دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩ - ابن شاذان، ابومحمد
ابن شاذان، ابومحمد
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِشاذان، ابومحمد فضل بن شاذان بن خلیل اَزْدی نیشابوری (د ٢٦٠ ق / ٨٧٤ م)، متکلم و فقیه امامی. در مورد زندگی او اطلاعات دقیقی به دست نرسیده و رفع تناقض بین اطلاعات پراکندۀ موجود نیز تاحدّی مشکل است. ظاهراً اصل او از نیشابور بود، اما نسب وی به قبیلۀ عرب اَزْد میرسید. پدرش شاذان بن خلیل خود از محدّثان امامیّه به شمار میآمد (نک : نجاشی، ٣٠٦؛ طوسی، اختیار، جم ). آنگونه که از روایت کشّی بر میآید، او مدتی پس از وفات هارون عباسی (١٩٣ ق) به همراه پدرش به بغداد آمد و در حالی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، در قطیعةالربیع بغداد نزد یکی از مقربان به نام اسماعیل بن عباد به آموختن قرآن پرداخت (نک : نجاشی، ٣٤؛ طوسی، همان، ٥١٥، ٥٩١-٥٩٢). او در بغداد از مشایخی چون محمد بن ابی عمیر (د ٢١٧ ق) بهره برد و با حسن بن علی بن فضّال آشنا گردید (همانجاها). بر اساس آنچه گذشت و خواهد آمد، حضور او در بغداد نمیتواند از ١٩٣-٢٠٣ ق / ٨٠٩- ٨١٨ م فراتر باشد. ابنشاذان سپس به کوفه رفت و در آنجا از مشایخی چون حسنبن علی بن فضّال، حسن بن محبوب، احمد بن محمد بن ابی نصر، صفوان بن یحیی و نصر بن مزاحم منقری بهره جست (همانجاها؛ ابنشاذان، مختصر، ٢٠٨، ٢٠٩، ٢١٣؛ طوسی، الغبیة، ٢٧١).
با توجه به روایت او از داوود بن کثیر کوفی (نک : استرابادی، ١ / ١٩، به نقل از طوسی) که در حدود ٢٠٣ ق وفات یافته و ظاهر حکایت کشی که دلالت بر حضور ابنشاذان در کوفه در زمان حیات طاهر ذوالیمین (د ٢٠٧ ق) دارد (طوسی، اختیار، ٥١٦)، میتوان حداقل اقامت او در کوفه را در فاصلۀ ٢٠٣-٢٠٧ ق دانست. ابنشاذان به واسط نیز رفته است (طوسی، همان، ٢٥٥). در میان مشایخ او برخی محدّثان بصری چون حمّاد ابن عیسی، محمد بن جمهور عمّی و ابوجعفر بصری دیده میشوند، ولی دلیلی بر اثبات حضور او در بصره در دست نداریم (نک : کلینی، ١ / ٤١٣؛ طوسی، همان، ٤١١، ٤٨٨؛ برای دیگر مشایخ وی، نک : همان، جم ؛ همو، الغیبة، جم ؛ ابنشاذان، مختصر، جم ). در عبارت مبهمی از نجاشی (ص ٣٠٧) آمده که ابنشاذان صحبت امام جواد (ع) (امامت: ٢٠٣-٢٢٠ ق) را درک کرده و از آن حضرت روایت کرده است، ولی احتمال دارد این خبر مربوط به پدر فضل بوده باشد (قس: ابن شهرآشوب، ٤ / ٣٨٠، که پدر فضل را از اصحاب امام جواد (ع) شمرده است). طوسی در رجال (ص ٤٢٠) ابن شاذان را در شمار اصحاب امام هادی(ع) (امامت: ٢٢٠-٢٥٤ ق) آورده است. با توجه به حضور ابن شاذان در عراق در ربع اول سدۀ ٣ ق، احتمال روایت مستقیم او از این دو امام وجود دارد، اما اینکه در آثار ابن بابویه به احادیثی بر میخوریم که حاکی از استماع مستقیم ابنشاذان از امام رضا(ع) است و گاهی تصریح شده که این استماع در زمانی نسبتاً طولانی انجام گرفته، امری غریب است (نک : ابن بابویه، التوحید، ١٣٧، ٢٧٠؛ همو، الخصال، ١ / ٥٨؛ همو، عیون، ٢ / ١٩، جم )، ولی صحبت او را با آن حضرت، برقی (صص ٥٣-٥٥)، طوسی ( الرجال، ٣٨٥) و نجاشی (ص ٣٧) تأیید نکردهاند و کشی به تکرار روایات با واسطۀ او را از امام رضا (ع) آورده است (نک : طوسی، اختیار، ٢٠٣، ٤٨٥، ٤٨٨). با توجه به اینکه امام رضا (ع) تا ٢٠١ ق در مدینه بوده و از آن تاریخ تا ٢٠٣ ق به عنوان ولی عهد مأمون از مدینه به سوی خراسان حرکت کرده و در آنجا سکنی گزیده است، استماع مستقیم ابنشاذان از آن حضرت آنهم برای مدتی قابل ملاحظه بعید مینماید.
