دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٠٨ - آسوریان
آسوریان
نویسنده (ها) :
مسعود جلالی مقدم
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢١ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آسوریان، یکی از گروههای قومی ساکن در ایران و برخی کشورهای دیگر که هویت، فرهنگ و تاریخ مختص به خود دارند. جمعیت آسوریان جهان را بین ٠٠٠‘٣٠٠ تا حدود یک میلیون نفر تخمین زدهاند که در ایران، عراق، ترکیه، سوریه، اردن، لبنان، ایالات متحدۀ امریکا، اتحاد جماهیر شوروی و برخی از کشورهای اروپایی زندگی میکنند (دایرةالمعارف بزرگ شوروی؛ آمریکانا، ذیل نستوری گری؛ کلارک، ١٤١). آسوریان ایران تا پیش از انقلاب بین ٠٠٠‘٧٠ تا ٠٠٠‘٩٠ نفر (شاید ٠٠٠‘٧٥ نفر، دایرةالمعارف بزرگ شوروی، ذیل ایران) بودهاند.
آسوریان ایران بیشتر ساکن تهران و ارومیهاند و در اهواز، باختران، همدان، قزوین، اصفهان، تبریز، و سلماس نیز زندگی میکنند. بجز ایران، مناطق کوهستانی کردستان عراق و ترکیه هم از مراکز تجمع سنتی و مهم آسوریان است (تسرتلی، ١٦, ١٧). با این همه، پاتریارک یا اسقف اعظم آسوریان مقیم ایالات متحدۀ آمریکاست (واترفیلد، ٧٩، مایر، ذیل کلیسای آسوری).
شواهد زبانشناسی و مردمشناسی طبیعی یا زیستی ثابت میکند که آسوریان، مسیحیان سریانیزبان و از خانوادۀ سامیاند و با اینکه اختلاط با مردمان دیگر، تغییراتی در ساختمان جسمانی ایشان به وجود آورده، اما گروههای اصیلتر، شکل و خصوصیات سامی خود را حفظ کردهاند (فیلد، ٥٩). اینان از دیرباز به اعتقاد نستوری (نک : نسطوریه) پایبند بودهاند، لیکن در میان آنان آسوریان یعقوبی مونوفیزیت (نک : یعقوبیه) و گروهی وابسته به کلیسای کاتولیک رم ــ که خویشتن را کلدانی (نک : کلدانیان) میخوانند ـ و اندکی ارتودُکس یونانی و پروتستانت انجیلی نیز یافت میشود. بهعلاوه، در حوالی سلماس آسوریانی زندگی میکنند که یهودیاند و به لهجۀ خاص خود، آرامی یهودی سخن میگویند (تسرتلی، ١٧, ٢٣)، اما اینان همگی سابقۀ تاریخی مشترک دارند و اختلافات اعتقادیشان بعداً بروز کرده است (بجز آسوریان یهودی، که اطلاع درستی از سابقۀ تاریخی آنان در دسترس نیست). کلیسای نستوری سریانیزبان در سرزمینهای شرقی ایران فعالیتهای تبلیغاتی گستردهای داشت و دامنۀ کارش به چین و هند نیز رسیده بود، چنانکه در برخی از نواحی جنوبی هند، چون مالابار و نیز در بخشهایی از چین و آسیای مرکزی، گروههای بسیاری بدان گرویدند (هیستینگز، ذیل مسیحیان سریانی؛ دایرةالمعارف بزرگ شوروی؛ آمریکانا، ذیل نستوریگری). از سوی دیگر مارونیان لبنان نیز از مسیحیان سریانی شمرده میشوند و وجه مشترک همۀ این گروهها قبول زبان سریانی به عنوان زبان دینی است، هرچند که تکلم هر گروه به زبان محلی خویش است (هیستینگز، ذیل مسیحیان سریانی)، ولی آسوریانِ موضوع این مقاله ظاهراً بقایای سریانیزبانان مسیحیشده در اعصار گذشتهاند.
