دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٥ - باطنیه
باطنیه
نویسنده (ها) :
اصغر دادبه
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
باطِنیّه، صفتی است جانشین موصوف (= فرقۀ باطنیه) که از جهت صرفی و دستوری، اسم جمع بهشمار میآید و به همین سبب، افادۀ معنای جمع میکند. از آنجا که باطن، بیانگر معانی مختلفی مانند پنهان (صفیوری، ذیل بطن)، درون هر چیز و نیز به معنی اصل (نفیسی، ذیل باطن) و راز (لغتنامه، ذیل باطن) است، باطنی، در معنای گسترده، اندیشمندی است اهل راز که به باطن امور توجه دارد (ﻧﻜ : ﻫ د،ظاهر و باطن). از منظر دین، باطنی، اعم از اسماعیلی و غیراسماعیلی، متفکری است بر باطن و حقیقت دین تأکید میورزد و بر آن است که بنیادهای دین، یعنی قرآن و حدیث، دارای دو جنبۀ ظاهری و باطنی است و هدف همانا سیر از جنبۀ ظاهری به جنبۀ باطنی و رسیدن به باطن مبانی دین است، سیری که مبتنی بر تأویل (ﻫ م) است و به خواص اختصاص دارد. بنابراین، در باطنیگری٣ اصل مورد توجه است: اصل معنای باطنی در برابر معنای ظاهری، اصل تأویل در برابر تنزیل و تفسیر، و اصل طبقهبندی مردم به خواص و عام. بدینمعنا که اندیشوران باطنی میکوشند تا با تکیه کردن بر خرد و به کارگیری شیوۀ تأویل، از ظواهر بگذرند و در ورای ظاهر به جستوجوی حقیقت بپردازند و بدیهی است که این کار ویژۀ خواص است. باطنی را میتوان به «باطنی غیر اسماعیلی»، «باطنی اسماعیلی» (ﻧﻜ : ﻫ د، اسماعیلیه) و «باطنی به عنوان اتهام سیاسی» تقسیم کرد:
١. باطنی غیر اسماعیلی
متفکران خردگرا اهل تأویل هستند؛ چنانکه خردگرایان معتزلی و شیعی و همچنین حکمای خردگرا و حتێ اشاعرۀ دورانهای پس از اشعری، مثل غزالی و فخررازی میکوشند تا با تکیه کردن بر عقل به معرفت باطن برسند و در این راه هرگاه معانی ظاهری واژهها و تعبیرهای دینی در قرآن و احادیث با خرد سازگاری نداشته باشند، به تأویل آنها میپردازند (ﻧﻜ : فخرالدین، التفسیر...، ١٧/ ١٢-١٤، ٢٢/ ٥-٧، البراهین، ١/ ٨٩-٩٥). از همین دیدگاه است که «اِستوا» در آیۀ «اَلرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوێ» (طه / ٢٠/ ٥) به «استیلا» تأویل میشود (ﻧﻜ : ابن بابویه، ٢٤٨؛ اشعری، الابانة...، ١٢٠، مقالات...، ١/ ٢٦٠-٢٦١؛ غزالی، ٣٥-٤١). استناد طرفداران این دیدگاه به حدیثی نبوی مبنی بر اینکه قرآن در ورای معنای ظاهری دارای ٧ بطن است، نیز مؤید همین معناست: «اِنَّ لِلقرآنِ ظَهْراً و بَطْناً و لِبَطْنِهِ بَطْناً الێ سَبْعَةِ اَبْطُنٍ» (ﻧﻜ : فروزانفر، ٨٣). عارفان نیز با طرح نظریۀ «شریعت، طریقت، حقیقت» بر باطنگرایی و باطنیگری، به گونهای خاص، تأکید میکنند؛ چنانکه شبستری به زبان رمز از ظاهر و باطن دین سخن میگوید. وی شریعت را پوست (=ظاهر)، حقیقت را مغز (= باطن) و طریقت را- که روش ویژۀ سیر از ظاهر به باطن است- برزخ میانۀ پوست و مغز میشمارد (ﻧﻜ : لاهیجی، ٢٩٦) و لاهیجی شریعت را دانش احکام (=ظاهر)، طریقت را عمل به احکام (= روش) و حقیقت را نتیجهای برآمده از این دو مقدمه میشمارد وبدینسان، ب سیر از ظاهر به باطن تأکید میورزد (ص٣٠).
