دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٧ - باهلی
باهلی
نویسنده (ها) :
ناصر گذشته
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
باهِلی، ابوعمر سعید بن محمد (د ٣٠٠ق/ ٩١٣م)، از متکلمان معتزلی مکتب بصره. برخی نام و نسب او را بن محمد عمر بن سعید نیز آوردهاند (ابن ندیم، ٢١٩، حاشیه؛ ابن حجر، ٥/ ٣٢٠؛ داوودی، ٢/ ٢١٩). دانستههای ما از سرگذشت او به روایتهای انگشتشماری محدود میشود که امکان نوشتن یک زندگینامۀ قانعکننده را فراهم نمیکند؛ اما از خلال همین روایتها میتوان جسته و گریخته چند نکته از زندگی او را باز گفت. باهلی در بصره ــ یکی از دو پایگاه اصلی معتزله ــ زاده شد و همانجا بالید (ابنندیم، همانجا). از استادان او تنها ابوعلی جبایی (د ٣٠٣ق) را میشناسیم، و البته روابط آن دو صرفاً به پیوند شاگردی و استادی محدود نمیشد، بلکه باهلی تا پایان عمر همواره، جز فترتی کوتاه، انیس و جلیس بوعلی بود، چندان که جبایی عمدۀ آراء خود را بر باهلی املا میکرد و او مینوشت (نک: ابن مرتضیٰ، ٩٧).
از روایات چنین برمیآید که باهلی شغلی در سپاه داشته است و در اواخر عمر هم مأمور اصلاحِ مشکلاتی شد که در میان نظامیان بغداد پدید آمده بود؛ پس به آن سامان رفت و یک چند آنجا ماند و در همانجا درگذشت (قاضی عبدالجبار، ٢٨٩، ٣١٠؛ ابنمرتضی، همانجا؛ قس: ابن ندیم، همانجا، که او را قاضی نیز خوانده است). در طبقهبندی تصنعی معتزله، باهلی را در طبقۀ نهم جای دادهاند (نک: قاضی عبدالجبار، ٣١٠؛ ابن مرتضی، همانجا). به گفتۀ قاضی عبدالجبار، باهلی در علم کلام، دانش اخبار، مواعظ، اشعار و تاریخ پیشگام بود و عمدۀ همت خود را به تبلیغ عقاید اعتزالی و موعظۀ مردم صرف میکرد (همانجا). مواعظ او به دلیل استفادۀ فراوان از آیات، روایات، حکایات، لغت و شعر بسیار جذاب و دلپذیر بود و حتیٰ گاه ابوعلی جبایی را نیز منقلب میگردانید (نک: ابن ندیم، همانجا؛ قاضی عبدالجبار، ٣١٠-٣١١).
روایت دیگری نشان میدهد که باهلی در دورانِ کوتاه مدت خلافت مهتدی بالله (٢٥٥-٢٥٦ق) از یاران و نزدیکان وی بوده است، این روایت چنین بیانگر عمق دشمنی باهلی با مشبّهه است (نک: همو، ٣١١؛ ابنمرتضیٰ، ١٢٦-١٢٧). او با جبرگرایان نیز سخت سرستیز داشت و حتیٰ از دایی خود که از آنان بود، دوری کرد (قاضی عبدالجبار، ٣١٠-٣١١).
باهلی آثاری کلامی از خود برجای گذاشت که جمله میتوان به اینها اشاره کرد: ١. الاصولالخمسة، که ابومنصور ماتریدی ردیهای بر آن نوشت (نک: نسفی، ١/ ٣٥٩)؛ ٢. الاصول فی التوحید؛ ٣. اعجازالقرآن ٤. التوحید (ابن ندیم، داوودی، همانجاها). از این آثار نشانی در دست نیست.
مآخذ
ابنحجر عسقلانی، احمد، لسان المیزان، حیدرآباد دکن، ١٣٣١ق؛
ابنمرتضیٰ، احمد، طبقات المعتزلة، به کوشش دیوالد ویلتسر، بیروت، ١٣٨٠ق/ ١٩٦٠م؛
ابنندیم، الفهرست، داوودی، محمد، طبقات المفسرین، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
قاضی عبدالجبار، احمد، «فضل الاعتزال»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به کوشش فؤاد سید، تونس، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٤م؛
نسفی، میمون، تبصرة الادلة، به کوشش کلود سلامه، دمشق، ١٩٩٠م.
ناصر گذشته