آسوریان خود را از نسل آشوریان کهن، یعنی مردم کشوری که در ٦١٢ قم به دست مادها و متحدین آنان مضمحل شد، میدانند، اما بر سر این سخن گفتگوهای بسیار است. آشوریان باستانی، قوم و کشور خود را اشّور مینامیدند، اما آسوریان خود را سورایی. اسّورایی، و اثورایی مینامند، که نام اخیر بیشتر به آسوریان کوهستاننشین اطلاق میشود (دایرةالمعارف بزرگ شوروی؛ تسرتلی، ١٦). واژۀ سورایی (به معنی سریانی = سوریهیی نک : پانوسی، ٩٠) را شاید بتوان اختصار اسّورایی (آشوری) دانست. ولی درستی این فرض مسلم نیست (همو، ٩١)، چنانکه گروهی برآنند که نام آسوری برای این قوم سریانیزبان عنوان جعلی است و به قول فیلیپ حِتّی، مبلغین آنگلیکن این نام را رواج دادند، و در آن زمان مورد پذیرش رهبران قوم نیز قرارگرفت (حتّی، ٥١٩). لیکن باید توجه داشت که نام آشور پس از سقوط امپراتوری آشور ادامه داشته است. در سنگنبشتههای هخامنشیان اثورا (آشور) نام یکی از ایالات آن امپراتوری است (کنت، ١٦٦)؛ در ١١٦م، تراژان امپراتور روم ادیابنه، یا ادیابن (واقع در شمال بینالنهرین و حوالی زاب بزرگ) را تسخیر کرد و آن را با نام «آشور» ولایتی از روم گردانید (اولیری، ١٧؛ دوبواز، ٢٠٧). این سرزمین که در اعصار گذشته قسمتی از امپراتوری آشور بود، بعداً باز به ایران ملحق گردید، در حالی که نینوا متعلق به آن محسوب میشد (همو، ١٦٤). آمیانوس که در دورۀ ساسانیان میزیست آشور را یکی از ایالات ایران میخواند (کریستنسن، ١٥٨). در قرن دوم در آشور مسیحیانی بودهاند و تاتیان میگوید که او خود در «سرزمین آشوریان» به دنیا آمده است (هیستینگز، ذیل مسیحیان سریانی).
بنابر یک سند ارمنی، کریستاپور اول، کاتولیکوس یا جاثلیق ارمنستان (میان سالهای ٤٧٥، ٤٨٠م) نامهیی به مناطق آشوری مینویسد و آنان را از اختلاط با نستوریان برحذر میدارد (الیسائوس، مقدمه، ١٦, ١٧). باتوجه به نکات بالا عنوان آسوری برای این مردم بهکلی بیاساس و خالی از سابقۀ تاریخی نمینماید، و شاید قومی که در این کوهستانها از دیرباز میزیستهاند نام خود را بهرغم تغییر زبان، همچنان حفظ کرده باشند.
اما از سوی دیگر، زبان آسوریان امروزی دنبالۀ زبان اشوریان باستان نیست، بلکه تنها خویشاوندی دوری با آن دارد. زبان آسوریان (سریانی) همچون زبان آشوریان از خانوادۀ بزرگ زبانهای سامی (آمریکانا، ذیل زبانهای سامی) یا حامی ـ سامی است (دایرةالمعارف بزرگ شوروی). زبان آشوری باستانی، یا زبانی است مستقل و یا لهجهیی است از زبان بابلی باستان، و به هر حال از گروه شرقی زبانهای سامی شمرده میشود، ولی منشأ زبان سریانی از شاخۀ شمالی این خانواده است (آمریکانا، ذیل زبانهای سامی). زبان آسوریان امروزی که به آرامی تلمود بابلی و به زبان مندایی نزدیک است به نامهای آرامی جدید و سریانی جدید نیز خوانده میشود. کسانی را که به این زبان سخن میگویند سریانیان و آسوریان مینامند و تنها بعضی، آنان را «آرامیان» نامیده (تسرتلی، ١٦) و یا از بقایای آرامیان شمردهاند (دایرةالمعارف بزرگ شوروی، ذیل آرامیان).