٢. باطنی اسماعیلی (= باطنیه)
باطنیه یکی از نامهای فرقۀ اسماعیلیه است که در آثار برخی از نویسندگان به جای اسماعیلیه بهکار میرود (ﻧﻜ : ابوالفدا، ١٣٠؛ فخرالدین، اعتقادات...، ٧٦) و در آثار برخی دیگر در ترکیب «اسماعیلیۀ باطنیه» (ﻧﻜ : قاضینعمان، ١٥؛ قس: مینوی، ١) به صورت صفتی ظاهر میشود که موصوف خود را وصف میکند و به گونهای توضیح میدهد. به گواهی اکثر منابع، باطنیه نامی است مشهور از نامهای ١٥گانه (دیلمی، ٢١)، یا هشتگانه (ابنجوزی، ١٠٢-١٠٦)، ویا ششگانۀ اسماعیلیه (تبصرة...، ١٨١) که شهرستانی (١/ ١٩٢) به تداول برخی از آنها در خراسان، مثل تعلیمیه و ملاحده، وبرخی در عراق، مثل باطنیه، قرامطه، مزدکیه و اسماعیلیه اشاره کرده است که این واپسین، نام برگزیدۀ طرفداران این فرقه نیز هست. میتوان نامهای گوناگون اسماعیلیه را به نامهای منفی و مثبت تقسیم کرد: نامهای منفی نامهایی است که مخالفان اسماعیلیه بر آنها نهادهاند و اسماعیلیه خود از خواندهشدن بدین نامها خرسند نیستند (دادبه، ٥٤). مهمترین نامهای منفی اسماعیلیه عبارت است از: اباحیه، خرمیه، مزدکیه، بابکیه و محمّره (ﻧﻜ : شهرستانی، همانجا؛ ابنجوزِی، ١٠٣-١٠٦؛ جرجانی، شرح...، ٨/ ٣٨٨-٣٨٩؛ تهانوی، ١/ ٦٧٠؛ بدوی، ٢/ ٨). اما باطنیه که از نامهای مثبت اسماعیلیه است و خود از این اسم خرسند بودند، برجستهترین لقب اسماعیلیه به شمار میآید. در تبیین و توضیح این نام بایسته است که دو مسأله مورد بحث و بررسی قرار گیرد: وجه تسمیه و تعالیم باطنی:
الف ـ وجه تسمیه
سبب نامیده شدن اسماعیلیه بدین نام آن است که آنان هر ظاهری را داری باطنی میدانند (ﻧﻜ : ﻫ د، ظاهر و باطن) و بر این معنا که ظاهر دین نیز دارای باطنی است، تأکید میورزند و برآنند که هدف، نه دریافت ظاهر شریعت، که فهم باطن دین است. به نظر باطنیه ظاهر دین به پوست میمانَد و باطن دین به مغز (ناصرخسرو، ٦١-٦٧؛ نوبختی، ١١٠؛ جوینی، ٣/ ١٥٢-١٥٣؛ رشیدالدین، ٩، ١٧؛ شهرستانی، همانجا؛ کستلی، ١٨٩؛ تبصرة، همانجا)، و رستگاری و رهایی با شناخت باطن دین به دست میآید و عوام که به ظاهر دین مشغولند، جز رنج و عذاب حاصلی ندارند (ابن جوزی، ١٠٢)؛ این معنایی است که خداوند نیز در آیۀ «...لَهُ بابٌ باطِنُهُ فیهِ الرَّحْمةُ و ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ» (حدید/ ٥٧/ ١٣) بدان اشارت کرده است (تبصرة، همانجا). ابنخلدون سبب نامیده شدن اسماعیلیه را بدین نام اعتقاد آنان به وجود امام باطن یا امام پنهان (= غایب، مستور) میداند (٢/ ٥٩٧؛ نیز ﻧﻜ : رفیق، ٥٤).
