دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥ - جلالالدین نومسلمان
جلالالدین نومسلمان
نویسنده (ها) :
مسعود تاره
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٣ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَلالُالدّینِ نومُسَلْْمان، حسن بن محمد بن حسن (د ٦١٨ ق / ١٢٢١م)، ششمین خداوند الموت و امام نزاری (حک ٦٠٧-٦١٨ ق / ١٢١٠-١٢٢١م). وی در ٥٦٢ ق / ١١٦٧م (به روایتی در ٥٥٢ ق / ١١٥٧م، نک : قزوینی، ٢١٧)، متولد شد (ابوالقاسم، زبدة ... ، ١٩٨-١٩٩) و پس از مرگ پدر، نورالدین محمد دوم، بنا بر نص امامت از سوی پدر، به امامت رسید؛ آنگاه دست به اقداماتی زد که عصر جدیدی در تاریخ اسماعیلیان الموت گشود. در طول حکومت خود موقعیت اجتماعـی ـ سیاسـی اسماعیلیـان را بسیـار تقویت کرد و نزاریان الموت را به عنوان قدرتی رسمی در میان سرزمینهای اسلامی مطرح ساخت.
جلالالدین پیش از رسیدن به امامت ناخشنودی خود را از سیاست دینی نزاریان در دورۀ «قیامت» نشان داده بود (جوینی، ٣ / ٢٤١-٢٤٢؛ رشید الدین، ١٧٣)؛ از اینرو، پس از رسیدن به مقام امامت نزاری، اعلام کرد که همۀ نزاریان پس از این مکلفاند تا احکام شریعت را آنچنانکه مسلمانان به جای میآورند، برپا دارند (جوینی، ٣ / ٢٤١-٢٤٣؛ تامر، تاریخ ... ، ٤ / ٩٦-٩٧، الامامة ... ، ١٩٣-١٩٤؛ ابوالفدا، ٦ / ٨-٩؛ ذهبی، سیر ... ، ٢٢ / ١٥٨). سپس رسولانی نزد خلیفۀ عباسی و محمد خوارزمشاه و دیگر حاکمان و امیران سرزمینهای اسلامی فرستاد و تغییر عقاید خود را به آنان اعلام کرد (ابن تغری بردی، ٦ / ٢٠٣؛ فصیح، ٢ / ٢٨٦).
جلالالدین با حُسن نیت خواستار روابط دوستانه میان خود و دیگران شد و کوشید تا جهان اسلام را نسبت به جامعۀ اسماعیلیان نزاری خوشبین سازد. به دستور وی در هر منطقهای حمام و مسجد ساختند و در پی آن از فقهای منطقۀ خراسان و عراق دعوت کرد تا برای تعلیم احکام شریعت اسلام به مراکز نزاری بیایند (جوینی، ٣ / ٢٤٣؛ رشید الدین، ١٧٤؛ ابن تغری بردی، قزوینی، همانجاها). وی به بزرگان منطقۀ قزوین که به سبب درگیریهای بسیار و دشمنی طولانی ادعای او را باور نمی کردند، اجازه داد تا کتابهای کتابخانۀ الموت را بررسی کنند و آثاری را که مخالف عقاید مسلمانان است، از کتابخانه خارج کنند و آتش بزنند (جوینی، ٣ / ٢٤٣-٢٤٤؛ رشیدالدین، ١٧٥). این اقدامات باعث شد تا خلیفۀ عباسی، الناصرلدین الله (ﺣﻜ ٥٧٥-٦٢٢ ق / ١١٧٩- ١٢٢٥م) در ربیع الاول ٦٠٨ / اوت ١٢١١ به طور رسمی اصلاح دینی حسن را پذیرفت و فقها نیز برای مسلمانی او فتوا دادند و توبۀ باطنیان را پذیرفتند. از این هنگام جلالالدین به «نومسلمان» شهرت یافت. بدین ترتیب حقوق جلال الدین بر سرزمینهای نزاری از سوی خلیفۀ عباسی تأیید شد و برقراری مناسبات دوستانه با نزاریان مجاز اعلام گردید (جوینی، ٣ / ٢٤٣؛ حافظ ابرو، ٢٦٥؛ ابوالقاسم، همان، ٢١٥؛ ذهبی، العبر، ٥ / ٢٦؛ ابن عماد، ٣ / ٣١-٣٢).