آرامیان مردمی از خانوادۀ سامیان بودند که تا اوایل هزارۀ ٢قم در شبهجزیرۀ عربستان سکونت داشتند، لیکن در ربع آخر این هزاره یا حتى پیش از آن به سوی شمال، به بینالنهرین، سوریه و آشور مهاجرت کردند ( آمریکانا، ذیل زبانهای آرامی؛ دایرةالمعارف بزرگ شوروی، ذیل آرامی؛ جودائیکا، ذیل آرام، آرامیان). آرامی در پایان قرن ١١قم، زبان مردمی بود که در سوریۀ کنونی اقامت گزیدند (آمریکانا، ذیل زبانهای آرامی) و در آغاز هزارۀ اول قم، آرامیان دولت مستقل خود را در سوریه بنا نهادند (جودائیکا، ذیل آرام، آرامیان). اما پس از سقوط این دولت (٧٣٢ قم) زبان آرامی زبان بینالمللی سراسر منطقه گردید ( آمریکانا، ذیل زبانهای آرامی). این زبان نخست در امپراتوری آشور جنبۀ بینالمللی یافت (جودائیکا، ذیل آرامی) و سپس در شاهنشاهی هخامنشی (آمریکانا، ذیل زبانهای جهان؛ جودائیکا، ذیل پارس؛ دایرةالمعارف بزرگ شوروی، ذیل آرامی؛ کریستنسن، ٦٦؛ پانوسی، ٨٨) نیز رایج شد. زبان آرامی در نتیجۀ قبول عام، زبان رایج در آسیای جنوب غربی شده (دایرةالمعارف بزرگ شوروی، ذیل آرامی) در آسیای صغیر، سوریه و بینالنهرین گسترش یافت، چنان که کلدانیان، آشوریان، مردم فلسطین و اسرائیلیان فیالواقع آرامیزبان شده بودند (پانوسی، ٨٨، ٨٩). پس تنها تکلم به زبان آرامی نمیتواند تعیینکنندۀ ریشۀ قومی این مردم باشد و اثبات آرامی بودن آنان احتیاج به شواهد بیشتر دارد.
چنین به نظر میرسد که مردم آرامیزبان، پس از قبول مسیحیت، برای تمایز خود از آرامیان غیرمسیحی نام سریانی را برای خویش برگزیدند (آمریکانا، ذیل ادبیات و زبانهای سریانی، زبانهای سامی؛ صفا، ١١؛ حِتّی، ١٧١). اما سریانی لفظی یونانی بود که یونانیان به مردم بخش غربی امپراتوری کهن آشوری اطلاق میکردند (آمریکانا، ذیل زبانهای سامی) و از این روی در ترجمۀ کتاب عهد عتیق به زبان یونانی، آرام عبری به سوریا ترجمه شد (هیستینگز، ذیل سریانیان).
پس از آنکه مسیحیت در آسیای غربی منتشر شد، زبان سریانی به عنوان زبان دینی در کلیساها و مدارس این سرزمینها رواج یافت. سپس با گسترش این دین به ایران، اقوام مختلف آن، و ازجمله آسوریان، با قبول دین مشترک و زبان رسمی آن به یکدیگر نزدیک شده، حتى بسیاری از آنان درهم آمیختند و فرهنگ و ادبیاتی که در مدارس بزرگ و مراکز علمی آنان (چون رُها، نصیبین و جندیشاپور) به این زبان پدید آمد و واسطۀ نقل علوم و معارف یونانی به این سوی جهان (ایران و سپس سرزمینهای اسلامی) شد نیز کلاً ساخته و پرداختۀ کسانی بود از مردمان گوناگون این منطقه که دین مسیحی و زبان وابسته به آن (سریانی) را پذیرفته بودند. در زمرۀ این مسیحیان، آسوریان، نستوریمذهب بودند که به انفصال میان جنبۀ بشری و الٰهی عیسى مسیح(ع) اعتقاد داشتند. بدینسان، آنان نیز تابع کلیسای نستوری بودند، کلیسایی که از کلیساهای کاتولیک و ارتودُکس جدا شد و با نام «کلیسای شرق سریانی» (بعداً «کلیسای شرق آسوری») در سرزمینهای شرقی گسترش و نفوذ فراوان یافت.
