دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٨٩ - حشویه
حشویه
نویسنده (ها) :
مسعود تاره
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَشْویّه، لقبی طعنآمیز برای طیفی از گرایشهای سیاسی ـ اعتقادی در تاریخ اسلام که منسوبان به آن، همواره از سوی مخالفان متهم به جهل و بیاعتنایی به روشهای عقلانی بودهاند.
حشویه در لغت برگرفته از واژۀ حشو به معنی پرکردن و انباشتن است. همچنین عبارات «الحشو من الناس» و «حشوة الناس» به معنی تودۀ مردم عوام و بیمقدار به کار رفته است (خلیل بن احمد، نیز، تاج ... ، ذیل حشو؛ نیز ﻧﻜ : ابن فارس، ذیل حشوی).
اصطلاح حشویه در آغاز رواج آن، معادل با اصطلاح «عوام ـ الناس» بود. حشوی و یا اهلالحشو دانستن کسی یا گروهی به این معنا تلقی میشد که آگاهی او دربارۀ مسائل دینی در حد آگاهی عوام است. بنابر این ویژگی، اتهام حشوی بودن منحصر به یک فرقه یا جریان خاصی نبود. در میان هر یک از گرایشهای اعتقادی و کلامی ممکن بود جمعی وجود داشته باشند که مخالفان و منتقدانشان آنها را حشویه یا اهلالحشو خطاب کنند. هیچیک از فرق اسلامی خود را حشویه ندانسته، و در مقام دفاع از لقب حشویه بر نیامدهاند و آن دسته از گرایشهای کلامی و اهل حدیث که از سوی مخالفان، حشویه نامیده میشدند، همواره این نسبت را نفی کردهاند.
کاربرد اصطلاح حشویه به سدۀ ٢ ق/ ٨ م باز میگردد. در میان برخی از کهنترین متون برجا ماندۀ معتزلی، از اصطلاح حشویه استفاده شده است. ضرار بن عمرو (د ١٩٠ ق/ ٨٠٦ م)، متکلم معتزلی، در آثار خود از حشویه سخن گفته (ﻧﻜ : انصاری، ٧)، و جاحظ (د ٢٥٥ ق/ ٨٦٩ م) نیز اصحاب حدیث را حشویه نام داده است (خطیب، تاریخ ... ، ١٢/ ٢٠٩؛ نیز ﻧﻜ : جاحظ، ٦/ ٣٤٨؛ خیاط، ٩٦). بنابر گزارش برخی از منابع، نخستین بار عبدالله بن عمر از سوی عمرو بن عبید (د ح ١٥٠ ق/ ٧٦٧ م)، حشوی نامیده شد (ابنماکولا، ٧/ ٢٦٦؛ ابنتیمیه، درء ... ، ٧/ ٣٥١، مجموع ... ، ٣/ ١٨٦). این گزارش از دیرباز مورد تردید قرار گرفته است (ﻧﻜ : سبکی، السیف ... ، ١٦٥).
ظاهراً قدیمیترین گروهی که در منابع کلامی و فرقهنگاری حشویه نام گرفتند، جمعی از اهالی شام بودند که در جریان حوادث مربوط به قتل عثمان و جنگهای دورۀ امام علی (ع) جانب معاویه را گرفتند. نویسندۀ مسائل الامامة، عوام الناس اهل شام و پیروان معاویه در جنگ صفین را حشویه مینامد. به گزارش او، معاویه پس از جنگ جمل، گروهی از عوام (طغام اهل الشام) را متقاعد کرد که او برای خونخواهی عثمان شایستهترین شخص است و با حمایت آنها در صفین به جنگ امام علی (ع) رفت. پس از شهادت امام علی (ع) گروهی موسوم به حُلیسیه که در جنگهای دورۀ امامت آن حضرت اعتزال پیشه کرده، و جانب هیچیک از طرفین جنگ را نگرفتهبودند، به جمع پیروان معاویه پیوستند و در شمار حشویه آمدند ( مسائل ... ، ١٨-٢٠). شخصیتهای مهمی همچون عبدالله بن عمر و سعد بن ابی وقاص در شمار حلیسیه یادشدهاند (همان، ١٦).