تأیید خلیفۀ عباسی و نیز بهبود روابط نزاریان با جهان اسلام باعث شد تا جلالالدین بتواند وارد مناسبات قدرت در منطقه شود. از جمله وی در ٦١٠ ق / ١٢١٣م با اتابک مظفر الدین ازبک (نک : هاد، ٦ / ٤٨٧-٤٩٠)، حاکم منطقۀ اران و آذربایجان، متحد شد تا ناصر الدین منگلی، حاکم عراق و دشمن مشترک خلیفه وخودشان را از میان بردارند. جلال الدین برای حمایت اتابک، نخستینبار در تاریخ رهبران الموت، مدت یک سال ونیم از الموت دور شد و در منطقۀ بیلقان (ﻫ م) اقامت گزید. سرانجام آن دو به مدد نیروهای خلیفه منگلی را شکست دادند. عراق عجم میان ٣ طرف پیروز تقسیم شد و ابهر و زنجان به قلمرو جلالالدین ملحق شد (جوینی، ٣ / ٢٤٥-٢٤٧؛ رشیدالدین، ١٧٦-١٧٧؛ ابن خلدون، ٣ / ١٠٩٨-١٠٩٩؛ حافظ ابرو، ٢٦٦؛ ابوالقاسم، همان، ٢١٦-٢١٧).
همچنین در پی درخواست خلیفه، جلالالدین جمعی از فداییان اسماعیلی را برای از میان بردن مخالفان سیاسی خلیفه به خدمت او فرستاد (جوینی، ٢ / ١٢١).
جلالالدین که به سبب این فعالیتها اعتبار قابل ملاحظهای یافته بود، بر آن شد تا روابط خود را با همسایگان استحکام بخشد. از اینرو خواهان ازدواج با خانوادۀ امیران گیلانی شد و با تأیید دارالخلافه، ٤ زن از خانوادۀ امرای گیلان را به عقد خود درآورد که یکی از آنان خواهر کیکاووس بود و امام بعدی نزاریان، از او متولد شد (همو، ٣ / ٢٤٧؛ ابوالقاسم، تاریخ ... ، ٥٧؛ رشیدالدین، ١٧٦، ١٧٨).
در حملۀ مغول به ایران جلالالدین نخست با خوارزمشاهیان متحد شد (همو، ١٧٧؛ حافظ ابرو، همانجا)، اما به زودی قدرت مغولان را دریافت و کوشید تا با چنگیزخان ارتباط برقرار کند. از اینرو، هنگامی که سپاه مغول به ایران وارد شد، او از جملۀ نخستین امیرانی بود که برای چنگیز پیغام فرستاد و پیشنهاد مطاوعت و ایلی داد. در پی این اقدام اسماعیلیان از یورش سپاه مغول در امان ماندند، حتى بسیاری از سنیان که از خراسان و دیگر نواحی شرقی به سبب حملۀ مغول میگریختند، به شهرهای نزاری و قلعههای قُهستان ــ که هنوز امن بود ــ پناهنده شدند (نک : دفتری، «تاریخ ... » ، ١٤٦-١٤٧).
جلال الدین در نیمۀ رمضان ٦١٨ / نوامبر ١٢٢١ پس از ١١ سال و نیم حکومت، به بیماری اسهال درگذشت و یگانه پسرش، علاء الدین محمد سوم (ﺣﻜ ٦١٨- ٦٢٢ ق / ١٢٢١- ١٢٢٥م)، در حالی که کودکی بیش نبود، بر جای او نشست. پس از مرگ جلال الدین جمعی از خانوادۀ او را به اتهام سوء قصد به وی مجازات کردند (جوینی، ٣ / ٢٤٩؛ رشید الدین، ١٧٨؛ میرخواند، ٤ / ٢٢٧؛ حمدالله، ٥٢٥).
