زيارتگاههاى عراق (معرفى زيارتگاه هاى مشهور در كشور عراق) - فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی - الصفحة ٢٦٣ - ٣٢٢ مزار سيد عيسى بن زيد شهيد
راوى مىگويد: «حسن بن صالح، از اين سخن عيسى، آن قدر گريست تا بيهوش به روى زمين افتاد[٩٧٦]».
ملاقات با عيسى
ابوالفرج مىگويد:
احمد بن محمد بن سعيد برايم نقل كرد؛ البته من كلمات او را ننوشتم و اما در سينه خود ضبط كردم و شايد الفاظش كم و زياد شده باشد. اما در معنايش تغييرى نيست.
وى به سند خود، از يحيى بن حسين بن زيد (برادرزاده عيسى بن زيد)، نقل كرد كه وى گفت: «به پدرم گفتم كه دلم براى عمويم عيسى، تنگ شده است. مىخواهم او را ببينم؛ زيرا براى من سزاوار نيست، پيرمرد محترمى همچون او را نديده باشم». پدرم، مدتى امروز و فردا كرد و هر بار در پاسخ من، مىگفت: «ديدار با او مشكل است و ممكن است براى او ايجاد دردسر شود؛ زيرا او، مخفيانه زندگى مىكند و شايد همين ديدار تو، سبب شود كه او به لحاظ مسائل امنيتى، جاى خود را عوض كند و همين براى او، سبب ناراحتى شود».
يحيى مىگويد: «اين سخنان مرا از منظور خود باز نداشت و همچنان تقاضاى خود را به پدرم بازگو مىكردم و در هر فرصتى كه دست مىداد، به نحوى، خواسته خود را دنبال مىكردم. تا اينكه پدرم راضى شد جاى عمويم عيسى را به من نشان دهد و مرا به ملاقات او بفرستد».
پدرم گفت: «تو، به كوفه مىروى و در كوفه سراغ خانههاى «بنى حى» را بگير؛ همينكه تو را به آن محله، راهنمايى كردند، فلان كوچه برو، وسط كوچه خانهاى است كه درش چنين و چنان است. جلوى در آن خانه، بنشين و چون نزديك غروب شد، پيرمردى بلندقامت و خوشصورت را خواهى ديد كه در پيشانىاش اثر سجده است و جامهاى پشمين، به تن دارد و كار وى آبكشى با شتر است. در آن وقت غروب، كارش را تمام كرده است و با شتر خويش به خانه برمىگردد. علامت
[٩٧٦] . مقاتل الطالبيين، ص ٤١٨.