المعیار و الموازنة اثری منسوب به متکلم معتزلی اسکافی (د ٢٤٠ ق/ ٨٥٤ م) نیز حشویه را جمعی از عوام پیروان بنی امیه دانسته که بهدلیل جهل و ناتوانی در تمییز دادن سنت، فریضه و شرع، ناچار به تقلید از ملوک بنی امیه شدند (ص ١٨).
نوبختی پیدایش حشویه را به حوادث پس از شهادت امام علی (ع) نسبت میدهد. به گفتۀ او پس از شهادت امام علی (ع) گروه پرشماری از کسانی که با امام بیعت کرده بودند، به همراه مخالفان آن حضرت که در جنگ جمل حضور داشتند، به معاویه پیوستند و سواد اعظم، اهل حشو و اتباع ملوک شدند. نوبختی که پیروان معاویه را بهدلیل تولّی و دوستی همۀ گروههای مخالف در دورۀ امامت امام علی (ع) مرجئه نیز نامیده است، مینویسد: مرجئه از این پس به چند گروه تقسیم شد که یکی از آنها اصحاب حدیثاند که عموم مردم (اهل الحشو والجمهور العظیم) به پیروی از آنها برخاسته به حشویه شهرت یافتند (ص ٦-٧؛ نیز ﻧﻜ : سعد بن عبدالله، ٥-٦).
گرچه در دوران بنیامیه، حشویه به گروه مشخصی از عوام ـ الناس که طرفدار معاویه بودند اطلاق میشد، ولی پس از آن فرقهنگاران دارندگانِ بسیاری از اعتقادات کلامی و سیاسی را حشویه دانستهاند. در تمامی این موارد مراد از حشویه گروههایی است که در هر عصر، در نقطۀ مقابل عقلگرایان قرار دارند و دقت و عقلگرایی در منابع و مآخذ و اعتقادات دینی و حوادث سیاسی را نمیپسندند و متمایل به افکار عوامانهاند.
نویسندۀ مسائل الامامة آن دسته از اهل حدیث بغداد را که امام علی (ع) را در شمار جانشینان پیامبر (ص) نمیدانستند، حشویه میداند. به گفتۀ او اسماعیل بن داوود جوزی (د ٢٨٨ ق/ ٩٠١ م) امام حشویه در بغداد بود (ص ٦٦). در میان حشویه کسانی بودند که بهدلیل جهل به فضائل امام علی (ع) به موازنه میان معاویه و حضرت میپرداختند و عقیده داشتند معاویه فضائلی در حد امام علی (ع) دارد. اظهار نظرهایی از این قبیل باعث میشد آن افراد از سوی شیعه و معتزله متهم به جهل شده، حشویه خوانده شوند و از آنها با عنوان «اصحاب روایت بیدرایت» یاد شود ( المعیار ... ، ٣١، ٢٨٩). چنین گرایشی تا مدتها در میان مسلمانان ادامه یافت. بنابر گزارشی، حشویه اعتقاد داشتند معاویه در روز قیامت در سمت راست خدا جای دارد و برای آنکه خونخواه عثمان بود، به بهشت خواهد رفت (ابوتمام، ٣٨- ٣٩).
از دیگر ویژگیهای حشویۀ آن زمان که با انتقاد متکلمان روبهرو میشد، عدم تمایل آنها به بررسی دقیق حوادث سیاسی پس از رحلت پیامبر (ص) بود. بسیاری از حشویه یادکردن حوادث جانشینی پیامبر ــ همچون اخبار سقیفه، مقتل عثمان، جنگهای جمل و صفین ــ را بدعت تلقی میکردند (مفید، الجمل، ٢٢). آن دسته از حشویه که به مسائلی همچون جنگ جمل توجه نشان میدادند، عملاً از مسببان آن تبرّی نمیجستند و با وجود آراء متفاوتی که از حشویه در این باره گزارش شده است، اغلب شرکت کنندگان در جنگ جمل را مستحق عقاب نمیدانستند و صریحاً از امام علی (ع) و یاران آن حضرت حمایت نمیکردند.