در دوران اسلامی، کلیسای مشرق و پیروان آن فراز و نشیبهای بسیار به خود دیدند، گاهی در آسایش بودند و زمانی آسیبها و سختیهای فراوان تحمل کردند (متز، ١/٤٧-٧٤)، ولی به هر حال در قرن ٧ق/١٣م این کلیسا ٢٥ مطراننشین و ٧٥ اسقفنشین در آسیا داشت (آمریکانا، ذیل نستوریگری). حملۀ مغول برای مسیحیان نیز بلایی بزرگ بود؛ با سقوط بغداد، کاتولیکوس یا پاتریارک کلیسای نستوری، از بغداد (مقر پاتریارک نستوریان تا آن زمان) آواره شد، سازمان کلیسا درهم ریخت و ادامۀ زندگی مسیحیان با دشواری بسیار روبهرو گشت. گرچه در زمان هولاکو، و اباقاخان، مسیحیان موقعیت ممتازی به دست آوردند، لیکن این وضع دوامی نیافت و کاتولیکوس مجبور شد که مرکز خود را به اُشنویه در جنوب شهر ارومیه منتقل کند (واترفیلد، ٤٩, ٥٠؛ دهقانی تفتی، ٨٦). حملات تیمور ضربهای سنگین بر کلیسای شرق وارد کرد و درنتیجۀ قتلعامهای مسیحیان در این دوران، مسیحیت از سرزمینهایی که در آن رواج گرفته بود تقریباً محو شد و گروههای اندکی که جان به در برده بودند به کوهستانهای غرب دریاچۀ ارومیه، کردستان ایران و عراق و ترکیه پناه بردند. اغلب محققین بر این نظرند که مسیحیان آسوری امروز بازماندگان این گروهها هستند (واترفیلد، ٥٤, ٧٨؛ میلر، ٣٢٤؛ آمریکانا، ذیل نستوری گری؛ هیستینگز، ذیل مسیحیان سریانی)، لیکن این قول اساس استواری ندارد.
میدانیم که در زمان حملۀ مغول، بسیاری از ایرانیان مسیحی حتی از خواندن کتاب مقدس خویش به زبان سریانی عاجز و نیازمند به ترجمۀ آن به زبان فارسی شده بودند (دیاتسرون، مقدمه، ٣، ٤)؛ اگر آسوریان کنونی فرزندان و بازماندگان همان کسانی باشند که از نواحی مختلف ایران به غرب دریاچۀ ارومیه و کوهستانهای کردستان مهاجرت کردند، چگونه زبان مادری خود ــ فارسی ــ را فراموش کردند و یکباره سریانیزبان شدند؟ و اصولاً این تغییر زبان برای چه بوده؟ منطقیتر آن است که گفته شود آسوریان سریانی زبان از زمانهای پیش در نواحی کوهستانی ادیابن سکونت داشته، و بهسبب شرایط مساعد محیط، دین و زبان خود را تا این زمان حفظ کردهاند، و در سدۀ ٨ و ٩ق/١٤ و ١٥م گروههایی از همکیشان ایرانی خود را که به آنان پناه برده بودند در میان خود پذیرفتند، و این پناهندگان بهتدریج در محیط جدید و در اکثریت سریانیزبان جذب شدند.
