نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٤ - (١٩) اقسام آزادى و حدود آن
(١٩) اقسام آزادى و حدود آن
آزادى داراى چند قسم است كه پارهاى از آنها كه فعلا در ذهنم ميرسد بدين قرار است:
١- آزادى روحانى يا عرفانى كه عبارت از بر هم زدن تعلق قلبى و برداشتن محبت از همه ما سوى اللّه است و جز بخدا و آنچه كه بخدا تعلق دارد پيوند خاطر نداشته باشد:
|
نيست ما را بجز وصل تو ديگر هوسى |
اين تجارت ز متاع دو جهان ما را بس |
|
|
از در خويش خدايا ببهشتم مفرست |
كه سر كوى تو از كون و مكان ما را بس |
|
|
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار |
چكنم حرف دگر ياد نداد استادم |
|
|
سايه طوبى و دلجوئى حور و لب حوض |
بهواى سر كوى تو برفت از يادم |
|
اگر جهان را بخواهد باز از راه خدا و در راستاى جمال او ميخواهد
|
بجهن خرم از آنم كه جهان خرم از اوست |
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست |
|
روح از قيد ماده و زندان طبيعت آزاد ميشود و در فضاى معطر ملكوتى حق جلّ و علا ابعاد گستردهاى پيدا كرده كلّى[١] ميشود و اين آزادى بالاترين آزاديها است كه نگارنده از خواستن آن نيز از خداوند خجالت ميكشد زيرا استعداد و همت آنرا ندارد، البته تصور اين آزادى براى من و امثال من از نامحرمان حريم اقدس، مشكل يا غير ممكن است، عاشقان واقعى خدا كه به اين مقام ميرسند آنرا مىفهمند.
[١] مراد كلى عرفانى است كه بمعناى وسيع و محيط است نه كلى منطقى بمعناى قابل انطباق بر كثيرين كه محال است.