نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣ - فرق اعتراض و سؤال
آفريدگار است به ارتباط اكثريت موجودات بكار مىافتد و بدين ترتيب مسأله حق اعتراض بسيار بغرنج و حتى غير ممكن مىگردد. هر كس بخواهد بر خلقت اعتراض بگيرد بايد اولا شماره و تعداد شريكان انسان در جهان را بدست آورد و ثانيا نفع و ضرر همه آنان را بداند و ثالثا قدرت ارزيابى اهم و مهم را در منافع و مضار موجودات و نظام عمومى كائنات (حداقل منظومه شمسى) بدست آورد سپس به اعتراض بپردازد. و چون تحصيل معرفت بهر سه مرحله براى انسان ممكن نيست لذا نميتوان او را مستحق اعتراض گرفتن دانست و آدم عاقل فقط حق سؤال را دارد نه حق اعتراض و ايراد را.
خودبينى فرزند اصيل جهالت است:
نادانى و غفلت سبب ميشود كه انسان جز ذات خود و گاهى جز اهل منطقه و يا حداكثر جز نوع خود بقيه را بحساب نياورد و تمام فعاليتهاى هستى و تدبير خلقت را از آن خود بداند و تنها خود را معيار نقص و كمال حوادث طبيعى و در نتيجه ميزان حكمت خالق بداند، خداوند وقتى رحيم و مهربان است كه من خوشحال باشم و قدرت تأمين حاجت و شهوت و هوس خود را داشته باشم ولى وقتى چنين نشد حكمت و رحمت او و كلّ حلقه خلقت زير اعتراض قرار ميگيرد و شياطين انسى- منكرين خدا- براى وسوسه نمودن مجال پيدا مىكنند.
مىبينيد كه كوتاهنظرى از اين بدتر نميشود كه همه كائنات را ناديده بگيريم و تدبير جهان و حوادث دنيا را در پله ترازوى شهوت و منفعت فردى يا فاميلى و يا قومى و حتى نوعى خود بيندازيم و بعد حكم بدى را صادر و اعتراض نمائيم.
من نميگويم حوادث بضرر انسان در گردش نيست مسلما كه در گردش است هر چند ثواب صبر بردن در قيامت بيشتر از ضرر حاصله است ولى ميگويم همين حوادثى كه واقعا براى من و يا براى ما زيانمند است ممكن براى