دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩٧ - حمزة بن علی بن احمد زوزنی
حمزة بن علی بن احمد زوزنی
نویسنده (ها) :
عبدالحمید مرادی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَمْزَةِ بْنِ عَلیِ بْنِ اَحْمَدِ زوزَنی (نیمۀ اول سدۀ ٥ ق/ ١١ م)، پایهگذار ایرانیِ مذهب دروزیه. به اعتقاد دروزیان، وی پنجشنبه شب ٢٣ ربیعالاول ٣٧٥ ق/ ١٣ اوت ٩٨٥ م، همزمان با سالروز تولد ابوعلی منصورالحاکم بامرالله (نک : ابنقلانسی، ٨٠)، ششمین خلیفۀ فاطمی، در زوزن (از توابع شهرستان خواف، خراسان رضوی کنونی) (یاقوت، ٢/ ٩٥٨) زاده شد. ظاهراً بر همین اساس، دروزیان نماز جمعه را عصر پنجشنبه برگزار میکنند، زیرا بر آناند که پنجشنبه شب (شب جمعه) نیز در شمار روز جمعه است (نجار، ١٢٣؛ زهرالدین، ٣٧).
اطلاع ما از زندگی او پیش از آغاز دعوت جدید (نک : دنبالۀ مقاله)، همین اندازه است که وی حرفۀ نمدمالی داشته، و به لبّاد (= نمدمال) معروف بودهاست (عنان، ١٩٧؛ سرور، ٩٦). به احتمال بسیار وی تا ٢٠ سالگی در زادگاهش پرورش یافت (ابوصالح، ٦٠). برخی نیز عقیده دارند که او در جندیشاپور به تحصیل پرداخته است (عسراوی، ٦٦).
چنانکه مشهور است، حمزه در ٤٠٥ ق/ ١٠١٤ م و به روایتی در ٣٩٥ ق/ ١٠٠٥ م به قاهره رفت و به دستگاه داعیان فاطمی الحاکم بامرالله پیوست و در آنجا به حمزۀ فاطمی ملقب شد (نجار، ابوصالح، عنان، همانجاها؛ حسن، ٣٥٥) و از مجالس تأویلی دارالحکمه، که الحاکم برپا کرده بود، بهره برد (سرور، عسراوی، همانجاها؛ غالب، ٢٤١؛ حسین، ٧٦). حمزه بهزودی به سبب نبوغ و زیرکی، در پی جلب اعتماد الحاکم، از ملتزمان و نزدیکان خاص وی شد و با حمایت او داعیانی گرد آورد (همو، ٧٥-٧٦). وی در مسجد «تَبَر»، واقع در سقایۀ ریدان، بیرون قاهره، اقامت گزید (مقریزی، اتغاظ ... ، ٢/ ١١٣، المقفى ... ، ٣/ ٦٦٠؛ انطاکی، ٣٤٢؛ عنان، همانجا؛ بدوی، ٢/ ٥٩٩) که پس از آن به سبب هجرت داعیان به آنجا، به «دارالهجرة الجامعة» معروف شد (ابوصالح، همانجا). حمزه در آنجا به یاری برخی از داعیانش، دعوت پنهانی جدیدی مبتنی بر الوهیت الحاکم، پیریزی کرد و از آنان بر سری نگهداشتن دعوت، قول گرفت (غالب، ٢٤١-٢٤٢؛ خطیب، ١٠٢). برخی از منابع از مسلح شدن وی و گروهش، توسط الحاکم حکایت میکنند (نک : ابنظافر، ١٢٧- ١٢٨؛ مقریزی، همانجا).
