آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧ - معاد روحانی
دارد زندگی میکند، موفقیتهایی کسب میکند، این از موفقیت او رنج میبرد، یک رنج جانکاه غیر قابل تحمّلی. بدیهی است که این رنج، جسمی نیست، با هیچ قرص و آمپولی هم نمیشود آن درد را از بین برد چون نه دستش درد میکند نه استخوانش، نه سرش، نه قلبش، نه ریهاش و نه عضو دیگرش؛ روحش متأ لّم است، روحش درد میکشد.
اینها میگویند باز تا وقتی که انسان در دنیا هست، به دلیل اینکه روح اشتغال به بدن دارد و سرگرم به تدبیر بدن است نه لذات روحانی را بهطور خالص میتواند درک کند نه رنجهای روحانی را؛ چون این یک اصل است و اصل درستی هم هست:
روح انسان در اثر یک اشتغال، از چیز دیگر انصراف پیدا میکند. مثلًا انسان اگر درد خیلی شدیدی داشته باشد چنانچه توجه شدید او به یک امری جلب شود آن دردش را احساس نمیکند. اگر یک حادثه ناگهانی برای او پیش بیاید، مثلًا فرزندش بیفتد، فریاد میکند آی بچه افتاد، بهطوری که از خودش غفلت میکند.
ممکن است در همان حال دندانش هم شدید درد کند. یک ساعت آنجا مشغول آن کار است اصلًا احساس نمیکند دندانش درد میکند، بعد که به خود میآید دندانش شروع میکند به درد کردن، در صورتی که از نظر عوامل جسمانی، آن عامل درد بوده ولی این اشتغال زیاد مانع از احساس درد بوده است.
اینها مدعی هستند که روح انسان در دنیا چون به هر حال اشتغال به بدن دارد، نمیتواند به درون خودش توجه کامل داشته باشد و به همین جهت نه میتواند لذات روحانی را به آن خلوص کامل درک کند و نه میتواند رنجهای روحی را به آن خلوصِ کامل درک کند. معتقدند که انسان بعد از اینکه بمیرد چون روح به خود باز میگردد و اشتغال به بدن ندارد آن لذتهای روحانیاش، اگر اهل لذت روحانی باشد، مضاعف میشود یک بر صدهزار بلکه قابل توصیف نیست؛ رنجهای روحیاش هم- اگر کسی اهل