آگاهی ما از احوال آسوریان تا زمانی که مبلغین مسیحی اروپایی به این منطقه آمده و دربارۀ این مردم گزارشهایی دادند، همچنان اندک است. یکی از این گزارشها نشان میدهد که در ١٠٦٣ق/١٦٥٣م، ٠٠٠‘٤٠ خانوادۀ آسوری در اطراف دریاچۀ ارومیه میزیسته و از لحاظ معیشت بسیار فقیر بودهاند (واترفیلد، ٧١). نزدیک به یک قرن پیش از آن، یعنی در ٩٥٨ق/١٥٥١م، بین آسوریان کشمکشی پیش آمد و گروهی تعیین پاتریارک جدید از نسب پاتریارک قبلی را نپذیرفته، خود پاتریارکی به نام یوحنا سولاکا برگزیده بودند. وی برای گرفتن تأیید به رم رفت و به دست پاپ جولیوس سوم رسماً کاتولیک شد و امیدوار بود که با کلیسای خود که متحد کلیسای رم شده بود (٩٦٠ق/١٥٥٣م، مایر، ذیل کلیسای آسوری) بر نستوریان غلبه کند، ولی چنین نشد. کرسی یوحنا سولاکا در ارومیه قرار داشت و مقر گروه اول در موصل بود. ٣ تن از جانشینان سولاکا روابط خود را با رم ادامه دادند، اما تماسها تدریجاً ضعیف و سرانجام گسسته شد. آخرین اعتقادنامه توسط مار شیمون (شمعون) دوازدهم در ١٠٨١ق/١٦٧٠م به رم فرستاده شد.
از سوی دیگر کلیسای اصلی موصل در ١٠٩١ق/١٦٨٠م به رم متوجه شد و به دست پاپ اینوسنت یازدهم به کیش کاتولیک درآمد، لیکن به زودی یعنی در اوایل قرن ١٨ این کلیسا نیز همچون کلیسای ارومیه از رم فاصله گرفت و هر دو به موضع مستقل سابق خود برگشتند. در این احوال مَطْران دیاربکر به کلیسای رم پیوست و به عنوان پاتریارک کلدانیان ــ در اتحاد رم ــ منصوب گشت. در ١٢٤٢ق/١٨٢٦م، کلیسای موصل بار دیگر با رم متحد شد، و از آن پس این شهر مقر کلدانیان گردید، ولی پاتریارک ارومیه به مذهب نستوری خود باقی ماند و تنها وارث کلیسای شرق موسوم به «کلیسای شرق آسوری» شد (واترفیلد، ٧٨؛ آمریکانا، ذیل نستوریگری؛ الدر؛ ١٣، پانوسی، ١٠٦، هیستینگز، ذیل مسیحیان سریانی). اکنون کلیسای شرق آسوری وابسته به «شورای عالی کلیساهای جهان» است (مایر، ذیل کلیسای آسوری).
چنانکه گفته شد در نیمۀ قرن ١١ق/١٧م، ٠٠٠‘٤٠ خانواده یا به تقریب ٠٠٠‘٢٠٠ نفر آسوری اطراف دریاچۀ ارومیه ساکن بودند، ولی در ١٢٤٧ق/١٨٣١م این شمار به ٠٠٠‘١٢٥ تن رسید، زیرا بیماری وبا نزدیک به نیمی از جمعیت آنان را از میان برده بود. در ١٢٦٣ق/١٨٤٧م نیز، باز وبا در میان آسوریان شیوع یافت و جمع کثیری از آنان را نابود کرد. آسوریان از هیچجا کمکی دریافت نمیکردند و تنها از طرف مؤسسات مسیحی اروپایی اندکی دارو به آنان میرسید و مبلغان مسیحی تا اندازهای که میتوانستند به درمان بیماران میپرداختند (واترفیلد، ١٠٢, ١١٠). یکی از این مبلغین دکتر پرکینز آمریکایی بود که در ١٢٦١ق/١٨٤٥م، به دعوت آسوریان به ارومیه آمد. بر اثر تلاشهای او و هیأت همراهش مدرسههایی برای پسران و دختران آسوری تأسیس شد، و با ماشین چاپی که از انگلستان وارد کرده بودند، کتاب مقدس را به زبان آسوری به چاپ رساندند. این گروه خدمات دیگری هم کردند، اما در عین حال، به سبب تبلیغات آنان، باز گروه دیگری از آسوریان از کلیسای اصلی خود جدا شدند و کلیسای انجیلی پروتستانت را تشکیل دادند (الدر، ١٠٧، ١٠٨).