شیخ مفید ٤ نظر دربارۀ شرکت کنندگان در جنگ جمل را به حشویه نسبت داده است. ١. کسانی که بهپیروی از حلیسیه شرکت در جنگ جمل را نادرست میدانستند، اما امید آن را داشتند که شرکت کنندگان در جنگ از سوی خدا آمرزیده شوند. ٢. آنان که شرکت در جنگ جمل را نادرست میدانستند، ولی عقیده داشتند شرکت کنندگان بهدلیل سابقهای که در اسلام دارند، آمرزیده خواهند شد. ٣. کسانی که به کلی از اظهار نظر دربارۀ طرفین جنگ خودداری میکردند. ٤. گروهی که تا زمان شیخ مفید نیز طرفدارانی داشت و در منابع قدیمیتر از آنها با عنوان ولیدیه پیروان ولید الکرابیسی یاد میشود و بر آن بودند که طرفین جنگ جمل هریک بنا به اجتهاد خود در جنگ شرکت کرده بودند و همگی راه صواب را پیمودهاند (همان، ٢١-٢٤؛ نیز نک : سعد بن عبدالله، ١٢؛ مسائل، ٦٦-٦٧).
بنابر این نظرات، گفتهمیشد که حشویه ستمگر و ظالم (= باغی) را در ظلم خود مجتهد و مصیب میدانند (سید مرتضى، ٤٧٧- ٤٧٨؛ ابن ابی الحدید، ١٤/ ٢٤). آراء حشویه در این زمینه با اعتقادات اهل حدیث هماهنگی دارد. اهل حدیث بر آن بودند که مرتکب گناه کبیره بنا به مشیت الٰهی عقوبت خواهد شد و چهبسا مشیت خدا بر بخشایش او باشد. همچنین تأکید میکردند که هیچیک از مسلمانان را بهدلیل ارتکاب گناه نباید تکفیر کرد (لالکایی، ١/ ١٩٧).
اصطلاح حشویه بهتدریج به صورت لقبی برای گروههایی از اهل حدیث نیز درآمد که بیتوجه به درستی یا نادرستی انتساب احادیث به پیامبر (ص)، تنها به جمعآوری احادیث بسنده میکردند (نشوان، شمس ... ، ٣/ ١٤٥٢) و به تعبیر منتقدانشان حکم همۀ احادیث را یکسان میدانستند (ابن جوزی، ٢١). این گروهها دربارۀ درستی آنچه روایت میکردند، معیاری عقلی به کار نمیبردند (ابن بلبان، ١٤/ ٣٣) و از این رو، گاه به روایت احادیث متناقض نیز میپرداختند (ابوحاتم، ٢٦٧). همچنین عقیده داشتند در صورتی که هر یک از علمای ثقه حدیثی از پیامبر (ص) روایت کند، حدیث مذکور حجت است (نشوان، الحور ... ، ٢٧٣؛ محقق، ١/ ٢٩). از این راه معنای دیگری نیز برای اصطلاح حشویه پدید آمد که با واژۀ حشو (انباشتن) ارتباط داشت؛ به کسانی که به حشو و انباشتن احادیث تمایل داشتند، حشویه گفته شد (نشوان، همان، ٢٠٤).
بسنده کردن به ظاهر آیات قرآنی و احادیث نبوی و بدعت دانستن تأویل آیات و احادیث، و انکار معانی باطنی متون دینی از عقاید حشویه به شمار آمده و آنان را همطراز با ظاهرگرایان قرار میداد. به طوری که حشویه در تقابل با باطنیه (اسماعیلیان) دو سوی طیف انکار باطن قرآن (مذهب حشویه) و انکار ظاهر قرآن (مذهب باطنیان) را تشکیل میدادند (غزالی، مشکاة ... ، ٧٣، المنخول، ١٣٧).
ازجمله اعتقادات دیگری که به حشویه نسبت دادهاند، این است که آنها استدلال در مسائل اعتقادی را بدعت میدانستند (فخرالدین، التفسیر ... ، ٢/ ٣٢٣؛ ابن ابی الحدید، ٦/ ٣٧٤) و عقیده داشتند علوم و معارف دینی تنها از طریق مراجعه به کتاب، سنت و اجماع قابل دسترسی است (جوینی، ١/ ٢٤؛ غزالی، همان، ١٠٧). امامالحرمین جوینی یادآور میشود که حشویه و اصحاب ظاهر، قیاس عقلی و شرعی را مردود میدانند (٢/ ٨؛ نیز نک : ابن رشد، ٢٥).