دعوت جدید مبتنی بر الوهیت الحاکم داعیان دیگری نیز داشت. حسن فرغانی معروف به اخرم و محمد بن اسماعیل درزی معروف به نَشتکین در شمار این داعیان بودند (حسین، همانجا). در اواخر سال ٤٠٧ ق، محمد بن اسماعیل درزی در پی رقابت با حمزه برای کسب رهبری نهضت، الوهیت الحاکم را اعلام نمود و بسیاری از پیروان حمزه را گرد خود جمع کرد (غالب، ٤٤٢؛ حسین، ٨٠؛ خطیب، همانجا؛ دفتری، ١٩٦). مآخذ در تاریخ ظهور این دو و تقدم و تأخرشان و نیز در اعلام دعوت جدید همداستان نیستند (نک : برایر، ٧٢-٧٦؛ بدوی، ٢/ ٥٩٣ بب ). بیشتر منابع تاریخی، درزی را مقـدم بر حمـزه میدانند (نک : انطـاکی، نیز مقریزی، اتعاظ، همانجاها)، اما منابع مربوط به دروزیه، وی را در ابتدا از داعیان حمزه میشمارند (نجار، ١١٢؛ ابوترابی، ٨؛ حسین، ٧٦؛ دفتری، همانجا). به تصریح حمزه، درزی در آغاز به امامت او اقرار داشته است (نک : ص ٩٢). وی درزی را به سبب شتاب در اعلام دعوت جدید و پیش بردن دعوت با زور ــ که به همین سبب خود را «سیف الایمان» میخواند ــ سرزنش نمود و پیروان خود را از او برحذر داشت (همانجا). گویا این دو در چگونگی عقیده به الوهیت الحاکم هم اختلاف داشتهاند (نک : بدوی، ٢/ ٥٩٥).
حمزه در ٤٠٨ ق/ ١٠١٧ م، دعوت جدید را علنی نمود و پس از اعلام الوهیت الحاکم، خود را امام دانست و به «امام الزمان» و «هادی المستجیبین» ملقب شد (نجار، ١١١؛ غالب، ٢٤٩؛ عنان، ١٩٧- ١٩٨؛ خطیب، همانجا). این سال نزد دروزیه به سال «کشف» موسوم است (زهرالدین، ٢٧؛ نجار، همانجا). وی سپس با نگارش رسالههایی چند به تدوین اصول اعتقادی جدید پرداخت (ابوعزالدین، ١٣١).
در ٤٠٩ ق، به دنبال بروز دو دستگی در دعوت و مخالفتهای شدید مردم با آن، دعوت علنی متوقف شد (همو، ١٣٢؛ خطیب، ١٠٣). حمزه در این سال، ظاهراً با رضایت الحاکم پنهان شد (نجار، ١١٦). در بسیاری از رسائل، این سال سال امتحان، محنت و عذاب نام گرفت و هدف از غیبت، آزمایش ایمان مؤمنین عنوان شد (نک : حمزه، ١٧٨؛ نیز نک : ابوعزالدین، همانجا؛ نجار، ١١٥). درزی نیز در پی هجوم مردم، به قصر الحاکم پناهنده شد و سپس ناپدید گردید (ابنظافر، ١٢٩-١٣٠؛ سرور، ٩٦؛ ابوترابی، همانجا). برخی از منابع، سبب وقوع هر دو رویداد را سپاهیان الحاکم میدانند (دفتری، همانجا).
در ٤١٠ ق/ ١٠١٩ م، حمزه دوباره دعوت را علنی کرد و خود را «قائم الزمان» و «المنتقم من المشرکین بسیف مولانا الحاکم» نامید (نک : ص ٢٤٣؛ حسین، ٨٠). وی در این زمان سازمان نیرومندی پدید آورد و داعیان بسیاری را به خدمت گرفت و آنها را در اطراف پراکند که ازجمله میتوان به اسماعیل بن محمد تمیمی، محمد بن وهب قرشی، سلامة بن عبدالوهاب سامری و علی بن احمد سمّوقی، معروف به بهاءالدین مقتنی اشاره کرد (نک : حمزه، ٢٤٠-٢٤١). او به تمیمی، لقب «سفیر القدرة» داد و وظیفۀ دعوت بزرگان و سران فاطمی به آیین جدید را بر عهدۀ او گذاشت (مقریزی، المقفى، همانجا؛ عنان، ١٩٨). نیز نامههای دعوتی به شهرها و شخصیتهای مختلف ازجمله، قاضیالقضات قاهره فرستاد که ظاهراً با «بسم اللٰه الحاکم الرحمٰن الرحیم» آغاز میشد و این امر به کشته شدن عدهای از یاران او منجر شد که الحاکم چند تن از قاتلان را اعدام کرد (انطاکی، ٣٤٣-٣٤٤؛ ابنظافر، ١٢٨- ١٢٩؛ حسین، ٨١-٨٢؛ عنان، ٢٠٤).
حمزه به صورت علنی در سالهای ٤٠٨، ٤١٠ و ٤١١ ق به کار دعوت پرداخت (نجار، ١٢٤؛ خطیب، ١٠٤) که سال ٤٠٨ ق مبدأ تاریخ دروزیه شده است و پس از آن رسالههای این مذهب به سال حمزه تاریخگذاری شد (حسین، ٧٦؛ نجار، همانجا؛ عنان، ٣٢١) و سال ٤٠٩ ق به سبب توقف دعوت و غیبت حمزه، در این تقویم محاسبه نمیشود (نجار، ١١١).
