زيارتگاههاى عراق (معرفى زيارتگاه هاى مشهور در كشور عراق) - فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی - الصفحة ١٥٧ - ٢٦٣ مزار سيد يحيى بن عمر علوى
اصفهانى مىنويسد: «آنقدر زخم و جراحت در صورت يحيى بود كه شناخته نمىشد».[٥٠٧]
با قتل يحيى، صفحهاى از صفحات جهاد مقدس در اسلام، بسته شد و قيام و شهادت فردى ديگر از آلعلى (ع) در كوفه، رقم خورد.
سر يحيى در مجلس حاكم بغداد
حسين بن اسماعيل، سر يحيى را براى محمد بن عبدالله بن طاهر، در بغداد برد. حاكم بغداد در شادى كشته شدن ذريه رسول خدا (ص)، مجلس جشنى عمومى برپا كرد و اوباش و اطرافيانش نيز اظهار شادى كردند و اين پيروزى و موفقيت در كشتن فرزند رسول خدا (ص) را به او تبريك گفتند. از جمله كسانى كه به ظاهر براى تبريك، به مجلس محمد بن عبدالله آمد، أبوهاشم داوود بن قاسم جعفرى بود. وى مردى، صريحاللهجه و فصيح بود و در اظهار عقيدهاش از حاكم و مأموران دولتى، هراسى نداشت. «احمد بن عبيداللهب و «حكيم بن يحيى» مىگويند:
هنگامى كه ابوهاشم وارد شد، رو به محمد بن عبدالله كرد و گفت: «اى امير! به تو براى كشتن مردى، تبريك مىگويند كه اگر رسول خدا (ص) زنده بود، بايد به او تسليت مىگفتند».[٥٠٨] حاكم بغداد از شنيدن اين سخن، خاموش ماند و سكوت ترسناكى، مجلس را فراگرفت.
سپس ابوهاشم از مجلس بيرون رفت؛ در حالى كه مىگفت: «اى بنىطاهر! او را چون وبا بخوريد كه گوشت پيامبر، گوارايتان نيست. آن دردانهاى را كه خداوند، طالب اوست، مرگ طبيعى براى چنين فردى، سزاوار نيست».[٥٠٩]
[٥٠٧] . مقاتل الطالبيّين، صص ٥٠٨ و ٥٠٩؛ الكامل فى التاريخ، ج ٧، ص ١٢٨؛ تاريخ الطبرى، ج ١١، صص ٢١٢ و ٢١٣؛ المنتظم، ج ٧، ص ٤٠؛ تاريخ ابن خلدون، ج ٤، ص ٣٥٦.
[٥٠٨] . مقاتل الطالبيّين، ص ٥١٠؛ تاريخ الطبرى، ج ١١، ص ٢١٣؛ مروج الذهب، ج ٤، ص ١٦٠؛ الكامل فى التاريخ، ج ٧، ص ١٢٩؛ تاريخ طبرستان، ص ١٢٨؛ المنتظم، ج ٧، ص ٤٠؛ الغدير، ج ٣، ص ٣٣٦؛ تتمّة المنتهى، ص ٣٣٥؛ تاريخ الكوفه، ص ٣٨٣؛ تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٥٣٠؛ تاريخ ابن خلدون، ج ٤، ص ٣٥٦؛ البدايه و النهايه، ج ١١، ص ٥؛ الكنى و الألقاب، ج ٢، ص ٢٢٦؛ مستدركات علم رجال، ج ٨، ص ٢٩٢؛ عمدة الطالب، ص ٣٠٤؛ الشافى، ج ١، ص ٢٨٥.
[٥٠٩] . همان.