در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ١٤٣ - اقسام زبان
ابتكار مىكنند، هركس كه آن كليد را در اختيار داشته باشد مطلب گفته شده و نوشته شده را مىفهمد و هر كس نداشته باشد نمىفهمد. البته فرق نمىكند اين چيزهايى كه علامت قرار داده شده خودش معنى داشته باشد يا نداشته باشد.
زبان رمز معمولى اين است و مراد ما هم از زبان رمز اين است.
ب) گاهى گوينده يا نويسنده مىخواهد يك دسته مطالب علمى يا فلسفى يا عرفانى يا اخلاقى را به مخاطب خود القاء كند، مثلًا برترى انسان از ساير موجودات حتى از فرشتهها را، يا مبدأ شرور بودن شيطان را و يا لزوم عدل در قضاوت را، فكر مىكند اگر داستانى درست كند و در ضمن آن طورى سخن بگويد كه اين مطلب فهميده شود دلنشينتر و جالبتر است. بر اين اساس داستانى را درست مىكند و از زبان جمادات يا نباتات يا حيوانات يا حتى انسانهاى جعلى يا حقيقى يا حتى خودش سخن مىگويد در حالى كه هيچگونه واقعيتى در كار نيست جز القاى مطلب مورد نظرش، مانند داستان سلامان و ابسال، يا حىّ بن يقظان، يا داستانهاى كليله و دمنه، يا بينوايان و امثال اينها.
ظاهراً برخى كه زبان رمز يا سمبليك را بكار مىبرند مرادشان اين است.
ج) گاهى واقعيتى هست ولى براى بيان آن واقعيت لفظ خاصى نيست، در اين صورت متكلم ناچار است از الفاظى استفاده كند كه به نحوى آن معنا را برساند، گرچه به وسيله تشبيه يا تجريد يا استعمال