زبان آسوری معاصر، یا بهتر بگوییم لهجۀ رسمی آن که در کتابها به کار میرود، گویش مردم اطراف دریاچۀ ارومیه است. قبول آن هم به عنوان لهجۀ رسمی پس از ١٢٥٦ق/١٨٤٠م شروع شد که هیأتهای تبلیغی مسیحی در این منطقه به فعالیتهای فرهنگی پرداختند و چند مدرسه و یک چاپخانه در آنجا تأسیس کردند. از آن پس خط سریانی نستوری که تنها برای مقاصد دینی به کار میرفت کاربرد عمومی یافت (تسرتلی، ١٨)، اما اختلاف فرقهای و بُعد مسافت میان دو گروه نستوری و یعقوبی موجب تثبیت ٢ نوع خط در میان آنان شد: نستوریان شرقی خط خاص خود و یعقوبیان سوریه خط مخصوص به خویش را اختیار کردند (همو، ٢٤). در زبان آسوری کنونی، زبان معمول در کلیسا با زبان محاورهای تفاوت دارد، و در زبان محاوره به سبب ارتباطهای اجتماعی واژههای کردی، عربی و ترکی راه یافته است (فیلد، ٥٩؛ تسرتلی، ٩٣؛ واترفیلد، ١٠٥).
آسوریان کوهستان با قبایل کرد همسایه بودند و چون داعیۀ استقلال داشتند، بیشتر اوقات با آنان در جنگ و ستیز بودند. مبلغین بیگانه از اوایل قرن ١٩، درگیریهای میان کردان و آسوریان را گزارش کردهاند. کشاکشهایی که در ١٢٥٧ق/١٨٤١م، روی داد به شکست آسوریان انجامید و آنان را مجبور کرد تا به استحکاماتی پناه ببرند. در ١٢٥٩ق/١٨٤٣م، یک مبلغ انگلیسی وعدۀ کمک به آنان داد و آسوریان با این دلگرمی بر خصومت خود با کردان افزودند و چون وعدههای وی پوچ بود، در نتیجۀ درگیریها، بسیاری از آسوریان کشته شدند. در ١٢٦٣ق/١٨٤٧م، باز میان آسوریان و کردان جنگ درگرفت و از حدود ٠٠٠‘٥٠ آسوری، نزدیک به ٠٠٠‘١٠ تن به قتل رسیدند. سرانجام دولت عثمانی ضروری دید که کشمکشهای کردان و آسوریان را متوقف کند (١٢٦٤ق/ ١٨٤٨م)، لیکن کوشش عثمانیان سودی نداشت و مخاصمه ادامه یافت، چنانکه در درگیریهای ١٣١٤ق/١٨٩٦م و پس از آن در ١٣٢٦ق/ ١٩٠٨م، آسوریان بسیاری کشته و نابود شدند (واترفیلد، ١٠٦, ١٠٧, ١١٠, ١٣٠). گرفتاری آسوریان در اوان جنگ بینالملل اول شدت گرفت. سیاست دولت عثمانی همچون عاملی نیرومند در منطقه، برضد آنان به کار افتاد. آسوریان ساکن ترکیه که بهخصوص پس از قتلعام ارمنیان به دست ترکان عثمانی هیچ اعتمادی به آن دولت نداشتند، با روسهای تزاری متحد شده و با عثمانیان به جنگ برخاستند. هنگامی که روسها ارومیه را تصرف کردند (١٣٣٣ق/١٩١٥م) و در خاک عثمانی پیش رفتند، آسوریان کردستان با امید فراوان به آنان پیوستند. از آن سو قبایل کرد که از جانب عثمانی تقویت میشدند به آنان حمله آوردند. آسوریان پس از کوشش و پایداری بسیار مجبور به عقبنشینی شدند و دهها هزار تن از آنان سرزمین خود را رها کرده، به شهرهای خوی، سلماس و ارومیه روی آوردند (منشی امیر، ٣١٠، ٣١١؛ سایکس، ٦١٦)، اما در این زمان غرب