ابنشاذان پس از چندی از عراق به نیشابور بازگشت و در آنجا اقامت گزید و در زمان حکومت عبدالله بن طاهر بر خراسان (٢١٤-٢٣٠ ق) به جهت تشییع مورد تفتیش عقاید قرار گرفت و از نیشابور نفی شد (طوسی، اختیار، ٥٣٩-٥٤٠). در زمان امام حسن عسکری (ع) (٢٥٤-٢٦٠ق) ابنشاذان یکی از معتبرترین عالمان امامی خراسان به شمار میرفت و کشی از ارتباط دورادور او با آن حضرت خبر داده است (طوسی، اختیار، ٥٤٢-٥٣٤؛ قس: طوسی، الرجال، ٤٣٤، که ابنشاذان را در شمار اصحاب آن حضرت آورده است). یک روایت نیز از حضور او در بیهق در اواخر عمر گزارش میدهد (طوسی، اختیار، ٥٤٣). ابنشاذان سرانجام در اواخر ٢٥٩ ق در بستر بیماری افتاد و در اوایل ٢٦٠ ق درگذشت (نک : همان، ٥٣٨، ٥٤٣) و مقبرۀ وی هم اکنون در نیشابور باقی است.
برجستهترین جنبۀ علمی شخصیت ابنشاذان کلام اوست، چنانکه طوسی ( الفهرست، ١٢٤) از وی به عنوان متکلمی جلیل القدر یاد کرده است. بر پایۀ اطلاعات اندکی که در دست است، اساس تعالیم کلامی ابن شاذان، پس از شهادتین، اقرار به حجت خداوند و اقرار به «ماجاء من عندالله» است (ابنشاذان، العلل، ١؛ قس: طوسی اختیار، ٥٣٩، سطر ٢ و ٣، ٥٤٠، سطر ١٢ و بعد). کلیات عقیدۀ او در باب امامت با عقاید امامیه تطابق کامل دارد. زیرا او استحقاق امامت را به نص میداند و امام را مفترض الطاعة میشمرد (ابنشاذان، همان، ٣) و این را که در زمان واحد بیش از یک امام بر روی زمین باشد، ناممکن میداند (همان، ٤). او در کتاب العلل (صص ١-٤) و در مناظراتی که از وی نقل شده (سید مرتضی، الفصول، ١ / ٨٣-٨٥، جم ؛ طوسی، اختیار، ٥٣٩)، ادلۀ خود را بر اثبات امامت حضرت علی (ع) و نفی امامت شیخین و برخی دیگر از مسائل امامت بیان کرده است. او به اساس رجعت قائل بود (نک : ابن شاذان، مختصر، جم ) و در مسألهای چون ازدواج عمر با ام کلثوم با دختر امام علی (ع) معتقد بود که آن امکلثوم دیگری بوده است (نک : قمی، ١٩٣). با اینهمه گفتهاند که اودر برخی مسائل امامت نظرات ویژهای داشت. وی با این عقیده که امامان به بواطن امور آگاهند و علم الٰهی لاینقطع به ایشان میرسد، موافق نبود و معتقد بود پیامبر (ص) دین را به طور کامل آورده و امامان پس از او علم خود را از سرچشمۀ پیامبر (ص) فرا گرفتهاند (طوسی، اختیار، ٥٤٠-٥٤١). گفته شده ابنشاذان وصیّ ابراهیم(ع) را برتر از وصیّ پیامبر(ص) میدانست و این به مفهوم تفضیل انبیاء بر ائمه است (همان، ٥٣٨)، ولی یکی از هواداران معاصرش این سخن را اتهامی به وی دانسته است (همانجا). با مقایسۀ روایات کشّی با متن العلل چنین بر میآید که اقرار به «ما جاء عندالله» در کلام ابنشاذان از اعتبار خاصی برخوردار است. به عنوان