نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٧ - (١١) جهل و فقر و مرض
(١١) جهل و فقر و مرض
همه ميدانيم كه جهل و فقر و مرض عوامل اساسى بدبختى و بيچارهگى نوع بشر است و آدمى بمحض طبيعت و فطرت خود احساس تكليف بمبارزه با آن عوامل را ميكند و متخصصين در اين مورد طرحهاى زيادى ارائه دادهاند.
نگارنده هر چند در اكثر رشتههاى اين سه عامل معلومات كافى- تا چه رسد به تخصص- ندارند ولى بد نيست آنچه كه براى اصلاح محيط خودش مفيد تشخيص ميدهد با مطالعه كنندگان در ميان بگذارد، شايد مفيد واقع گردد و شايد هم غير مفيد. بهر حال اين شما و اين مواد زير:
(١)- اول بيسوادى: در مثل كشور افغانستان و نظائر آن كه بيداد ميكند و تعليمات ابتدائى براى دختران و پسران بايد اجبارى شود و برنامه ضربتى و موثرى بمرحله اجرا درآيد كه بهيچ وجه نوجوان بىسواد نداشته باشيم.
(٢)- كورسهاى سوادآموزى براى بزرگسالان تا چهل يا پنجاه سال بشكل نيمهاجبارى در شهرها و دهات دائر گردد و از خود مردم در اين راه استمداد شود.
(٣)- در دادن پاسپورت و اجازه تجارت و غير ذلك سواد- خواندن و نوشتن- شرط قرار داده شود و همچنين سواد اولاد كارمندان دولتى.
(٤)- پس از يك ضرب الاجل و مهلت معقول بىسوادى را بايد غير قانونى قرار داد تا مردم براى هميشه از شرّ جهل و بيسوادى راحت شوند.
(٥)- راديو و تلويزيون بوسيله فيلمها و درامهها و نمايشنامهها ضررهاى بيسوادى را بطور مكرر گوشزد مردم كنند و همچنان روزنامهها و جرايد و مجلّات.