الحاکم در ٢٧ شوال ٤١١ ق/ ١٣ فوریۀ ١٠٢١ م، وقتی به گشت شبانه رفته بود، ناپدید شد (ابنجوزی، ٧/ ٢٩٧؛ ابنظافر، ١٣٤؛ نجار، ١١٨) و حمزه به دنبال مخالفت جانشین الحاکم با دعوت جدید و تعقیب پیروان آن (نک : انطاکی، ٣٧٢؛ حامد، ٥٥٧؛ عسراوی، ٧٦)، در اوایل سال ٤١٢ ق پنهان شد و رهبری نهضت به مقتنی انتقال یافت (هاجسن، ١٣؛ دفتری، ١٩٧؛ عسراوی، ٧٧؛ ابوعزالدین، ١٣٥). از محل اختفای حمزه و سال مرگ وی اطلاعی در دست نیست. در ٤١٨ ق/ ١٠٢٧ م، مقتنی که ظاهراً با وی در تماس بود، نامهای از او مبنی بر از سرگیری دعوت دریافت کرد و در ٤٣٠ ق/ ١٠٤٠ م بازگشت وی را انتظار میکشید (همو، نیز دفتری، همانجاها). انطاکی میگوید: وی اندکی پس از فرار کشته شد (ص ٣٧٢).
نام مذهب دروزیه از اسم «درزی» گرفته شده است (هاجسن، ١٠؛ ابوترابی، ٥؛ عنان، ٣١٩)، ولی دروزیان خود را «موحدون» مینامند (طلیع، ٨٠؛ ابوترابی، ٦). گویا حمزه این نام را بر آنان نهاده است (هاجسن، ١٣). آنها حمزه را بنیانگذار مذهب خود دانسته، و درزی را به عنوان یک مبتدع لعن میکنند (عنان، ٣٢١؛ زهرالدین، ٣٤).
حمزه در نزد دروزیان، افزون بر القاب یادشده، با عنوانهایی چون «علة العلل»، «عقل کلی»، «اراده»، «قلم»، «کتاب مسطور» و جز آنها یاد میشود (خطیب، ١٠٥). به اعتقاد آنان، همۀ ارواح از نور حمزه خلق شدهاند (نک : حتی، ٤٤) و نیز برای او ظهورهای دیگری در ادوار پیشین قـائل بودهاند (نک : نجـار، ١٢٣؛ خطیب، ١٠٧) و ظهور وی را انتظار میکشند (دفتری، ١٩٨).
عقاید
یکی از محوریترین اندیشههای حمزه، اعتقاد به توحید بوده است که به همین سبب، پیروان او خود را موحدون مینامند. حمزه در سخن از خدا از شیوۀ الٰهیات تنزیهی اسماعیلیه پیروی میکند. او خدا را به عنوان خالق اول وصف مینماید که ابدی و سرمدی و منزه از تمام صفات است، هیچ شبیه و ضدی ندارد و خارج از دایرۀ درک عقل و ورای فهم بشر است؛ از این رو، به وصف درنمیآید و با هیچ اسمی نمیتوان به او اشاره کرد (ص ٦٧، ٧٧- ٧٨، ١٤١، ١٤٥، ٢٥٠). با این حال، از نظر حمزه، خدا خود را در تجلیات گوناگون آشکار کرده است تا انسان بتواند شناختی از او حاصل کند و بدو انس گیرد و تقرب جوید (ص ٧٥-٨٠). در اعتقاد حمزه، تجلی خدا در ٧٢ دور از عمر حیات جهان در قالب صورتهای ناسوتی واقع شده است. نخستین تجلی خدا در قالب «العلی الاعلى» بود و مدت آن در مجموع ٧٠ دور و برابر با ٣٤٣ میلیون سال به شمار میآید. ظهور انسان و سجدۀ ملائکه در برابر او در همین ادوار بوده است (ص ١٣٤، ١٥١). سپس خدا در دور هفتادویکم در قالب «البارّ» متجلی شد (ص ١١٣- ١١٨)؛ اما در این دور مردم به سوی مشرکان متمایل شدند. از اینرو، البار بر آنها خشم گرفت و شریعتهایی پیاپی به واسطۀ نوح، ابراهیم، موسى، عیسى، محمد (ص) و محمد بن اسماعیل برای آنها فرستاد (ص ١٢٠-١٢٢). از نظر حمزه، خدای واحد برای آخرین بار آشکارا در شخص الحاکم متجلی شد و از اینرو، نباید کسی را در پرستش الحاکم شریک کرد (ص ٧٨). تجلی خدا در صورت بشر، که از آن به تجلی لاهوت در ناسوت تعبیر میشود، این ویژگی را دارد که چون متعلق تجلی از جنس خود بشر است، انسان بهتر میتواند با او انس بگیرد و بدو تقرب جوید (ص ٢٥٠-٢٥١). تجلی لاهوت در ناسوت با حکمت و عدل خدا سازگارتر است (نک : ص ١٤٢).