مثال بر اسـاس روایـت کشـی او آیات مربوط به استوای بر عرش را در مورد خداوند به همان معنای ظاهری آن گرفته و به نوعی تجسیم قائل شده است؛ در عین حال صفات خداوند را برخلاف مفهوم عادی آن در مورد انسانها دانسته و بر اینکه هیچ یک از مخلوقات با خدواند شباهتی ندارد، تأکید کرده است (نک : طوسی، اختیار، ٥٤٠، ٥٤٢؛ ابن ابی الحدید، ٣ / ٢٢٨). البته میتوان در درک دقیق راویان از جزئیات سخن ابن شاذان تردید کرد، ولی اساس انتساب اینگونه مطالب را به وی نباید کاملاً مردود شمرد، به خصوص اینکه ابنشاذان خود را خلف هشام بن حکم، یونس بن عبدالرحمن و سکّاک خوانده است (طوسی، همان، ٥٣٩)، بلکه باید در درک معنای تجسیم در عقیدۀ او و اسلافش دقّت به خرج داد (برای تفصیل در این باره، نک : ابن ابی الحدید، همانجا). به طور کلی عقیدۀ ابنشاذان در باب صفات الٰهی، آنگونه که نقل شده است، قرابت زیادی به عقاید سلفیان اهل سنّت دارد.
در مورد رابطۀ ابنشاذان با دیگر مذاهب امامیّه باید گفت او در عراق با مشایخ فطحی و واقفی رابطۀ نزدیک داشته است. وی در مجالس مناظرۀ ابن فضال، بزرگ فطحیان، شرکت میجست و مورد علاقۀ وافر او بود (طوسی، اختیار، ٥١٦). در میان مشایخ او برخی دیگر از فطحیان چون علی بن اسباط دیده میشود (طوسی، الغیبة، ٢٨٤). از مشایخ واقفی او نیز سیف بن عمیره، عثمان بن عیسى، عبدالله بن قاسم حضرمی و عبدالله بن جبله را میتوان یاد کرد (نک : همان، ٢٨، ١٠٢، ٢٧١، ٢٨٣). در مورد رابطۀ او با امام حسن عسکری (ع) روایات بر دو دسته است. در یک دسته سخنانی از آن حضرت در عتاب و سرزنش وی وارد شده (طوسی، اختیار، ٥٤١-٥٤٣) و در برخی ترحم امام (ع) نسبت به وی و مدح او دیده میشود (همان، ٥٣٨، ٥٤٢، ٥٤٣). فهرستی که نجاشی (ص ٣٠٧) و طوسی ( الفهرست، همانجا) از آثار ابن شاذان ارائه میکنند، نشان میدهد که او با گروههای فکری گوناگونی درگیر بوده و بر آنان ردیهها نوشته است. از آن جمله میتوان از معتزله، معطّله، مرجئه، خوارج و غالیان شیعه یاد کرد. در این میان ردیۀ او بر کرّامیّه که مؤسس آن در ٢٥٥ ق وفات یافته، به خصوص ردیۀ او بر قرامطه که تنها اندکی پیش از ٢٦٤ ق پای گرفتهاند، نیازمند تأمل و مطالعه است. خود ابن شاذان نیز مورد نقض مخالفان قرار گرفته است (نک : نجاشی، ٣٨٨؛ طوسی، الفهرست، ١٦١). ابنجنید اسکافی متکلم امامی سدۀ ٤ ق که از بعضی جهات به ابنشاذان نزدیک است، کتابی در دفاع از او تألیف کرده است (نک : نجاشی، ٣٠٧؛ هد، ابن جنید). ابنشاذان به عنوان یک فقیه نیز شناخته میشد (طوسی، الفهرست، ١٢٤) و محقق حلّی (ص ٧، سطر ١١) او را در زمرۀ فقیهان درجۀ اول امامیّه شمرده است، با اینهمه اطلاعات