دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٨٧ - حسین قائنی
حسین قائنی
نویسنده (ها) :
شیرین شادفر
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٢ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حُسِیْنِ قائِنی، از داعیان بزرگ اسماعیلی نزاری و فاتح قهستان در اوایل دعوت جدید؛ از او گاه با لقب قاضی نام بردهاند (رشیدالدین، ١٠٧؛ نیز نک : هاجسن، ١١٨). حسین از منطقۀ قهستان، در جنوب شرقی خراسان کنونی، و چنانکه از نسبتش پیدا ست، از شهر قائن برخاسته بود. از اوایل زندگی و سابقۀ آشنایی حسین قائنی با حسن صباح (ه م) اطلاع چندانی در دست نیست، جز اینکه ضمن دعوت مخفیانۀ حسن در خراسان، به وی گروید و پیش از آن، حاکم ترشیز قهستان بود (حمدالله، ٥١٨).
حسین قائنی که از یاران نزدیک حسن صباح به شمار میرفت، در تصرف الموت سهمی بسزا داشت. وی پیش از درآمدن حسن به الموت در ٤٨٣ ق/ ١٠٩٠ م برای تبلیغ و دعوت محافظان قلعه و حاکم منصوب از جانب ملکشاه، به آنجا فرستادهشد. او با تلاش بسیار توانست جمعی از ساکنان و گروهی از محافظان را به کیش اسماعیلی درآورد و بدینسان زمینه را برای ورود حسن به الموت و استقرار وی در آنجا فراهم سازد (رشیدالدین، ١٠٤؛ کاشانی، ١٣٩؛ میرخواند، ٦٣٦).
حسین قائنی یک سال بعد در ٤٨٤ ق به دستور حسن صباح به قهستان رفت تا کار دعوت را در آنجا و حدود خراسان سامان دهد (رشیدالدین، ١٠٧؛ کاشانی، ١٤٤؛ جوینی، ٣/ ٢٠٠؛ خواندمیر، ٢/ ٤٦٦). پیش از وی خواجه ادیب محمد بن طاهر سجزی این سمت را بر عهده داشت (رشیدالدین، کاشانی، همانجاها)؛ ازاینرو، قهستانیان با مذاهب اسماعیلی بیگانه نبودند و چنین مینماید که سابقۀ آشنایی آنان با این مذهب به دوران سیمجوریان باز میگشت، که از امرای سامانیان در قهستان و اسماعیلیمذهب بودند و حال از بومیان آنجا به شمار میرفتند (منهاج، ١/ ٢١٣؛ ابنخلدون، ٤(١)/ ٢٠٢؛ عتبی، ١٤١؛ فرقانی، ٢١٠-٢١١).
به نظر میرسد که نخستین اقدام نظامی حسین پس از سازماندهی اسماعیلیان، حمله به کاروانی در ناحیهای نزدیک قائن بودهاست؛ کاروانیان را کشتند و اموالشان را به غارت بردند (ابناثیر، ١٠/ ٣١٣-٣١٤؛ نیز نک : فرقانی، همانجا؛ فنودی، ٦٧- ٦٨).
حسین در آغاز به یاری اسماعیلیان منطقه، دژ مستحکم دُرُه در جنوب قهستان را تصرف کرد و آنجا را نخستین پایگاه تبلیغ و دعوت اسماعیلیه در قهستان قرار داد. ملکشاه با آگاهی از مأموریت نزاریان، در اوایل سال ٤٨٥ ق لشکری به فرماندهی یکی از امیران خود به نام قزلسارق (سارغ/ ساروغ) برای دفع قائنی به قهستان گسیل داشت. قزلسارق بهاتفاق متحدان خود در سیستان و خراسان، دژ دُرُه را که تنها پناهگاه حسین و یارانش بود، محاصره کرد؛ اما با مرگ ملکشاه در شوال ٤٨٥ و انتشار خبر آن، لشکریان متفرق شدند (رشیدالدین، ١٠٨، ١١٣، ١١٤؛ حمدالله، ٥١٩-٥٢٠؛ تاریخ ... ، ٣٨٦؛ جوینی، ٣/ ٢٠٢-٢٠٣؛ میرخواند، ٦٣٨؛ خواندمیر، ٢/ ٤٦٦-٤٦٧).
