زيارتگاههاى عراق (معرفى زيارتگاه هاى مشهور در كشور عراق) - فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی - الصفحة ٤٢٦ - ٤٣٨ مزار سيد محمد بن حسن سابسى
الحسين الموسوي عن النقابة سنة أربع و ثمانين و ثلاثمائة تولّاها النهرسابسي، و كانت داره بالكرخ، فمكث في النقابة اثنا عشر سنة و عاش ثمانين سنة و كان من ارباب الاموال مات رحمهالله في صفر سنة سبع و تسعين و ثلاثماثة».[١٥٤٢]
ابوالحسن محمد، مشهور به «نهرسابسى»، سرپرست تمام سادات بغداد و امير حاجيان و معروف به نقى، است. او سيدى جليلالقدر، بلندآوازه و جايگاه، صاحب وجاهت و رياست بود. هنگامى كه ابومحمدحسين موسوى (پدر سيد رضى و مرتضى)، از نقابت سادات بغداد به سال ٣٨٤ ه. ق، عزل شد، او متولى اين منصب شد و خانهاش در كرخ بغداد بود. دوازده سال، نقيب سادات بود و هشتاد سال عمر كرد و از صاحبان ثروت و مال بود. وى در صفر سال ٣٩٧ ه. ق، وفات يافت.
ابوالحسن عمرى نسابه، از او با عنوان «الشريف الجليل» ياد مىكند و مىنويسد: «لطفت منزلته و علامحلّه»؛ «جايگاهش نيكو و مقامش بالا بود». سپس از قول فرزندش، مىنويسد:
روزى خليفه، المطيع بالله عباسى، پدرم را خواست و او را از انجام كارى برحذر داشت و گفت: «شناختى كه از تو دارم، بوى خلافت را استشمام مىكنى؟»! پدرم در جواب خليفه گفت: «بلكه بوى نبوت را استشمام مىكنم».[١٥٤٣]
ابنعنبه از او، با عنوان «سيد تقى سابسى» ياد مىكند و مىنويسد: «او باعث عزل سيد رضى، از نقابت بغداد شد؛ در حالىكه سيد رضى، داماد او بود».[١٥٤٤]
علت انتساب او به سابسى يا نهر سابسى، آن بود كه نخستين بار جدش، ابوعبدالله حسين بن احمد بن عمر بن يحيى، در سال ٢٥١ ه. ق، از حجاز وارد عراق شد و در روستاى سابس، اطراف واسط، سكونت اختيار كرد و اين خاندان، به سابسى معروف شدند.[١٥٤٥]
[١٥٤٢] . الاصيلى، ص ٢٥١؛ الكواكب المشرفه، ج ٣، ص ٢١٨.
[١٥٤٣] . المجدى، صص ١٧١ و ١٧٢. همانند اين داستان، درباره سيد رضى نيز گفته شده است.
[١٥٤٤] . عمدة الطالب، صص ٣٤١ و ٣٤٢. گويا صحيح آن بايد پدر سيد رضى باشد.
[١٥٤٥] . الشجرة المباركه، ص ١٤٥.