زيارتگاههاى عراق (معرفى زيارتگاه هاى مشهور در كشور عراق) - فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی - الصفحة ١٥٦ - ٢٦٣ مزار سيد يحيى بن عمر علوى
پس از آنكه يحيى، سپاه وجه فلس را شكست داد، پيروزمندانه وارد شهر كوفه شد و به جمعآورى سپاه و سلاح پرداخت، تا آماده نبردى ديگر شود.
يحيى در شب دوازدهم رجب، اصحاب خود را جمع نمود و با آنان مشورت كرد كه جنگ كنند يا منتظر افرادى باشند كه با او بيعت كرده بودند. برخى از زيديه كه در جنگ، تجربه و درايت نداشتند، پافشارى كردند كه يحيى با حسين بن اسماعيل، وارد جنگ شود. روز به روز از قبايل اطراف، نيرو و امكانات براى يحيى مىرسيد و سپاه او، لحظه به لحظه، تقويت مىشد. سرانجام در تاريكى صبح جمعه، يحيى به منطقه شاهى رسيد و حمله آغاز شد و دو سپاه، مقابل هم قرار گرفتند.
جنگ شروع شد و نخست با تيراندازى، شمار زيادى از دشمنان كشته شدند. سپس حسين بن اسماعيل، به سپاهيان خود دستور پيشروى داد و پس از آن، جنگ سختى درگرفت. هنگامى كه آتش جنگ، شعلهور شد، يكى از فرماندهان سپاه يحيى، به نام «هيضم بن علاء عجلى»، با اقوام و همراهان، به دليل خستگى راه طولانى كه طى كرده بودند، نتوانستند ايستادگى كنند و فرار كردند و به روايتى، اسير شدند. اين اتفاق، موجب تضعيف روحيه سپاهيان يحيى و تقويت روحيه قواى دشمن شد و سپاهيان يحيى را فرارى داد.[٥٠٦]
شهادت يحيى
پس از فرار هيضم، يحيى با سپاهيان اندك خود، با سپاه دشمن مىجنگيد تا بر اثر زياد شدن زخمهايش، از اسب بر زمين افتاد. پس از شهادت يحيى بن عمر و فرونشستن غبار جنگ، «محسن بن منتاب» يا به قولى «سعد ضبابى»، سر مبارك يحيى را از بدن جدا كرد و آن را در ظرفى گذاشت كه مخصوص خرما بود. سپس سر را به همراه عمر بن خطاب، برادر عبدالرحمان، نزد حسين بن اسماعيل، سر لشكر قواى عباسى برد. ابوالفراج
[٥٠٦] . مقاتل الطالبيّين، صص ٥٠٧ و ٥٠٨؛ الكامل فى التاريخ، ج ٧، صص ١٢٧ و ١٢٨؛ تاريخ الطبرى، ج ١١، صص ٢١١ و ٢١٢؛ البدايه و النهايه، ج ١١، ص ٥٠؛ الاعلام، ج ٨، ص ١٦٠؛ تاريخ الكوفه، صص ٣٨١ و ٣٨٢؛ تاريخ ابن خلدون، ج ٤، ص ٣٥٧؛ شاگردان مكتب ائمه( عليهم السلام)، ج ٣، ص ٤٩١؛ الشافى، ج ١، ص ٢٨٥.