تقریر چگونگی مراتب هستی از سوی حمزه کموبیش برپایۀ آن آموزشهایی است که داعیان فاطمی تقریر میکردند. خالق یا «البار»، به امر خود «عقل کلی» را از نور خویش آفرید و عناصر همۀ موجودات را در علم او به ودیعت نهاد و او را سبب همۀ مخلوقات قرار داد. عقل کلی چون به خود نظر کرد و خود را بدون شبیه و ضد یافت، دچار عُجب شد. در این هنگام از او «ضد» صادر شد. عقل کلی دریافت که آزمایش شدهاست، پس از خدا طلب آمرزش کرد و از او خواست که وی را در برابر ضد یاری کند. از طلب آمرزش او «نفس کلی» پدید آمد، اما به هنگام خلقتش، به همراه نور عقل، عناصر کوچکی از تاریکی نیز در او متجلی شد (نک : ص ١٣٢-١٣٦). از نور نفس کلی، «کلمه»، و از کلمه «سابق» یا جناح ایمن، و از سابق «تالی» یا جناح ایسر صادر شد. در نهایت، از نور تالی زمین و آنچه در آن است و افلاک و بروج دوازدهگانه و طبایع چهارگانه و هیولى پدید آمد (ص ١٤٦). حمزه، برپایۀ این عقیده در باب خلقت، مراتب علوی یادشده را به اعضای مهم تشکیلات دعوت خویش نیز اطلاق کرد. مرتبۀ عقل کلی در شخص حمزه متجسد شده است و ٤ مرتبۀ نفس کلی، کلمه، جناح ایمن (سابق) و جناح ایسر (تالی) به ترتیب به اسماعیل بن محمد تمیمی، محمد بن وهب قرشی، سلامة بن عبدالوهاب سامری و علی بن احمد سموقی تعلق دارد؛ اینان اربعۀ حرم یا حجج اربعهاند [برگرفته از آیۀ ٣٦ سورۀ توبه (٩)] که در هر زمان با صور و اسامی گوناگون ظاهر میشوند (ص ٢٤٠-٢٤١). پس از حدود پنجگانۀ یادشده به ترتیب داعی، مأذون و مکاسر (نقیب) قرار دارد، که با ٣ اصل علوی جد، فتح و خیال منطبقاند. تمام مؤمنان عادی تابع این حدودند (ص ١٣٧؛ نیز نک : ابوعزالدین، ١٠٤؛ دفتری، ١٩٩).
حمزه دعوت توحید خود را نهایت همۀ دعوتها و ناسخ همۀ تعالیم ادیان پیشین، ازجمله یهودیت، مسیحیت و اسلام، و ناسخ شریعت ظاهر و باطن دانسته است (ص ٧٥-٧٦). او یکی از شروط پذیرش مستجیبین در دعوت جدید را اعلام برائت آنان از جمیع مذاهب و ادیان عنوان نموده است (ص ٤٧). با این همه، وی قرمطیان را موحدان اولیه میداند و ابوطاهر جنّابی و ابوسعید جنّابی را از داعیان البار به حساب میآورد و به سبب کشتن مسلمانانی که او آنها را مشرک میداند، از آنان تجلیل میکند (نک : ص ١١٦).