ب ـ تعالیم باطنی
در برابر تعالیم ظاهری که عبارت است از یک سلسله مسائل حقوقی و فقهی، بازطنیه بر یک سلسله تعالیم باطنی تأکید میورزند. این آموزشها شامل دو بخش است: تأویل و حقایق. تأویل به مثابۀ روش است که چون به کار گرفته شود، نتایجی به بار می آید که از ان به حقایق (= باورهای کلامی- فلسفی) تعبیر میشود. حقایق شامل خداشناسی، جهانشناسی و دینشناسی اسماعیلی است (ﻧﻜ : ﻫ د، اسماعیلیه) که حاصل به کارگیری روش تأویل است، و تأویل، در برابر تنزیل و تفسیر که چیزی نیست، جز بیان معانی ظاهری قرآن و به تعبیر جرجانی (التعریفات، ٥٠-٥١) بیان معنی آیه و شأن نزول آن، عبارت است از بیان معانی باطنی قرآن، از طریق برگرداندن لفظ از معنی ظاهری آن به معنای احتمالی (باطنی)، مثل تأویل «حی» به مؤمن یا عالم، و «میّت» به کافر یا جاهل که با قرآن و سنت نیز سازگار است (همانجا)، درآیۀ «...تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیَّتِ...» (آلعمران، ٣/ ٢٧) که تأویلی است معتدل و مبتنی بر عقل و سازگار با معیارهای علومبلاغی، اینگونه تأویل خردمندانه و عالمانه، مورد پذیرش متکلمان معتزلی و شیعی و نیز حکماست و بر این اساس حکما و متکلمان نیز از جهتی باطنی به شمار میآیند (ﻧﻜ : ابنبابویه، ٢٤٨؛ فخرالدین، التفسیر، ١٧/ ١٢-١٤، ٢٢/ ٥-٧). در برابر اینگونه تأویل ـ که باید آن را تأویل معتدل خواند ـ باطنیان اسماعیلی به گونهای به تأویل میپردازند که در برابر تأویل معتدل، تأویلی است افراطی و تندروانه و ناآشنا که در آن رنگ شدید سیاسی ـ اعتقادی آشکار است؛ مثل تأویل آب به علم «امام» و خاک به علم «حجت» (ناصرخسرو، ١٢٣). نماز به اطاعت «ناطق» و زکات به اطاعت «اساس» (همو، ١٧٩). گذشته از سراسر کتاب وجه دینِ حکیم ناصرخسرو، برخی دیگر از آثار اسماعیلی، در گزارشهای مربوط به اسماعیلیان باطنی میتوان یافت (ﻧﻜ : ابواسحاق، ٥٢-٦٨). همچنین نمونههایی از اینگونه تأویلات را در آثار غیراسماعیلی، در گزارشهای مربوط به اسماعیلیان باطنی میتوان یافت (ﻧﻜ : جرجانی، شرح، ٨/ ٣٩٠؛ تهانوی، ١/ ٦٦٩-٦٧٠). بدیهی است که باطنیه دستیافتن به معنی باطنی را ویژۀ گروندگان به آیینباطنی (- خواص) میدانستند و بر آن بودند که گروندگان بدین آیین (= عوام) به معانی باطنی دین نخواهند رسید.
٣. باطنی سیاسی
باطنی به عنوان اتهامی سیاسی و ابزاری برای حسابهای اعتقادی، یا اعتقادی ـ سیاسی همواره در تاریخ بشریت و نیز در تاریخ سیاسی اسلام رایج بوده است. مادلونگ نشان میدهد که چگونه امویان با زر و زور و تزویر به استناد آیِۀ «...مَنْ یُرِدْ فیهِ بِاِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُدِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَلیمٍ» (حج / ٢٢/ ٢٥) و نیز به استناد حدیثی از پیامبر(ص) مبنی براینکه «احتکار گندم در مکه الحاد است»، از ابن زبیر، «ملحد» ساختند و در نابودی او کوشیدند (EI٢,VII/ ٥٤٦)؛ و یا جریان زندیقکُشی در عصر عباسیان و بهویژه از روزگار مهدی خلیفه (١٥٨-١٦٩ق/ ٧٧٥-٧٨٥م) با تأسیس دادگاه ویژه، به ریاست قاضیی ملقب به صاحب الزنادقه که در منابع مسطور و محفوظ است؛ همچنین میتوان فهارسی از نام متهمان به زندقه را در پارهای از منابع جست (ﻧﻜ : جاحظ، ٤/ ٤٤٧-٤٤٨؛ ابنندیم، ٦٠١). ماجرای غمانگیز «بردار کردن حسنک وزیر»، آنسان که بیهقی (ص١٧٨ ﺑﺒ ) گزارش کرده، نمونهای است از صدها و هزارها ملحد تراشی و زندیقکشُی با هدف سیاسیِ از میان بردن مخالفان، از طریق «انگشت درکردن در همۀ جهان و قرمطی جستن» (همو، ١٨٣).
تعصباتی که در ایران اواخر عصر سامانی (٢٧٩-٣٨٩ق/ ٨٩٢-٩٩٩م) و نیز از عصر غزنوی (٣٥١-٥٨٢ق/ ٩٦٢-١١٨٦م) به بعد پدید آمد و دهها و صدها آزاداندیش، اعم از اسماعیلی (= قرمطی) و غیراسماعیلی را به دست جلاد سپرد، از آن روست که متهم ساختن آزاداندیشان به الحاد و زندقه، به میزان تعصب در جامعه بستگی داشته است؛ بدین معنا که هرزمان تعصب شدت گرفته است، بر شما و ملحدان، و به تعبیر دقیقتر، بر شمار متهمان به الحاد افزوده شده، و چون تعصب کاستی گرفته، شمار ملحدان و متهمان به الحاد نیز رو به کاستی نهاده است (صلیبا، ذیل الحاد). در میان کشته شدگان به اتهام الحاد و باطنیگری بسا کسانی بودهاند که تنها گناهشان ناسازگاری با قدرت مسلط زمان بوده است، یا کسانی بودهاند اهل شوخی و ظرافت طبع و نه زندیق و باطنی واقعی، و زندقه و باطنیگرای آنان در حقیقت ناسازگاری با زمانه بوده است (زرینکوب، ١١٠-١١١).