دعوت حسین قائنی در قهستان خیلی زود با اقبال عمومی مواجه شد و بیشتر قهستانیان به وی گرویدند (رشیدالدین، ١٠٧- ١٠٨؛ کاشانی، همانجا؛ حمدالله، ٥١٩). از عوامل توفیق سریع او افزون بر پیشزمینههای مناسب فرهنگی و منطقهای، میتوان به خشنودی شدید مردم از حاکم سلجوقی اشاره کرد (ابناثیر، ١٠/ ٣١٨؛ دفتری، ٣٤١؛ فرقانی، ٢٠٩-٢١٠؛ هاجسن، ٧٤). اما فرصت مناسب هنگامی در اختیار حسین قرار گرفت که منور سیمجوری، از اعقاب سیمجوریان در طبس و حاکم دژ طبس (رشیدالدین، ١٢٢؛ کاشانی، ١٥٧)، برای مقابله با حاکم قهستان که درصدد تصاحب غیرشرعی خواهرش بود، به او روی آورد و از او یاری خواست (ابناثیر، ابنخلدون، همانجاها). این امر با توجه به محبوبیت خاص منور در میان قهستانیان، آتش خشم و انزجار آنان را از حکومت سلجوقی شعلهور ساخت و زمینه را برای قیامی عمومی زیر نظر حسین قائنی فراهم کرد (فرقانی، ٢١٢؛ هاجسن، دفتری، همانجاها). قائنی افزون بر دژهای متعدد، بر راههای بازرگانی کرمان و سیستان به خراسان تسلط یافت و شهرهای طبس، قائن، تون، زوزن، خور و خوسف و جز آن را تصرف کرد (ابناثیر، ابنخلدون، دفتری، همانجاها؛ اقبال، ٢٨٠-٢٨١؛ فرقانی، ٢١٣-٢١٤).
در ٥١٢ ق/ ١١١٨ م، رئیس حسن بن احمد به نیابت از محمد بن عبدالرحمان به جای حسین، داعی قهستان شد (رشیدالدین، ١٠٧؛ کاشانی، همانجا). حسین قائنی که پس از مصالحۀ سلطان سنجر با اسماعیلیان قهستان و با ترقی کار آنان، در الموت به سر میبرد، در توطئهای که شخصی علوی از ساکنان آنجا به نام زید حسینی بر ضد حسن صباح و یاران نزدیک او ترتیب داده بود، به دست احمد دماوندی کشته شد. حسن صباح پسر خود، استاد حسین و احمد را به اتهام قتل وی قصاص کرد، اما یک سال بعد با آگاهی از حقیقت ماجرا حکم به قتل زید حسینی و پسر وی داد (رشیدالدین، ١٢٣-١٢٤؛ کاشانی، ١٥٩).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنخلدون، العبر؛
اقبال آشتیانی، عباس، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، به کوشش محمدتقی دانشپژوه و یحیى ذکاء، تهران، ١٣٣٨ ش؛
تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ ش؛
جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٥٥ ق/ ١٩٣٧ م؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٣٩ ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، تهران، ١٣٣٣ ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ (قسمت اسماعیلیان و فاطمیان و ... )، به کوشش محمدتقی دانشپژوه و محمد مدرسی زنجانی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
عتبی، محمد، تاریخ یمینی، ترجمۀ ناصح جرفادقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٥٧ ش؛
فرقانی، محمدفاروق، تاریخ اسماعیلیان قهستان، تهران، ١٣٨١ ش؛
فنودی، عبدالحسین، تاریخ قائنات، به کوشش محمود رفیعی، تهران، ١٣٨٣ ش؛
کاشانی، عبدالله، زبدة التواریخ (بخش فاطمیان و نزاریان)، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٦٦ ش؛
منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، کابل، ١٣٤٢ ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهذیب و تلخیص عباس زریاب، تهران، ١٣٧٣ ش؛
نیز:
Daftary, F., The Ismā‘īlīs : Their History and Doctrines, Cambridge, ١٩٩٥;
Hodgson, G. S., The Order of Assassins, The Hague, ١٩٥٥.
شیرین شادفر