نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٣ - (٧) دين و تمدن
(٧) دين و تمدن
جمعى نه تنها اعتقادى نسبت به نبوتها ندارند كه دين را مانع تمدن و ترقى دنيا ميدانند و ادعا دارند كه آدمى يا بايد جانب دين را بگيرد و يا جانب دنيا را چون آخرت فعلا از نظرها غائب و وسائل زندگى شديدا مورد احتياج است لذا مردم جانب دنيا را اختيار ميكنند و هم اكنون بسيارى از ساكنان غرب و اضافى از شرقيها تابع همين طرز تفكراند.
گاهى ميگويند كه انبياء مردان خوبى بودهاند كه براى اصلاح جامعه خود دستوراتى را وضع كردند و بخاطر اقناع مردم آنها را بدروغ بخداوند نسبت دادند، و اين دستورات براى مردم آن زمان مفيد بود. ولى در شرائط فعلى بىفايده و حتى خرافاتى ميباشد.
گاهى گفته ميشود كه انبياء عناصر سودجو و رياستطلب بودهاند و براى گرمى بازار خود مجعولاتى را بعنوان دين آسمانى بخورد مردم دادهاند تا آنان را استثمار كنند.
ماركسيستها ميگفتند دين را سرمايهداران براى فريب دادن مستمندان وضع كردهاند، و گاهى ميگفتند دين ساخته و پرداخته فقراء و بينوايان است كه ثروتمندان را وادر بكمك كنند و يا خود را تسلى بدهند.
جماعتى روش پاپ و اصحاب كليسا را در قرون وسطى مثال مىآوردند كه بزورگوئى و ترويج خرافات و جلوگيرى از ترقى و انكشاف علوم مىپرداختند و دانشمندان مبتكر و مخترع را حبس و شكنجه و ميكشتند و هر مطلب علمى حقى را كه مخالف انجيل ميدانستند انكار ميكردند، بالاخره حوصله مردم سر آمد و كشيشان كليسا را سر جاى خودشان نشاندند، قدرت پاپ را محدود كردند، دانشمندان علوم تجربى را آزاد گذاشتند درين موقع بود كه صنعت و علم ترقى كرد اختراعات و اكتشافات دانشمندان