باقی مانده از فقه او اندک است. بخشی از فقه ابنشاذان که مخالفت بارزی با نظرات مشهور امامیه ندارد، در کتاب العلل او قابل دسترسی است. ولی این کتاب تنها مباحث مربوط به عبادات را شامل میشود. چنانکه از تلویح ابن بابویه (من لایحضره الفقیه، ٤ / ١٩٧) و تصریح سید مرتضى (بحرالعلوم، ٣ / ٢١٥) برمیآید، ابنشاذان به حجیّت قیاس مستنبط العلّه قائل بوده است (قس: علامۀ حلّی، ٥ / ١٧٩). برخورد علت گرایانۀ او با احکام شرعی در سراسر العلل نیز مؤیدی بر این امر است. به هر حال قول به حجیّت قیاس نزد فقیهان امامیّه کمنظیر بوده و تنها برخی چون یونس بن عبدالرحمن، که ابنشاذان خود را خلف او میدانست، بدان قائل بودهاند (نک : بحرالعلوم، همانجا).
ابنشاذان به عنوان یک راوی در سلسله اسناد بسیاری از احادیث امامیه قرار گرفته و نجاشی (ص ٣٠٧) به توثیق او تصریح کرده است. کشّی در مواضع بسیاری به نظرات و جرح و تعدیلهای او دربارۀ محدّثان استناد جسته است (نک : طوسی، اختیار، ٤٤٦، جم )
آثـار
آثار او را بالغ بر ١٨٠ عنوان دانستهاند که برخی از آنها را که در کلام و فقه است، نجاشی در رجال (همانجا) و طوسی در فهرست (صص ١٢٤-١٢٥) آورده است، از جمله: ١. اثبات الرجعة، که نجاشی آن را ذکر کرده (همانجا) و منتخبی از آن به کوشش باسم موسوی در مجلۀ تراثنا (شم ١٥، قم، ١٤٠٩ ق) به چاپ رسیده است؛ ٢. الطلاق، که نجاشی و طوسی (همانجاها) از آن یاد کردهاند و کلینی (٦ / ٩٣-٩٦، جم ) قطعاتی از آن را نقل کرده که ظاهراً بر گرفته از همین کتاب او ست؛ ٣. العلل، در علل مربوط به عبادات است که نجاشی و طوسی (همانجاها) آن را ذکر کردهاند؛ ٤ و ٥ و ٦. الفرائض الکبیر و الفرائض الاوسط و الفرائض الصغیر (همانجاها)؛ ٧. مسائل البلدان، که نجاشی (همانجا) بدان اشاره کرده است و طوسی در برخی از آثارش بخشهایی از آن را نقل کرده است (نک : استرآبادی، ١ / ٢٣٦، جم )؛ ٨. یوم و لیلة، که گفته شده به نظر امام حسن عسکری (ع) رسیده و مورد تأیید آن حضرت قرار گرفته است (نک : طوسی، اختیار، ٥٣٨، ٥٤٢)؛ کشی از برخی آثار رجالی ابنشاذان بهره گرفته است (نک : همان، ١١٢، ٥٢٠، جم ). شایان ذکر است که کتابی با عنوان الایضاح به کوشش جلالالدین محدث در تهران در ١٣٥١ ش به نام فضل بن شاذان (به عنوان مؤلف) منتشر شده و سپس در بیروت در ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م تجدید چاپ شده است. هیچ یک از متقدّمان این کتاب را به ابنشاذان نسبت ندادهاند و این نسبت نخستین بار در سدۀ ١١ ق در آثار فیض کاشانی به چشم میخورد (مثلاً نک : ص ٥). مؤلف در الایضاح به نقض مخالفان امامیه به طور اعم و معتزله، جهمیه، مرجئه، خوارج