دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٢ - باجربقی
باجربقی
نویسنده (ها) :
علی رضا سید تقوی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
باجُرْبَقی، نسبت دو تن از دانشمندان شافعی مذهب سدههای ٧ و ٨ق/ ١٣و ١٤م که پدر و پسر بودهاند. این نام به روستای باجربق که نزدیکترین نصیبین بوده، منسوب است (یاقوت، ١/ ٤٥٣).
١. جمالالدین عبدالرحیم بن عمر بن عثمان
از زندگی وی آگاهی چندانی در دست نیست. او در موصل میزیست و به کارهای علمی میپرداخت و پس از ٦٨٠ق/ ١٢٨١م با دو پسرش به دمشق رفت و در آنجا به خطابه، تدریس و افتاء پرداخت. او در ٦٩٩ق/ ١٣٠٠م در دمشق درگذشت (ﻧﻜ : ذهبی، ٣/ ٤٠٠؛ ابنشاکر، ٣/ ٣٩٧-٣٩٨؛ صفدی، ٣/ ٢٤٩؛ سبکی، ٨/ ١٩٠؛ ابنکثیر، ١٤/ ١٤).
٢. تقیالدین (شمسالدین) محمد بن عبدالرحیم
او در ٦٦٤ق/ ١٢٦٦م متولد شد. پس از آنکه با پدر از موصل به دمشق رفت، به فراگیری فقه پرداخت و چندی نیز به توصیۀ پدر نزد ابنبخاری حدیث فرا گرفت، اما دیری نپایید که به تصوف و زهد روی آورد و اظهار کرد که شهودهای عارفانۀ بزرگی برایش رخ داده است. گروهی از جملۀ شیخ نصرالدین بن وکیل به وی پیوستند و در طریق وی گام نهادند. باجربقی در آموزشهایش ظاهراً چندان اهمیتی به احکام شرعی نمیدادو از پیامبران ــ حتى پیامبر اسلام(ص) ــ با حرمت یاد نمیکرد و بر آن بود که پیامبرات راه نزدیک ارتباط انسان با خدا را دراز کردهاند (ابن شاکر، ٣/ ٣٩٧-٣٩٩٩. آموزههایی از این دست، خشم گروهی از عالمان را برانگیخت و از وی نزد قاضی مالکی دمشق شکایت کردند. او نیز باجربقی را به اتهام سیک شمردن احکام شریعت و بیاحترامی به پیامبر(ص) مهدوالدم شمردو از اینرو، وی پنهانی به مصر گریخت و در جامعالازهر ساکن شد و کار خود را ادامه داد. در این هنگام برادر وی با همراهی چند تن دیگر به حمایت از او برخاست و نزد قاضی حنبلی ادلهای اقامه کرد مبنی بر اینکه شماری از گواهان دادگاه با او خصومت داشتهاند. ازاینرو، قاضی حنبلی وی را تبرئه کرد. اما قاضی مالکی از این حکم خشمگین شد و دوباره وی را به اعدام محکوم کرد. تقیالدین بعد از مدتی به عراق، و از آنجا به روستای قابون در اطراف دمشق رفت و پنهانی به زندگی خود ادامه داد، تا اینکه در ٧٢٤ق/ ١٣٢٤م در ٦٠سالگی در همانجا درگذشت و جسدش را در محلی به نام مغارةالدم به خاک سپردند (همانجا؛ ذهبی، ٤/ ١١، ٧٠؛ صفدی، ٣/ ٢٤٩-٢٥٠؛ ابنکثیر، ١٤/ ١١٥؛ مقریزی، ٢(١)/ ٤، ٢٥٨؛ ابنحجر، ٥/ ٢٦٠-٢٦١؛ ابن تغری بردی، ٩/ ٢٦٢).
از نوشتههای وی تنها کتابی به نام الملحةالباجربقیة را نام بردهاند (مقریزی، ابن تغری بردی، همانجاها) که ابن خلدون آن را ساختگی دانسته است (٢/ ٨٣٨-٨٤٢).
مآخذ
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، الدر الکامنة، حیدرآباد دکن، ١٣٩٦ق/ ١٩٧٦م؛
ابنخلدوون، مقدمة، به کوشش علی عبدالواحد وافی، قاهره، ١٤٠١ق؛
ابن شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٣م؛
ابنکثیر، البدایة؛
ذهبی، محمد، العبر، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الکبرى، به کوشش عبدالمفتاح محمد و محمود محمد طناجی، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٤م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش ددرینگ، بیروت، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م؛
مقریزی، احمد، السلوک، به کوشش مصطفى زیاده، قاهره، ١٩٤١م؛
یاقوت، بلدان.
علیرضا سیدتقوی