از مسائلی که در سدههای ٤-٥ ق/ ١٠-١١ م به طور خاص از اعتقادات حشویه شمرده شد، جواز تقلید در اصول دین بود. جواز تقلید در اصول دین مسئلۀ تازهای به شمار نمیآمد (ﻧﻜ : ه د، تقلید)، ولی با گذر زمان طرفداران آن بهتدریج کم شدند، تا آنجا که سرانجام، این عقیده را تنها به حشویه و در برخی از منابع به تعلیمیّه (ه م) نسبت دادند (غزالی، المستصفى، ٣٧٠-٣٧١؛ قرطبی، ٢/ ٢١٢). تقلید به این معنی تلقی میشد که سخنی بدون ارائۀ دلیلی عقلانی (حجت) مورد پذیرش قرار گیرد و حشویه بر آن بودند که تقلید در اصول دین واجب است، چرا که بحث و نظر در مسائل دینی بدعت است (همانجاها).
متکلمان اشعری مذهب که مدعی بودند اعتقاداتشان به دور از افراط و تفریط است (ابن عساکر، ١٤٩-١٥٠؛ ابن حاج، ٩١)، افراط در ظاهرگرایی و تشبیه باری تعالى را از عقاید حشویه دانستهاند و آن را مورد انتقاد قرار داده، و خود را حد وسط حشویه و اهل تعطیل معرفی کردهاند (همانجاها).
در آثار اشاعره، بهویژه آن دسته که پس از سدۀ ٨ ق/ ١٤ م تألیف شدند، داستانی دربارۀ نامگذاری حشویه نقل شده است. بنابر گفتۀ این منابع روزی حسن بصری جمعی از شاگردان خود را ــ که هیچ نامی از آنها ذکر نشده است ــ بهدلیل اعتقاد به تشبیه باری تعالى و باور به ظاهر صفات حاکی از تشبیه در قرآن از میانۀ حلقۀ درس خود به کنار حلقه (حشا الحلقة) راند و در پی آن این گروه رانده شده «حشویه» نام گرفتند (سبکی، الابهاج، ١/ ٣٦١؛ اسنوی، ١٤٧؛ ابن امیر حاج، ٢/ ٢١٧؛ تهانوی، ١/ ٣٩٧).
شهرستانی به نقل از مقالات الاسلامیین اشعری (ص ١٥٠) گزارش میدهد گروهی از حشویه عقیده داشتند که معبودشان دارای اندام و اعضا ست؛ برخی از اعضای او روحانی و برخی جسمانی است و جایز دانستهاند که باری تعالى از مکانی به مکان دیگر منتقل شود، از آسمان فرود آید و به آسمان صعود کند و صفاتی همچون استقرار و تمکن داشته باشد (شهرستانی، ١/ ١٠٥). همچنین حشویه عقیده داشتند که باری تعالى جسم است و ابعادِ طول، عرض و عمق دارد. مفهوم «استواء» را به معنی جلوس و نشستن باری تعالى بر عرش تصور میکردند و بر آن بودند که خدا عرش را آفرید تا مکان او باشد. رؤیت خدا در دنیا را جایز میدانستند و بر آن بودند که خدا همان گونه رؤیت میشود که موجودات مرئی دیده میشوند (ابن عساکر، همانجا). آنان مدعی بودند که خدا آنها را ملاقات میکند و آنها نیز خدا را ملاقات میکنند. حشویه مصافحه با خدا را جایز میدانستند و عقیده داشتند مسلمانان مخلص با خدا در دنیا معانقه خواهند داشت. حتى برخی همچون داوود ظاهری بر آن بودند که خدا دارای جسم، گوشت و خون است و اعضا و جوارحی همچون انسان دارد.
