نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢١٦ - (٣٥) قاعده ملازمه
ندارد، واجب استعداد و ماده ندارد تا منتظر فعليت آن بود واجب اگر محال نباشد حتمال بالفعل موجود است و حتى از ازل موجود بوده است وجوب وجود ذاتى واجب الوجود است و حتى عين او چنانچه امكان ممكنات نيز ذاتى باب برهان آنها است و امكان وجودى كه بمعناى فقر است عين وجودات امكانى ميباشد.
بنابراين وجود واجب در مقام ثبوت علت ندارد (علت در ممكنات لا اقتضا و فقير است) و در مقام اثبات دليل نمىخواهد، همين مقدار كه ممتنع نباشد عقل يقين به ثبوت او مىنمايد.
بنابراين ملازمه بين عدم امتناع و سلب ضرورت عدم (كه عين امكان عام است) با وجود وجوب ثابت مىشود و تعبير اصطلاحى آن اين طور است الواجب اذا امكن ثبت، واجب همين كه ممكن بامكان عام باشد يعنى ممتنع نباشد ثابت و حتمى است و ما آنرا بقاعده ملازمه نام نهادهايم و ميشود كه آنرا بقاعده امكان نامگذارى كنيم.
استفاده از اين قاعده عقليه قطعيه خللناپذير بسيار سهل و ساده است و توقفى بر بطلان دور و تسلسل و وحدت وجود و امثال آن از مقدمات نظرى ندارد و من در اولين تأليف دوره جوانى خود صراط الحق بر آن اعتماد كردم و از همه دلائل آنرا بهتر پسنديدم و تا كنون بر آن اعتقاد هستم.
ممكن است ايراد شود كه واجب الوجود چرا ممتنع الوجود و محال نباشد و از كجا بفهميم كه محال نيست ولى براى دفع اين احتمال در اين مقام اين مقدار كفايت ميكند كه تمام عقلاى بشريت آنرا قبول دارند و كسى منكر علت العلل و مبدأ كائنات كه خود علت و آفريدگارى ندارد متفق العقيدهاند منتهى در تعيين مصداق آن كه مجرد است يا مادى (اثير- اتر- انرژى و غيره) اختلاف نظر دارند ولى در اصل وجود آن هيچ نزاعى وجود ندارد و عقل بالضرورة ميداند كه نميشود همه عقلاى انسانيت بر وجود چيزى