Muslim Theology, Bristol, ١٩٤٧;
Van Ess, J., Theologie und Gesellschaft im ٢. und ٣.
ناصر گذشته