قائل شدن به کلام ازلی الٰهی که از حروف، کلمات و اصوات درست شده، از اعتقادات حشویه به شمار آمده است (آمدی، ٨٨؛ شهرستانی، ١/ ٩٦). بعضی از حشویه، بر آن بودند که صفت کلام خدا در قاریان قرآن حلول میکند (ماتریدی، ٧/ ١٠٧؛ فخرالدین، التفسیر، ١/ ٤٤). از این رو، منتقدان آنها میگفتند: این جماعت اعتقادی همچون مسیحیان دارند و کلام خدا را عین خدا میدانند (ابن ندیم، ٢٣٠).
جواز ارتکاب گناه کبیره برای پیامبران و انبیا از دیگر اعتقاداتی است که به حشویه نسبت داده شده است (ابن ملاحمی، ٣٠٤؛ فخرالدین، عصمة، ٨). متکلمان شیعی و معتزلی، علاوه بر اینکه جواز ارتکاب معاصی از سوی پیامبران را رد میکردند، در آثار خود به حشویه اعتراض داشتند که چرا پیامبران را معصوم نمیدانند، ولی هنگامی که میشنوند یزید بن معاویه و حجاج بن یوسف مرتکب معصیت شدهاند، از شدت خشم برافروخته شده، سخن در این باره را بدعت میدانند ( الایضاح، ٥١١؛ ابن ابی الحدید، ٢٠/ ٣٢).
از دیر باز تألیفاتی در رد عقایدِ منسوب به حشویه نگارش یافته است. به گفتۀ جاحظ نخستین کسی که در رد عقاید حشویه به تألیف اثری پرداخت، واصل بن عطاء از بنیانگذاران معتزله بود (ابوهلال، ٣٧٧). از دیگر متکلمانی که به تألیف آثاری در رد عقاید حشویه پرداختند، میتوان به اینان اشاره کرد: ضرار بن عمرو (ابن ندیم، ٢١٥)؛ فضل ابن شاذان (بغدادی، ١/ ٨١٧)؛ عبدالله بن محمد بن قطان (د ٢٤١ ق/ ٨٥٥ م)، متکلم اهل بصره (همو، ١/ ٤٤٠)؛ ابو الحسن علی بن محمد تمیمی مغربی (همو، ١/ ٣٢٨)؛ و ابو یحیى جرجانی که خود مذهب اهل حدیث داشت و بعدها شیعه شد. ابو یحیى جرجانی نیز آثار متعددی در رد حشویه داشت (آقابزرگ، ٢/ ٣٤، ١٠/ ١٩٤، ١٥/ ١٠١، ١٦/ ٧٢).
اصحاب حدیث که بیش از دیگران از سوی منتقدانشان، حشویه نام گرفتهاند، در آثار خود اتهام حشوی بودن را رد کردهاند. اهل حدیث که خود را اهل سنت نیز نامیدهاند، مدعی بودند هر یک از مخالفانشان به قصدی خاص لقبی توهینآمیز برای آنها پدید آورده است. احمد بن حنبل کسانی را که اصحاب حدیث را به بددینی متهم میکردند، زندیق نامیده بود (نک : حاکم، ٤).
لقب حشویه نیز به عقیدۀ اهل حدیث از سوی زنادقه و به منظور از میان بردن احادیث و آثار برجای مانده از پیامبر (ص) درست شد. بنا بر همین اساس، ابو حاتم رازی (د ٢٧٧ ق/ ٨٩٠ م) میگفت علامت شناختن معتزله و زنادقه آن است که اصحاب حدیث را حشویه مینامند و از این کار قصد ابطال آثار و سنت نبوی را دارند (لالکایی، ١/ ٢٠٠-٢٠٢، ٣/ ٥٨٨).
همچنین اهل حدیث مدعی بودند پیامبر (ص) نام فرق مبتدع را یاد کرده، و نامگذاری فرقههایی همچون قدریه، مرجئه و خوارج بر اساس احادیثی از پیامبر (ص) صورت گرفته است و اضافه میکردند برای لقب حشویه روایت یا خبری از پیامبر (ص) نقل نشده است و بر این اساس حشویه نامی جعلی است که مبتدعان آن را ساختهاند (ابن قتیبه، ١٣٦-١٣٧). برخی از نویسندگان اهل حدیث قدمی فراتر گذاشتند و گفتند: پیامبر (ص) خبر داده است که در آخر الزمان قومی از زنادقه خواهد بود که امت مرا برای پیروی از اخبار و احادیث حشویه نام مینهند (عمرانی، ١/ ١٤٠).
