نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٤ - (٧) دين و تمدن
زندگانى مردم را تغيير داد.
جمعى از اهل نظر ميگويند زندگانى بشر در تحول است و سكون و جمود مخالف ترقى است و انسان همچون حيوانات ديگر نمىتواند بيك حال باقى بماند و زندگانى يكنواختى ندارد، زندگانى امروزى ما با زندگانى هزار سال قبل همنوعان فرق زيادى پيدا كرده و با زندگانى هزار سال بعد اختلاف فاحشى پيدا خواهد كرد و اين موضوع ترديدناپذير است و عليهذا صحيح نخواهد بود كه قوانين اداره كننده بشر دائمى باشد و لازمست كه قانون حسب احتياج و شرائط جديد وضع بشود و به تغيير اوضاع قانون هم تغيير كند و قوانين دينى كه رنگ دائمى دارد با طبيعت متحول و اوضاع متغيّر بشرى سازگار نيست و قهرا سبب پسمانى او ميشود.
عدهاى كه بدبينى بيشترى بدين دارند، مسائل دينى را غالبا خرافى مىپندارند، مثلا ميگويند فلان دين زمين را ساكن و غير متحرك ميداند در حاليكه امروز حركت زمين مسلّم است. فلان مذهب زمين را بر سر شاخ گاو مستقر مىداند كه امروز بطلان آن براى همه آشكار شده است و هكذا و خرافات حتى اگر مانع تمدن نشود خرافات است و بايد از آن پرهيز كرد.
ولى از انجائيكه ريشههاى اعتقادى دين در دلهاى تودههاى مردم بسيار عميق است و طرفداران آزادى بر خلاف كمونيستها توسل بزور را صحيح نمىشمارند بالاخره به اين نتيجه رسيدند كه دين را از سياست و حكومت جدا كنند و به او حق مداخله و فتوى را در تقنين و سياست و آزمايشات علمى ندهند و آنرا يك امر شخصى قلمداد كنند و مردم را در انتخاب و اعتناق به آن آزاد گذارند و فعلا وضع در غرب بر همين منوال است.
خلاصه اين بحث بعقيده مخالفان اينكه:
اولا دين ريشه وحى الهى و آسمانى بودن را ندارد و نبوتها خيالى است.
ثانيا قوانين دينى يا از ابتدا غلط بوده و يا مناسب براى زمان خاصى بوده