زيارتگاههاى عراق (معرفى زيارتگاه هاى مشهور در كشور عراق) - فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی - الصفحة ١٦٠ - ٢٦٣ مزار سيد يحيى بن عمر علوى
و به دستور وى، همه را آزاد كردند؛ جز مردى به نام «اسحاق بن جناح». او رئيس لشكريان يحيى بن عمر در كوفه بود. از اينرو، او را آزاد نكردند.
«محمد بن حسين اشنانى» روايت كرده است:
اسحاق بن جناح را به زندان افكندند و همچنان در زندان بود؛ تا از دنيا رفت. پس از مرگ وى، دستورى از محمد بن عبدالله بن طاهر رسيد كه نوشته بود: آن مرد پست نجس، اسحاق بن جناح را با يهود دفن كنيد و كسى بر جنازهاش، نماز نخواند و غسلش ندهد و كفنش نكند. به همين سبب، جنازه او را در همان لباسهايى كه داشت، ميان پارچهاى قومسى پيچيدند و به خرابهاى بردند و در آنجا افكندند و ديوار ويرانهاى را روى او، خراب كردند.[٥١٥] پس از اين واقعه، مأموران حكومتى، شروع به تفتيش و تعقيب سادات كردند و هركسى را كه مىگرفتند، شكنجه و آزار مىدادند. از اينرو، آنها از وطن خود فرار مىكردند و در شهرهاى ديگر پنهان مىشدند.[٥١٦]
«سيد ظهيرالدين مرعشى» نيز در اين باره مىنويسد: «... ساداتى كه [از آن معركه]، خلاص يافتند نيز روى به كوهستان عراق نهادند و به كوهستان طبرستان و ديلمان درآمدند و آنجا، به زحمتى تمام، بهسر مىبردند».[٥١٧]
اقرار دشمن به خطاكارى و سرانجام او
محمد بن عبدالله بن طاهر، پس از كشتن يحيى بن عمر، به خواهر و زنانش دستور داد بهسوى خراسان حركت كنند و گفت: «در هيچ خانهاى، سرِ كشتهاى از كشتگان اين خاندان نرفت؛ جز آنكه نعمت از آن خانه، بيرون شد و دولت از آنجا رخت بربست».[٥١٨]
محمد بن عبدالله، عاقبت كشتن ذريّه رسول خدا (ص) را خوب مىدانست و به اشتباه خود پى برده بود. ولى حب رياست و خوشخدمتى به خلفاى سفاك عباسى، او را
[٥١٥] . مقاتل الطالبيّين، ص ٥١٠.
[٥١٦] . اخبار ائمة الزيدّيه، ص ١٨.
[٥١٧] . تاريخ طبرستان و رويان، ص ١٢٨؛ تاريخ طبرستان، ص ١٢٠.
[٥١٨] . مقاتل الطالبيّين، ص ٥١٠.