آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦ - تفسیر سوره حشر (٤)
اینجا ذکر کردیم میفرماید: «لَهُ الْاسْماءُ الْحُسْنی» هر اسمی که اسم حُسنی باشد [از آنِ اوست.] در جلسه پیش عرض کردیم وقتی که صفتی را در حالی که متلبّس به ذات است در نظر بگیریم و اعتبار کنیم، به آن «اسم» میگویند؛ یعنی اسم در اینجا غیر از نام است که ما معمولًا در اصطلاح عرف داریم. نام یعنی یک قرارداد. یک لفظ را البته به اعتبار معنایی ولی به حسب قرارداد روی شخصی میگذارند یا روی چیزی، که گاهی اشیاء هم نام دارند.
مثلًا «تهران» نام یک شهر است، «قم» نام یک شهر است. گاهی بشر برای کوهها و اسبها هم نام مخصوص میگذارد. ولی در نام، رابطه نام با آن شئ یک رابطه قراردادی است؛ قرارداد کردهاند. احیاناً ممکن است که مفهوم آن نام با آن شخص هیچ انطباقی نداشته باشد. اگر اسم کسی را گذاشتند علی، برای این است که او را با این نام بشناسند، وقتی میخواهند صدایش کنند بگویند علی. اما این دلیل نیست که این علی هم مثل آن علی واقعاً علی باشد یعنی دارای علوّ باشد. گاهی برعکس اسم میگذارند: «بر عکس نهند نام زنگی کافور» یک سیاه زنگی را [ «کافور» مینامند.] قدیم معمول بود؛ یکی از اسمهایی که روی غلامها میگذاشتند «کافور» بود. کافور سفید است. یا به کچل میگفتند «زلفعلی». ولی اسم در مورد خداوند این نیست که ما برای خداوند نامهای متعدد قرارداد کردهایم آنطور که در زبان عربی برای شیر، این حیوان درنده، نامهای متعدد گذاشتهاند. در نصاب میگوید:
غضنفر و اسد و لیث و حارث و دلهاث | هژبر و قَسوَره و حیدر است و ضیغم شیر | |
ولی همه آنها نامگذاری است. در زبان عرب این چیزها خیلی زیاد است که مثلًا برای شیر یا سگ یا گربه اسمهای متعدد بگذارند. اسماء الهی این نیست که برای خدا اسمْ زیاد گذاشتهاند؛ آنجا اسمگذاری نیست. در میان اسماء الهی تنها «اللَّه» را بعضی میگویند که در عین اینکه معنایش بر