و شمال ایران عملاً میدان جنگ بود و آسوریان در پناه روسها قرارگرفتند. پس از انقلاب روسیه، ارتش تزاری از هم پاشیده شد، اما هنوز چند تن از افسران روسی به سازماندهی و تعلیم نیروهای آسوری ادامه میدادند (امیره، ٨٨). آسوریان به ناچار تحت حمایت انگلستان قرار گرفتند، ولی توان مقاومت در برابر نیروهای متحد ترک و کرد را نداشتند، و در ١٣٣٦ق/ ١٩١٨م در ارومیه محاصره شدند و حدود ٠٠٠‘١٠ تا ٠٠٠‘١٥ تن از آنان به قتل رسیدند، ولی سرانجام حدود ٠٠٠‘٧٠ نفرشان حلقۀ محاصره را شکسته از ارومیه به بیرون گریختند. عدهای از وبا و مصائب دیگر هلاک شدند، گروهی در شهرهای غربی سکونت گزیدند، و بیشترشان به دعوت انگلیسیان به بینالنهرین رفتند و در اردوگاههایی که در بَعقوبَه، نزدیک بغداد برای آنان ساخته شده بود، اقامت یافتند. اما از حدود ٠٠٠‘٥٠ آسوری که در بعقوبه ساکن شدند، بیماری طاعون بیش از ٠٠٠‘١٠ تن را هلاک کرد (کنان، ٢٢ و ٢٣؛ الدر، ١٨٠؛ رامسینی، ٨، ٩؛ امیره، ٨٧، ١٠٨؛ سایکس، ٦٩٢، ٦٩٣). پس از آن میان آسوریان ساکن در عراق دودستگی افتاد: گروهی دنبال فرماندهی نظامی، «مارشال آقاپطرس» را گرفتند و گروهی از رهبری مذهبی پیروی کردند. آسوریان جنگجو با حمایت انگلستان برای تصرف کردستان عراق شروع به اقدام کردند و بعضی نواحی را به تصرف خود درآوردند، ولی بهزودی واپس نشستند. خواست آسوریان در حقیقت بازگشت به سرزمینی که خود آن را سرزمین اجدادی میخواندند و تشکیل دولتی مستقل در آنجا بود. پطرس با حمایت انگلیسیان در کنفرانس لوزان شرکت کرد و خواستار تشکیل کشور مستقلی شد که از حدود موصل تا کردستان ترکیه در شمال و ارومیه در مشرق را دربر میگرفت. پطرس از کنفرانس لوزان دست خالی برگشت، ولی جامعۀ ملل در ١٣٤٤ق/١٩٢٥م قبول کرد که منطقۀ شمالی موصل مسکن آسوریان باشد و در آنجا خودمختاری داشته باشند. آسوریان برای تصرف این سرزمین به نبرد برخاستند که البته بینتیجه ماند (بهار، ٢٧٩؛ رامسینی، ١٣، ١٦-٢٥؛ مایر، ذیل کلیسای آسوری). در ١٣٤٩ق/١٩٣٠م انگلستان استقلال عراق را پذیرفت و از آن پس کار بر آسوریان بسیار سخت شد. انگلیسیان حمایت آسوریها را رها کردند و دولت مرکزی عراق به سرکوب آنان پرداخت. یکبار در روستای سمیل چند هزار تن از مردم بیدفاع و زنان و کودکان آسوری قتل عام شدند (١٥ ربیعالثانی ١٣٥٢ق/٧ اوت ١٩٣٣م) و پس از آن ٦٥ روستا از ٩٥ روستای آسورینشین غارت، ویران و به آتش کشیده شد (رامسینی ٢٥-٤٥؛ امیره، ١٢٨، ١٢٩). آنگاه باز آسوریان، بلاکشیده و درهم شکسته، به ایران و به مساکن قدیم خود در غرب دریاچۀ ارومیه کوچ کردند. البته گروهی از آنان نیز به انگلستان و آمریکا مهاجرت کردند، ولی هستۀ مرکزی آسوریان، هنوز در ایران قرار دارد.
