زيارتگاههاى عراق (معرفى زيارتگاه هاى مشهور در كشور عراق) - فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی - الصفحة ٢٦٩ - ٣٢٢ مزار سيد عيسى بن زيد شهيد
زيد است». سفيان تا عيسى را شناخت، از جا برخاست و مؤدب پيش روى عيسى آمد و او را در آغوش كشيد و بهشدت گريه كرد و از سخنان خود، پوزش خواست. آنگاه در حالىكه گريان بود، جواب مسئله را بيان نمود و رو به ما كرد و گفت: «ان حب بنى فاطمه والجزع لهم مماهم عليه من الخوف والقتل والتطريد، ليبكى من فى قلبه شىء من الايمان»؛ «به راستى كه دوستى فرزندان فاطمه و دلسوزى براى آنان، از اين وضع رقت بارى كه آنها دارند؛ از قتل و ترس و آوارگى، هر شخصى كه مختصر ايمانى در دلش باشد، به گريه مىافتد».
آنگاه رو به عيسى كرد و گفت: «پدرم فدايت شود! برخيز و خود را مخفى كن. مبادا آنچه را ما از اينان بيم داريم، بر سرت آيد». راوى گويد: «ما برخاستيم و متفرق شديم».
صاحب مقاتل الطالبيين، اين قضيه را به روايت ديگرى نيز نقل كرده است كه تكرار آن، لزومى ندارد.[٩٨٢]
كشف مخفيگاه
«جعفر بن زياد احمر» مىگويد:
من، عيسى بن زيد، حسن بن صالح، برادرش على بن صالح، حسن، اسرائيل ابن يونس بن نطاس و گروهى از زيديه، در يكى از خانههاى كوفه، اجتماع مىكرديم. يكى از جاسوسان مهدى عباسى، خبر ما را به گوش خليفه رساند و نشانى خانه مزبور را داد. مهدى به حاكم خود در كوفه نوشت كه افرادى از مأموران را مراقب ما كند. تا هرگاه در آن خانه اجتماع كرديم، بر سر ما بريزند و ما را دستگير سازند.
اتفاقاً يكى از شبها، ما در آن خانه جلسه داشتيم. مأموران، خبر اجتماع ما را به حاكم كوفه دادند. ناگهان ديديم، مأموران دشمن از در و ديوار خانه ريختند. عيسى بن زيد و ديگران از طريق بالاخانه، به فرار موفق شدند. اما من نتوانستم بگريزم و دستگير شدم، مرا نزد مهدى عباسى بردند؛ تا چشم اين خليفه هتاك، به من افتاد،
[٩٨٢] . مقاتل الطالبيين، ص ٣٥١.