خطیب بغدادی عقیده داشت که لقب حشویه از سوی متکلمان به اهل حدیث داده شده است ( الفقیه ... ، ٢/ ١٥١-١٥٢؛ نیز نک : ابن تیمیه، الفتوی، ٥٣٥).
بسیاری از محدثان برجستۀ اهل حدیث، لقب حشویه را برای اهل حدیث جدی نمیگرفتند. ابن حبان بستی (د ٣٥٤ ق/ ٩٦٥ م) یادآور شده است که بسیاری از طالبان حدیث در طلب احادیث نبوی به شهرهای مختلف سفر میکنند و بیشترین همت خود را بر کتابت احادیث و جمعآوری آنها میگذارند، تا از طریق علم به احادیث بتوانند صحیح را از سقیم تشخیص دهند. او با تعجب میافزاید چنین افرادی را عوام به نام حشویه میخوانند (ابنحبان، ١/ ١١).
اصطلاح حشویه از سوی نویسندگان شیعی به برخی از جریانهای ظاهرگرا و یا حدیثمحور شیعه نیز اطلاق میشد (مدرسی، ٣٨- ٣٩؛ مفید، تصحیح ... ، ٨١).
مآخذ
آقابزرگ، الذریعة؛
آمدی، محمد، غایة المرام فی علم الکلام، به کوشش حسن محمود عبد اللطیف، قاهره، ١٣٩١ ق/ ١٩٧١ م؛
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیه، ١٣٧٨ ق/ ١٩٥٩ م؛
ابن امیر حاج، محمد، التقریر والتحبیر، دارالکتب العلمیه، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابن بلبان، علی، الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ١٤٠٨ ق؛
ابن تیمیه، احمد، درء تعارض العقل و النقل، به کوشش محمد رشاد سالم، ریاض، ١٤١١ ق/ ١٩٩١ م؛
همو، الفتوی الحمویة الکبرى، به کوشش حمد تویجری، ریاض، ١٤٢٥ ق/ ٢٠٠٤ م؛
همو، مجموع فتاوی، ریاض، ١٤١٢ ق/ ١٩٩١ م؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، تلبیس ابلیس، بیروت، ١٤٢١ ق؛
ابن حاج، شیث، حزالغلاصم، به کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٥ ق؛
ابن حبان، محمد، کتاب المجروحین، به کوشش محمود ابراهیم زید، حلب، ١٣٩٦ ق؛
ابن رشد، محمد، فصل المقال، به کوشش محمد عماره، قاهره، دارالمعارف؛
ابن عساکر، علی، تبیین کذب المفتری، بیروت، ١٤٠٤ ق؛
ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، مکتب الاعلام الاسلامی، ١٤٠٤ ق؛
ابن قتیبه، عبدالله، تأویل مختلف الحدیث، مؤسسة الاشراق، ١٤١٩ ق/ ١٩٩٩ م؛
ابن ماکولا، علی، الاکمال، بیروت، ١٤١١ ق؛
ابن ملاحمی، محمود، الفائق فی اصول الدین، بهکوشش ویلفرد مادلونگ و مارتین مکدرموت، تهران، ١٣٨٦ ش؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوتمام خراسانی، باب الشیطان من کتاب الشجرة، به کوشش ویلفرد مادلونگ و پاول واکر، لیدن، ١٩٩٨ م؛
ابوحاتم رازی، احمد، «الزینة»، ضمن الغلو والفرق الغالیـة، بـه کـوشش عبدالله سلـوم سـامرایی، بغـداد، ١٣٩٢ ق/ ١٩٧٢ م؛
ابـو هلال عسکری، حسن، الاوائل، طنطا، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٧ م؛
اسنوی، عبدالرحیم، نهایة السؤل، بیروت، ١٤٢٠ ق؛
اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، به کوشش هلموت ریتر، ویسبادن، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