و اصحاب حدیث به طور اخص پرداخته است. تنها سند موجود در این کتاب که میتواند در تشخیص طبقۀ مؤلف مفید باشد، عبارت «و حدّثنا ابن ابی شریح» است (ص ٣٦٦) که اگر آن را تصحیف «ابن ابی سریج» (د بعد از ٢٤٠ ق) بدانیم، چندان به اینکه مؤلف کتاب ابنشاذان باشد، کمک نمیکند. به هر حال با این عبارت میباید با احتیاط برخورد شود. شاهد دیگر موجود در کتاب (ص ٣٤١) این است که مؤلف گذاردن نام فرائض بر مبحث مواریث را از بر ساختههای اهل سنت میشمرد، حال آنکه ابنشاذان، چنانکه ذکر شد، سه کتاب با عنوان الفرائض تألیف کرده است. شاهد دیگر اینکه سید مرتضى در الشافی (ص ٢٤٢، جم ) مطالبی را که احتمالاً از کتاب الایضاح گرفته، به ابنشاذان نسبت نداده است ( قس: الایضاح، ١٣٥- ١٣٩، جم ؛ برای توضیح بیشتر، نک : ه د، ابن رستم طبری). جلال الدین محدث در مقدمۀ الایضاح سعی کرده با ذکر شواهدی صحت انتساب کتاب را به ابنشاذان ثابت کند.
مآخذ
ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٥٩ م؛
ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، به کوشش هاشم حسینی، تهران، ١٣٨٧ ق؛
همو، الخصال، به کوشش علیاکبر غفاری، تهران، ١٣٨٩ ق؛
همو، عیون الاخبار، نجف، ١٣٩٠ ق؛
همو، من لایحضره الفقیه، نجف، ١٣٧٦ ق؛
ابن شاذان، فضل، مختصر اثبات الرّجعة، به کوشش باسم موسوی، تراثنا، قم، ١٤٠٩ ق، شم ١٥؛
همو، العلل، به کوشش احمد پاکتچی، منتشر نشده؛
ابن شهر آشوب، محمد بن علی، المناقب، قم، چاپخانۀ علمیّه؛
استرابادی، شرفالدین، تأویل الآیات، قم، ١٤٠٧ ق؛
الیضاح، منسوب به ابن شاذان، به کوشش جلالالدین محدث، تهران، ١٣٥١ ش؛
بحرالعلوم، محمدمهدی، الرجال، تهران، ١٣٦٣ ق؛
برقی، احمد بن ابی عبدالله، الرجال، تهران، ١٣٤٢ ش؛
سید مرتضى، علی بن حسین، الشافی، ایران، ١٣٠١ ق؛
همو، الفصول المختارة، نجف، کتابخانۀ حیدریه؛
طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ١٣٤٨ ش؛
همو، الرجال، به کوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف، ١٣٨٠ ق / ١٩٦٠ م؛
همو، الغیبة، تهران، ١٣٩٨ ق؛
همو، الفهرست، به کوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف کتابخانۀ مرتضویه؛
علامۀ حلّی، حسن بن یوسف، مختلف الشیعة، ایران، ١٣٢٤ ق؛
فیض کاشانی، محمدمحسن، الاصوال الاصلیة، به کوشش جلال الدین محدّث، تهران، ١٣٤٩ ش؛
قمی، حسین بن محمد، تاریخ قم، ترجمۀ حسن بن علی قمی، به کوشش جلالالدین تهرانی، تهران، ١٣٦١ ش؛
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، ١٣٧٧ ق؛
محقق حلّی، جعفر بن حسن، المعتبر، ایران، ١٣١٨ ق؛
نجاشی، احمد بن علی، الرجال، به کوشش موسى زنجانی، قم، ١٤٠٧ ق.
احمد پاکتچی