نظريات اخلاقي، علمى، ديني، سياسي و اجتماعى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢ - فرق اعتراض و سؤال
را پيمودهاند و بيانات بسيار طولانى دارند كه از حوصله اين كتاب كوچك بيرون است.
فرق اعتراض و سؤال
وقتى عيب كارى معلوم شود اعتراض و ايراد بر آن متوجه ميگردد ولى در جائيكه خوبى و بدى هر چيزى مشكوك و غير معلوم باشد اعتراض غلط و سؤال و استفهام بجا است صحت سؤال از نادانى پيدا ميشود ولى ايراد و اعتراض از علم به بدى، مى بينيد كه سؤال و اعتراض فرق نمايانى دارند و شكّى نيست كه مجهولات ما زياد است و ما حق سؤال را داريم و آدمى فطرتا خواهان دانائى ميباشد و هميشه از مجهولات خود گريزان است و گرايش فوق العادّه بعلل جوئى دارد كه خود زمينهساز تكامل اوست هر چند كه مجهولات او پايان پذير نيست. بحث اساسى اين جا است كه بشر همانگونه كه حق سؤال از خلقت را دارد آيا حق اعتراض را نيز دارد يا نه؟ از نظر عقلى آنچه در اين جا بسيار جالب و مهم است پيدا كردن معيار خوبى و بدى (نقص و كمال) است، اعتراض پس از تشخيص بدى و نقص صورت ميگيرد، اعتراض كننده بايد اولا متوجه معيار و ملاك بدى باشد تا اعتراض او باطل نگردد. اگر معيار خوبى و بدى حوادث طبيعى را تنها منافع خود انسانها بدانيم آنهم انسانهاى دوره فعلى و حتى گاهى انسانهاى يك محل خاص را، چراهاى فوق بشكل اعتراض معقول عرض اندام ميكند. و غالبا پندار اعتراضكنندگان هم همين است.
ولى اگر كمى عميقتر فكر كنيم متوجه ميشويم كه معيار مذكور تنها منافع و مضار آدمى نيست زيرا در طبيعت ما تنها نيستيم و موجودات ديگرى نيز در وجود و گاهى در حيات شريكان مايند و جهان خانه مخصوص انسان نه، كه محل مشترك همه است و حوادث طبيعى كه پديدههاى خلقت