انصاری قمی، حسن، «کتابی کلامی از ضرار بن عمرو»، کتاب ماه دین، تهران، اسفند ١٣٨٣- فروردین ١٣٨٤، شم ٨٩-٩٠؛
بغدادی، هدیه؛
الایضاح، منسوب به فضل بن شاذان، به کوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
تاج العروس؛
تهانوی، محمد، کشاف اصطلاحات الفنون، کلکته، ١٨٦٢ م؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، بیروت، ١٤٢٤ ق؛
جوینی، عبدالملک، البرهان فی اصول الفقه، به کوشش صلاح بن محمد، بیروت، ١٤١٨ ق/ ١٩٩٧ م؛
حاکم نیشابوری، محمد، معرفة علوم الحدیث، به کوشش معظم حسین، بیروت، ١٣٩٧ ق/ ١٩٧٧ م؛
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، به کوشش مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٧ ق؛
همو، الفقیه والمتفقه، به کوشش عادل بن یوسف غرازی، دار ابن الجوزی، ١٤٢١ ق؛
خلیل بن احمد، العین، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم، ١٤٠٩ ق؛
خیاط، عبدالرحیم، الانتصار، به کوشش البیر نصری نادر، بیروت، ١٩٥٧ م؛
سبکی، علی، الابهاج فی شرح المنهاج، بیروت، ١٤١٦ ق؛
همو، السیف الصقیل، مکتبة زهران، بیتا؛
سعد بن عبدالله اشعری، المقالات و الفرق، به کوشش محمدجواد مشکور، تهران، ١٣٤١ ش؛
سید مرتضى، علی، الانتصار، قم، ١٤١٥ ق؛
شهرستانی، محمد، الملل والنحل، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، دارالمعرفه؛
عمرانی، یحیى، الانتصار فی الرد علی المعتزلة القدریة الاشرار، به کوشش سعود بن عبدالعزیز، ریاض، ١٤١٩ ق؛
غزالی، محمد، المستصفى، به کوشش محمد عبدالسلام عبدالشافی، بیروت، ١٤١٣ ق؛
همو، مشکاة الانوار، به کوشش ابوالعلا عفیفی، قاهره، دار القومیة للطباعة والنشر؛
همو، المنخول، به کوشش محمد حسن هیتو، بیروت/ دمشق، ١٤١٩ ق؛
فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، بیروت، ١٤٢٠ ق؛
همو، عصمة الانبیاء، قم، ١٤٠٦ ق؛
قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، به کوشش احمد بردونی و ابراهیم اطفیش، قاهره، ١٣٨٤ ق؛
لالکایی، هبة الله، شرح اصول اعتقاد اهل السنة والجماعة، به کوشش احمد بن سعد غامدی، ریاض، ١٤٢٣ ق/ ٢٠٠٣ م؛
ماتریدی، محمد، تأویلات اهل السنة، به کوشش مجدی باسلوم، بیروت، ١٤٢٦ ق/ ٢٠٠٥ م؛
محقق حلی، جعفر، المعتبر، قم، ١٣٦٤ ش؛
مدرسی طباطبایی، حسین، مقدمهای بر فقه شیعه، ترجمۀ محمد آصف فکرت، مشهد، ١٣٦٨ ش؛
مسائل الامامة، منسوب به ناشئ اکبر، به کوشش یوزف فان اس، بیروت، ١٩٧١ م؛
المعیار و الموازنة، منسوب به ابوجعفر محمد اسکافی، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ١٤٠٢ ق/ ١٩٨١ م؛
مفید، محمد، تصحیح اعتقادات امامیة، به کوشش حسین درگاهی، بیروت، ١٤١٤ ق/ ١٩٩٣ م؛
همو، الجمل، قم، مکتبة الداوری؛
نشوان حمیری، الحور العین، به کوشش کمال مصطفى، قاهره، ١٩٤٨ م؛
همو، شمس العلوم، به کوشش حسین بن عبدالله عمری و دیگران، بیروت/ دمشق، ١٤٢٠ ق؛
نوبختی، حسن، فرق الشیعة، به کوشش هلموت ریتر، استانبول، ١٩٣١ م.
مسعود تاره