نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤ - فرق اعتراض و سؤال
ديگران سودمند باشد و سودمندى آن به مراتب مهمتر از زيانمندى آن براى ما باشد و مهمتر بر مهم مقدم است و انجام آن عين حكمت و صواب است نه مستحق اعتراض و با وجود اين احتمال حق اعتراض از انسان عاقل و آگاه ساقط ميشود.
|
قضا دگر نشود با هزار ناله و آه |
بشكر يا به شكايت برآيد از دهنى |
|
|
فرشتهاى كه وكيل است بر خزاين باد |
چه غم ورا كه بميرد چراغ بيوهزنى |
|
البته نگارنده نمىخواهد از قيمت و ارزش انسان كه از نظر دينى جانشين خدا در روى زمين و از بسيارى مخلوقات برتر و بالاتر است بكاهد بر عكس آنچه كه از نظر نصوص و ظواهر دينى در عظمت و فضيلت او وارد شده است قبول دارد بلكه غرض اينست كه او تنها نيست و معيار يگانه شمرده نميشود.
يكى ميگفت حضرت داود شبى مشغول عبادت بود و قورباغهاى دركنار او سر و صدا را بلند كرده بود كه حضور قلبش را خدشهدار ميكرد داود به خداوند عرض كرد براى چه او را آفريدهاى؟ وحى رسيد: داود ميدانى كه او چه ميگويد؟ عرض كرد نه، فرمود اين قورباغه ميگويد داود را براى چه آفريدهاى كه بالا و پائين ميرود و خم ميشود (ركوع و سجود و قيام ميكند)
من اين قصه را در روايتى نديدهام و بگمان قوى و نزديك به يقين سند معتبرى ندارد ولى چه راست و چه دروغ قصه مذكور از يك واقعيّت مهمّى حكايت ميكند كه جهان هستى در انحصار انسن نيست و ديگران هم هستند و حق حيات و مزاياى آنرا بر خالق خود دارند هر چند كه مراتب و درجات موجودات- بالاخص زنده جانها- تفاوت زيادى دارد.
گاهى مصالح نوع انسانى در يك زمان در دو منطقه مخلتف ميشود كه عقلا مهمتر آن بر مهم مقدم ميشود و اخف الضررين اختيار ميگردد ولى غافلين بر آن خرده ميگيرند، مثلا بادى ميوزد و ضررى را به منطقهاى وارد مىسازد كه باعث ناراحتى مردمى مىشود ولى همين باد ابرها را در منطقه ديگرى ميبرد