اکنون آسوریان در ایران، در امنیت و آسودگی زندگی میکنند و همراه با سایر هممیهنان خویش به کار و کوشش مشغولند. جمهوری اسلامی ایران حقوق قومی آنان را محفوظ داشته و در مجلس شورای اسلامی نمایندهای خاص خود دارند.
مآخذ
آمریکانا؛
الدر، جان، تاریخ کلیسای مسیح از ١٦٠٠ تا ١٩٧٠م، ترجمۀ و. سیمونیان، تهران، نور جهان، ١٣٤٩ش؛
امیره، منشی س.، حقوق پایمال شدۀ آسوریها بدست دولت بریتانیا، تهران، اشتار، ١٣٦٢ش؛
اولیری، دلیسی، انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، ترجمۀ احمد آرام، دانشگاه تهران، ١٣٤٢ش؛
بهار، محمدتقی، تاریخ مختصر احزاب سیاسی، ج ١، تهران، جیبی، ١٣٥٧ش؛
پانوسی، استفان، «فرهنگ و علوم از پایان هخامنشی تا پایان اشکانی» و «گرایشهای فرهنگی و علمی و مذهبی در دورۀ ساسانیان»، جامعۀ نوین، شم ٧ (زمستان ١٣٥٤ش)، صص ٧٧- ١١٨؛
جودائیکا؛
دایرةالمعارف بزرگ شوروی؛
دوبواز، نیلسون، تاریخ سیاسی پارت، ترجمۀ علیاصغر حکمت، تهران، ابنسینا، ١٣٤٢ش؛
دهقانی تفتی، ح. ب.، علل انحطاط مسیحیت در مشرق زمین، تهران، نور جهان؛
دیاتسرون (ترجمۀ فارسی)، انتشارات نور جهان؛
رامسینی، بانی پال، قتل عام آشوریان، تهران، ایلونا، ١٣٦١ش؛
سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران، ترجمۀ محمدتقی فخر داعی گیلانی، ج ٢، تهران، دنیای کتاب، ١٣٦٣ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ علوم عقلی، تهران، امیرکبیر، ١٣٥٦ش؛
فیلد، هنری، مردمشناسی ایران، ترجمۀ عبدالله فریار، تهران، ابنسینا، ١٣٤٣ش؛
کریستنسن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ابنسینا، ١٣٤٥ش؛
کنان، درک و دیوید آدامس، کرد و کردستان، ترجمۀ جواد هاتفی، تهران، عطایی، ١٣٤٨ش؛
مایر؛
متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمۀ علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، امیرکبیر، ١٣٦٢ش؛
منشیامیر، رابی، تاریخ آشور، تهران، ایلونا، ١٣٦٠ش؛
میلر، و. م، تاریخ کلیسای قدیم، ترجمۀ علی نخستین و عباس آرینپور، ١٩٣١م؛
هیستینگز، نیز:
Clarke, J. I., Populations of the Middle East and North Africa, University of London, ١٩٧٢;
Elisaeus, The History of Vartan and of the Battle of the Armenians, trans. by: C. F. Neumann, London, ١٩٣٠;
Hitti, Philip, The History of Syria, London, Macmillan, ١٩٥٧;
Kent, Ronald, G. Old Persian, New Haven, ١٩٦١;
Tsereteli, K. G., The Modern Assyrian Language, Moscow, ١٩٧٨;
Waterfield, Robin E., Christians in Persia, London, ١٩٧٣.
مسعود جلالیمقدم