بر این اساس، حمزه معتقد است که الحاکم بامراللٰه ٧ تکلیف شرعی را از موحدان برداشت و به جای آن ٧ خصلت توحیدی بر آنان مقرر کرد (نک : ص ٦٦، ٧٢). خصلتها اینها ست: ١. «سدق اللسان/ صدق اللسان» به جای نماز، که عبارت است از ایمان و اقرار به توحید و الوهیت الحاکم (ص ٧٨). ٢. «حفظ الاخوان» به جای زکات، که عبارت است از یاری رساندن به برادران دینی و مراعات آنان از هر نظر (نک : ص ٢٤٥). ٣. «ترک عبادت عدم و بهتان» به جای روزه (ص ٥٧- ٥٨). ٤. «برائت از ابلیسها و طغیان» به جای حج. ٥. «توحید و پرستش الحاکم در هر عصر و زمان» به جای شهادتین. ٦. «رضا» (خضوع کامل در طاعات) به جای جهاد. ٧. «تسلیم امر الحاکم شدن» به جای ولایت (ص ٨٠، ١٨٣، ٢٥٤). حمزه با وجود اذعان به نقض فرایض دینی، هرگونه اباحهگری را رد نموده، و بر پاکدامنی، عفت، وقار، متانت به مردان و زنان تأکید، و زنا، شرب خمر و ربا را حرام اعلام کرده است (نک : ص ٧١، ١٦٥-١٦٧).
از دیگر اندیشههای مهم او به «تقمص» میتوان اشاره کرد که به یکی از مهمترین اصل دروزیه نیز تبدیل شده است. براساس این اندیشه، روح انسان جاودانه انگاشته شده است و به هنگام مرگ به جسم دیگری منتقل میشود. این انتقال شبیه عوض کردن پیراهن است و از اینرو آن را «تقمص» مینامند (ص ١٧١). باید توجه داشت که در تقمص، روح آدمی فقط به جسم انسانی دیگر منتقل میشود و هیچ گاه به جسم حیوان انتقال نمییابد. غایت نهایی تقمص امتحان و تطهیر نفس و رسیدن آن به کمال دانسته شده است، که البته ممکن است انسان به مرتبۀ نازلتری نیز سقوط کند (نک : همانجا).
آثـار
از حمزه رسالههایی به زبان عربی برجای مانده که در کتاب رسائل الحکمة به چاپ رسیده است. وی این رسالهها را در سالهای ٤٠٨ تا ٤١٢ ق نوشته است (برای آگاهی از وضعیت نسخههای خطی آنها، نک : بدوی، ٢/ ٥١٦- ٥١٨؛ برای میزان اعتبار آنها، نک : ور، ١٨٧ ff.؛ بدوی، ٢/ ٥١٩- ٥٢٨، ٥٤٩-٥٥٢).
آثار حمزه به این شرح است: کتاب «النقص الخفی»، رسالهای در نقض اصول اسلام و اثبات الوهیت الحاکم؛ «البلاغ و النهایة فی التوحید الى کافة الموحدین المتبرئین من التلحید»، در عاری بودن الحاکم از هرگونه نسبت بشری؛ «الغایة و النصیحة»، در بیان اختلاف با درزی؛ «السیرة المستقیمة»، در بیان ظهورهای پیشین حمزه و اینکه دور الحاکم، دور هفتم و نقض شریعت محمد (ص) است؛ «کشف الحقائق»، در حدود پنجگانۀ توحید و تفاوت آن با حدود فاطمیان؛ «سبب الاسباب و الکنز لمن ایقن و استجاب»، در بیان مراتب داعیان؛ «الدامغة للفاسق، الرد علی النصیری»، در رد تعالیم یکی از پیروان فرقۀ نصیریه؛ «الرضی و التسلیم الى کافة الموحدین»، در اثبات الوهیت الحاکم؛ «التنزیه الى جماعة الموحدین»، در بیان مراتب حدود؛ «الصبحة الکائنة»، خطاب به داعیان درزی در زندان الحاکم؛ رسالههای «سجل المجتبى»، «تقلید الرضی و سفیر القدرة» و «تقلید المقتنی»، در تعیین مرتبۀ دینی ٣ داعی (حدود)؛ «مکاتبة الى اهل الکدیة البیضاء»، «الانصنا»، خطاب به موحدین انصنا؛ «الى ولی العهد المسلمین عبدالرحیم بن الیاس»؛ «الى خمار بن جیش السلیمانی»؛ «المنفذة الی القاضی»، خطاب به قاضی القضات؛ «المناجاة مناجاة ولی الحق»؛ «الدعاء المستجاب»؛ «التقدیس دعاء السادقین»؛ «التحذیر و التنبیه»، در بیان مقام و منزلت خویش به عنوان قائم الزمان، طور و ... ؛ «الغیبة»، «کتاب فیه حقائق ما یظهر قدام مولانا الحاکم جل ذکره من الهزل»، در تأویل افعال حاکم؛ «الاعذار و الانذار الشافیة لقلوب اهل الحق من المرض و الاختیار»، که در بیان ضرورت ایمان موحدان به امامت حمزه و بیان غیبت خویش است.
