نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦٤ - (٧) دين و تمدن
إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ.
زمامداران (بيگانه) وقتى وارد قريه (و كشورى) شدند آنرا بتباهى مىكشانند (مواد خام و ثروت طبيعى آنان را ميبرند، اخلاق عمومى را فاسد و مردم را بجان هم مىاندازند و آنان را خفته نگهميدارند) و مردم عزتمند آنرا پست و خوار ميگردانند (و آرازل را بقدرت مىرسانند كه مزدوران بىاراده آنان باشد و بوسيله اينان آزاديخواهان و وطندوستان و متفكرين را از صحنه خارج ميكنند) وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ يعنى طبيعت استعمارى خارجى هميشه چنين است، واقعا كه چه آيه مهمى.
٣- جهالت عمومى و خرافات مردمى كه باز هم تا حدى تقصير آن بحكومتها برميگردد.
٤- كوچك بودن كشورهاى اسلامى كه مستلزم محدوديت امكانات مادى آنان گرديده است.
نتيجه اينكه دين اسلام هر چند قيودى دارد كه غالبا مخالف هوسها است اما منافع زيادى دارد و نه تنها كه مانع تمدن نيست كه زمينهساز آن نيز ميباشد. به اين زمينههاى اسلامى بطور نمونه توجه كنيد:
١- تحريم تمام عوامل بدبينى و تفرق جامعه
٢- تحريم تمام انواع ظلم و تجاوز و عوامل منافى امنيت عمومى
٣- منع طرق استثمار ظالمانه
٤- وجوب كفائى همه صناعات مورد نياز بر همه مردم
٥- تشويق بيحد بعلم و تفحص از آنچه در آسمانها و زمين است
٦- عدم منافات اصول اعتقادى و فروع عملى آن با تمام اكتشافات و اختراعات
٧- تاكيد مكرر بر خدمت مخلصانه بهمنوعان
٨- وجوب حفظ نظام