در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٢٧ - تفسير بخشى از سوره قمر
غمگين مباش و با يارى و راهنمايى ما كشتى را بساز و نبايد در حق غرق شدگان شفاعت كنى.
نوح به ساختن كشتى پرداخت. مردمان كوردل و نادان كه بر او مىگذشتند و تلاش او را در ساختن كشتى مىديدند او را به باد مسخره مىگرفتند و از ته دل به كار او مىخنديدند، نوح مىگفت: اگر شما امروز ما را مسخره مىكنيد روزى خواهد رسيد كه ما هم شما را مسخره كنيم، آرى به زودى خواهيد فهميد كه عذاب ذلّت بار خدا به كه رو مىآورد و كيست كه در خور استهزاء است.
«كار كشتى تمام شد؛ وعده خدا سر رسيد؛ از هر بلندى آب جوشيد؛ آب چشمهها زياد گشت باران سرازير شد؛ آب زمين و آسمان به هم مخلوط گرديد؛ نوح با ياران خود سوار كشتى شدند و از هر حيوانى، نر و مادهاى در كشتى جاى دادند؛ كشتى به كمك و عنايت خداوند به راه افتاد؛ سينه موجهايى را كه روى هم مىغلطيدند مىشكافت و پيش مىرفت؛ نوح از عرشه كشتى نگاه مىكرد، ناگاه پسر خود را ديد كه خطرناكترين دقائق حيات را مىگذراند و با مرگ فلاكتبارى دست به گريبان است، دعوتش كرد كه ايمان بياور و به كشتى درآى و جان خود را از اين مهلكه برهان. پسر در مقابل اين نداى آسمانى سرسختى نشان داد و به سخنان پدر گوش فرا نداد، گفت: به كوهى كه مرا از خطر طوفان نجات بخشد پناه مىبرم. نوح گفت: اى پسر! امروز پناهى براى كسى