رسالههای منسوب به حمزه
«بدو التوحید لدعوة الحق»، «میثاق ولی العهد»، در بیان میثاقی که از نودینان گرفتهمیشد، و «میثاق النساء»، در بیان میثاقی که از زنان مبنی بر حفظ عفاف و رعایت مکارم اخلاق گرفته میشد.
رسالههای یافتنشده
«الکتاب منفرد بذاته»، و «الشریعة الروحانیة فی علم اللطیف و البسیط و الکثیف» (ور، ٢٠١؛ بدوی، ٢/ ٥٥٢).
گفتنی است که کتاب مختصر البیان فی مجری الزمان نیز به اشتباه به حمزه نسبت داده شده است (نک : کحاله، ٤/ ٧٩؛ بغدادی، ٢/ ٤٤٨؛ قس: ور، بدوی، همانجاها).
مآخذ
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٨ ق؛
ابنظافر، علی، اخبار الدول المنقطعة، به کوشش علی عمر، قاهره، ١٤٢٢ ق/ ٢٠٠١ م؛
ابنقلانسی، حمزه، تاریخ، بیروت، ١٩٠٨م؛
ابوترابی، جمیل، من هم الموحدون «الدروز»، به کوشش اسعد علی، دمشق، ١٩٩٨ م؛
ابوصالح، عباس و سامی مکارم، تاریخ الموحدین الدروز السیاسی فی المشرق العربی، بیروت، ١٩٨١ م؛
ابوعزالدین، نجلا، الدروز فی التاریخ، بیروت، دارالعلم للملایین؛
انطاکی، یحیى، تاریخ، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، طرابلس (لبنان)، ١٩٩٠ م؛
بدوی، عبدالرحمان، مذاهب الاسلامیین، بیروت، ١٩٧٣ م؛
بغدادی، ایضاح؛
حامد بن سیرین، مصادر العقیدة الدرزیة، دیار عقل (لبنان)، ١٩٨٥ م؛
حسن، حسن ابراهیم، تاریخ الدولة الفاطمیة، قاهره، ١٩٦٤ م؛
حسین، محمد کامل، طائفة الدروز، قاهره، ١٩٦٢ م؛
حمزة بن علی، رسائل الحکمة، دیار عقل (لبنان)، ١٩٨٦ م؛
خطیب، محمد احمد، عقیدة الدروز، ریاض، ١٩٨٩ م؛
زهرالدین، صالح، تاریخ المسلمین الموحدین «الدروز»، بیروت، ١٩٩١ م؛
سرور، محمد جمال الدین، الدولة الفاطمیة فی مصر، قاهره، ١٣٩٤ ق/ ١٩٧٤ م؛
طلیع، امین محمد، اصل الموحدین الدروز و اصولهم، بیروت، دارالاندلس؛
عسراوی، نجیب، المذهب التوحیدی الدرزی، برازیل، ١٩٩٠ م؛
عنان، محمد عبداللٰه، الحاکم بامراللٰه و اسرار الدعوة الفاطمیة، قاهره، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٣ م؛
غالب، مصطفى، الحرکات الباطنیة فی الاسلام، دارالاندلس، ١٩٨٢ م؛
کحاله، عمر رضا، معجم المؤلفین، بیروت، ١٩٧٥ م؛
مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به کوشش محمد حلمی محمد احمد، قاهره، ١٣٩٠ ق/ ١٩٧١ م؛
همو، المقفی الکبیر، به کوشش محمد یعلاوی، بیروت، ١٩٩١ م؛
نجار، عبداللٰه، مذهب الدروز و التوحید، قاهره، ١٩٦٥ م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Bryer, D., «The Origins of the Druze Religion», Der Islam, Berlin, ١٩٧٥, vol. LII;
Daftary, F., The Ismāʿīlīs: Their History and Doctrines, Cambridge, ١٩٩٥;
Hitti, Ph., The Origins of the Druze People and Religion, New York, ١٩٦٦;
Hodgson, G. S., «Al-Darazî and Ḥamza in the Origin of the Druze Religion», Journal of the American Oriental Society, New Haven, ١٩٦٢, vol. LXXXII;
Wehr, H., «Zu den Schriften Ḥamza’s im Drusenkanon», ZDMG, ١٩٦٦, vol. XCVI.
عبدالحمید مرادی