نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦٠ - (٧) دين و تمدن
يا نه آنچه كه فعلا در فكرم خطور كرد آن را ثبت كردم.
دو مطلب قابل توجه
قبل از اينكه از هر ماده جواب بدهم توجه خوانندگان را بدو مطلب جلب ميكنم.
اولا دين يك حقيقت است كه در علم كلام ثابت شده است خداوند عالم و قادر و حكيم انسان را براى كمال آفريده و اين هدف جز به تشريع قانون و بعثت پيغمبر ميسر نبود لذا انبياء را مبعوث فرمود و احكامى را براى اصلاح اخلاق و عدالت اجتماعى و تكامل روحانى مقرر داشت. اگر كسى در اين مورد انكارى دارد بايد با او درباره توحيد يا نبوت مذاكره شود و در اين كتاب و اين موضوع ما صحت نبوت را مسلّم ميگيريم و البته كه دين مخالف يك سلسله هوسهاى افراد است.
ثانيا قبولى متحول بودن شرائط زمان بمعناى كامل بودن هر تحول نيست تحول گاهى از نظر مصالح عمومى ترقى و كمال محسوب ميشود گاهى تنزل و نقص، بطور نمونه ماركسيزم يك تحول بود كه ميليونها تلفات و ضايعات داشت و كرامت انسانى ملتهاى زير سلطه خود را پايمال كرد و فساد و فقر خفقان و قلدرى مطلقه هيئت حاكمه را به ارمغان آورد و آخر الامر به بنبست رسيد و فعلا از صحنه خارج شد، كدام عاقل است كه با بررسى جنبه مضر و مفيد او در مجموع آنرا ترقى و تكامل محسوب كند؟!
آزادى بىبند و بار غربى كه دهها مشكلات روانى و اجتماعى را باقرار خود انديشمندان غربى بهمراه دارد نميشود بعنوان تمدن و ترقى پذيرفت، بلى اين آزادى كذائى تحول است ولى تحول تنزلى كه بايد آنرا اصلاح نمود.
اولا مصالح روحانى و اجتماعى و اقتصادى بشر را بايد درست ارزيابى نمود و سپس تحولات زمان را بر اساس آن سنجيد و دستهبندى نمود كه