نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٥ - دوم نشر كتاب
مفيد است. و لذا حكومت يا مقام مسئول دينى بايد از طبع دو قسم اول جلوگيرى كند و تنها به نشر قسم سوم اجازه داده شود تا سلامت فكرى جامعه تأمين گردد، ولى بايد اين مقام مسئول روشنفكر آزادمنش و صلاحيت علمى او محرز باشد. نگارنده شايد در سال ١٣٥٦ در مشهد مقدس كتابهاى علمى عربى خود را طبع ميكرد كه طبق قانون بايد اجازه نشر آنرا از اداره فرهنگ ميگرفت وقتى به آن اداره مراجعه كردم دو سه زن نشسته بودند كه شايد درباره هنرهاى باصطلاح زيبا مانند رقص و نقاشى مهارتى داشته بودند و همين خانمها اجازه طبع كتاب علمى عربى نگارنده را صادر فرمودند (چه خندهدار).
پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران وزارت ارشاد نسبت بپارهاى از كتابهاى من روى انگيزههاى سياسى سختگيرى بيشترى داشت بلكه اجازه طبع آن را نداد كه روز قيامت بدان رسيدگى خواهد شد ولى كتابهاى عربى ديگر من در قم بلا مانع چاپ شد و از سختگيرى سياستبازان بدور ماند.
در افغانستان نيز سانسور بيداد ميكرد من در اواخر دوره شاهى سه كتاب كوچك خو را در كابل بچاپ رسانيدم كه دردسر زيادى داشت ولى مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت، بار دوم كه براى تجديد طبع آنها اقدام كردم (دوره داود خان) گفتند اين كتابها به سانسور هم اصلاح نميشود، خلاف دين و سياست هستند و قابل تجديد طبع نيستند آرى كمونيستها در مؤسسه بيهقى نفوذ كرده بودند و كارى نمىشد.
من در عراق و ايران و افغانستان از سانسور لعنتى خاطرات تلخى دارم و شديدا مخالف آنم سانسور پيام استبداد و اختناق و زورگوئى است نه روش اصلاح و كرامت و تكامل، جلوگيرى از نشر كتب مضرّه روى موازين عقلائى قانونى مبنى بر انصاف چيزيست و تسلط سانسورچيهاى بىوجدان بر بريدن بال آزادى و قطع جوانههاى تكامل فكرى و تحكيم استبداد امر ديگر.