نزاریان با این پیشفرض که هر معصومی با توجه به ضروریات و شرایط زمانۀ خود عمل میکند، دستورات جلال الدین را به معنای بازگشت به «تقیه» و آغاز دور جدیدی از «ستر» به شمار آوردهاند. در این شرایط حقیقت نهفته در باطن دین، که به عقیدۀ نزاریان در دورۀ «قیامت» به فرمان امام وقت آشکار شده بود، دوباره پنهان باقی میماند. در کیهانشناسی اسماعیلیه که خواجه نصیر الدین طوسی آن را بیان کرده است، با این فرض که قیامت ضرورتاً یک رویداد آخر زمانی در تاریخ بشر نیست، میگوید: هر دوری از ادوار پیامبران که با ظاهر شریعت همراه است، دورۀ «ستر» نامیده می شود. در دور حاضر که دور اسلام است، دورههای ستر و قیامت می تواند به خواست هر یک از امامان حاضر نزاری به تناوب وقوع یابد. اصطلاح ستر در این شرایط معنای ویژهای دارد و به مفهوم پوشیدگی حقایق دینی و واقعیت روحانی امام است، نه به معنای غیبت جسمانی امام که در دورۀ پیش از قیامت مطرح بود. چنین دورهای از ستر و تقیه با ظهور جلال الدین حسن آغاز شد که خود و جانشینان وی در دسترس بودند (نک : ص ١٣٤ بب ؛ دفتری، همان، ١٤٥-١٥٠ ، «اسماعیلیان ... »، ٤٠٧-٤١١).
مآخذ
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن خلدون، العبر، بيروت، ١٩٥٦م؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، بیروت، دارالکتب العلمیه؛
ابوالفدا، المختصر فی اخبار البشر، بيروت، ١٣٨١ق / ١٩٦١م؛
ابوالقاسم کاشانی، عبدالله، تاریخ اولجایتو، به کوشش مهین همبلی، تهران، ١٣٤٨ش؛
همو، زبدة التواریخ، بخش فاطمیان و نزاریان، به کوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران، ١٣٦٦ش؛
تامر، عارف، الامامة فی الاسلام، بیروت / بغداد، ١٩٦٤م؛
همو، تاريخ الاسماعيلية، لندن، ١٩٩١م؛
جوينی، عطاملک، تاريخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوينی، ليدن، ١٣٥٥ق / ١٩٣٧م؛
حافظ ابرو، مجمع التواريخ السلطانية، به کوشش محمد مدرسی زنجانی، تهران، ١٣٦٤ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش ادوارد براون، لندن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
ذهبی، محمد، سير اعلام النبلاء، به کوشش عواد معروف و محيی هلال سرحان، بيروت، ١٤١٣ق / ١٩٩٣م؛
همو، العبر، به کوشش صلاحالدین منجد، کویت، ١٩٤٨م؛
رشيدالدين فضلالله، جامع التواريخ، قسمت اسماعيليان و فاطميان و نزاريان و داعيان و رفيقان، به کوشش محمد تقی دانش پژوه و محمد مدرسی زنجانی، تهران، ١٣٥٦ش؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ش؛
قزوينی، يحيى، لب التواريخ، تهران، ١٣٦٣ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
نصيرالدين طوسی، روضۀ تسليم، به کوشش س. ج. بدخشانی، لندن، ٢٠٠٥م؛
نیز:
Daftary, F., The Ismāʿīlīs: Their History and Doctrines, Cambridge, ١٩٩٥;
id, A Short History of the Ismaili, Cambridge, ١٩٩٨.
مسعود تاره