زيارتگاههاى عراق (معرفى زيارتگاه هاى مشهور در كشور عراق) - فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی - الصفحة ٣١١ - نگاهى به زندگانى عباس بن موسى (ع)
صورت گرفته كه صاحب مراقد المعارف، به اين اشتباه، اشاره نموده است.[١١٤٦]
سيد جعفر يمانى پس از ذكر نام قاسم بن عباس بن موسى (ع)، مىنويسد: «وى مخفيانه مىزيست و در حالىكه نسب شريف خود را مخفى مىكرد، وارد ناحيهاى در سورى شد. او با زراعت و سبزىكارى، زندگانى مىكرد و نسب او را كس ندانست».[١١٤٧]
اما برخى، داستان مخفيانه زيستن وى را چنين ياد مىكنند:
عباس بن موسى (ع) از همسر خود، «ندام»، داراى فرزند پسرى گرديد كه او را قاسم ناميده بود. اما ناامنى و ترس قاسم از دشمن، طورى بود كه وى، مخفيانه و ناشناس در سرزمين «شوش»، زندگى مىكرد و براى تأمين زندگى خود، سبزىكارى و كشاورزى داشت و بدون اينكه كسى او را بشناسد، از اين ناحيه پولى بهدست مىآورد و به زندگى خود ادامه مىداد.
وضع كار و عبادت و پرهيزكارى و درستكارى قاسم، به قدرى درخشان و جذاب بود، كه مورد توجه مردم واقع شد و فوق العادگى او، مردم را به كنجكاوى واداشت كه او را بهتر بشناسند. بدين علت هرچه از اسم و پدر و مادر او سؤال مىكردند، او طفره مىرفت و از معرفى خود، پرهيز مىكرد و اين در حالى بود كه با زنى هم ازدواج كرده بود و خداوند، به او فرزند دخترى، عنايت فرمود.
گويا دختر، چهار ساله شده بود كه قاسم، خود را نحيف و بيمار يافت. از اينرو وقتى شخصى به نام عيسى، پيش او آمد و تصميم داشت براى رفتن به سفر حج خداحافظى كند، از او خواست اگر سفارش دارد، برايش انجام دهد. قاسم هم از عيسى درخواست نمود، اين دختر كوچك مرا به مدينه برسان و او را در فلان كوچه، رها كن و سپس دنبال كار خود برو. دخترك خود به خانهاى كه بايد مىرود!
عيسى، دخترك را همراه برداشت و مسافرت خود را براى حج آغاز كرد. وقتى به مدينه رسيد، در همان محلى كه قاسم، سفارش كرده بود، دخترك را رها كرد.
[١١٤٦] . مراقد المعارف، علامه محمد حرزالدين، ج ٢، صص ١٩٠ و ١٩٤.
[١١٤٧] . النفحة العنبريه، ص ٨٨.