مآخذ
ابنبابویه، حمد، التوحید، به کوشش هاشم حسینی تهرانی، تهران، ١٣٨٧ق؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، تلبیس ابلیس، بیروت، ١٣٦٨ق؛
ابن خلدون، مقدمة، به کوشش علی عبدالواحد وافی، قاهره، ١٤٠١ق؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابواسحاق و قهستانی، هفت باب، به کوشش ایوانف، تهران، ١٣٣٦ش/ ١٩٥٧م؛
ابوالفدا، المختصر فی اخبار البشر، دارالبحار، ١٩٦٠م؛
اشعری، علی، الابابة عن اصول الدیانة، مدینه، ١٤٠٥ق؛
همو، مقالات الاسلامیین، به کوشش محمد محییالدین عبدالمجید، قاهره، ١٣٦٩ق/ ١٩٥٠م؛
بدوی، عبدالرحمان، مذاهب الاسلامیین، بیروت، ١٩٧٣م؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش قاسم غنی و علیاکبر فیاض، تهران، ١٣٢٤ش؛
تبصرةالعوام، منسوب به مرتضی بن داعی حسنی رازی، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣١٣ش؛
تهانوی، محمداعلێ، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش اشبرنگر، کلکته، ١٨٦٢ق؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، بیروت، ١٤١٦ق/ ١٩٩٦م؛
جرجانی، علی، التعریفات، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
همو، شرح المواقف، به کوشش محمد بدرالدین نعسانی، قاهره، ١٣٢٥ق/ ١٩٠٧م؛
جوینی، عطا ملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٥٥ق/ ١٩٣٧م؛
دادبه، اصغر، «نگاهی به اسماعیلیه و نظرهای کلامی ـ فلسفی در مکتب اسماعیلی»، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تربیت معلم، تهران، ١٣٧٤ش، س ٣، ﺷﻤ ٩، ١٠، ١١؛
دیلمی، محمد، بیان مذهب الباطنیة و بطلانه، به کوشش اشتروتمان، استانبول، ١٩٣٨م؛
رشیدالدین فضلالله، جامعالتواریخ (قسمت اسماعیلیان)، به کوشش محمدتقی دانشپژوه و محمد مدرسی زنجانی، تهران، ١٣٥٦ش؛
رفیق، محمد و محمد بهجت، ولایة بیروت، بیروت، ١٣٣٦ق؛
زرینکوب، عبدالحسین، نه شرقی، نه غربی، انسانی، تهران، ١٣٥٣ش؛
شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، به کوشش عبدالعزیز محمد وکیل، قاهره، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٨م؛
صفیپوری، عبدالرحیم، منتهیالارب، تهران، ١٣٧٧ق؛
صلیبا، جمل، المعجمالفلسفی، بیروت، ١٩١٧م؛
غزالی، محمد، الاقتصاد فی الاعتقاد، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
فخرالدین رازی، محمد، اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین، به کوشش علی سامینشار، قاهره، ١٣٥٦ق/ ١٩٣٨م؛
همو، البراهین، به کوشش محمدباقر سبزواری، تهران، ١٣٤١ش؛
همو، التفسیر الکبیر، بیروت، دارالحیاء التراث العربی؛
فروزانفر، بدیعالزمان، احادیث مثنوی، تهران، ١٣٤٧ش؛
قاضی نعمان، تأویل الدعائم، به کوشش محمدحسن اعظمی، قاهره، ١٩٦٧-١٩٧٢؛
قرآن کریم، کستلی، مصطفێ، حاشیة علی شرح العقائد، استانبول، ١٣١٠ق؛
لاهیجی، محمد، شرح گلشن راز، به کوشش کیوان سمیعی، تهران، ١٣٣٧ش؛
لغتنامۀ دهخدا، مینوی، مجتبێ، «باطینۀ اسماعیلیه»، نشریۀ دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی دانشگاه مشهد، مشهد، ١٣٥١ش؛
ناصرخسرو، وج دین، تهران، ١٣٤٨ش؛
نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، تهران، ١٣٥٥ش؛
نوبختی، حسن، فرقالشیعه، ترجمۀ محمدجواد مشکور، تهران، ١٣٥٣ش؛
نیز:
ER٢.
اصغر دادبه