آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٣ - ریشه حقوق بشر
خوردهاند و به حقوق یکدیگر تجاوز کردهاند، مثل میلیونها کرمی که در یک حوض بودهاند، کرمهای بزرگتر کوچکترها را خوردهاند؛ خوردند و خوردند تا آخر یک کرم بزرگ باقی ماند. آنوقت انسانی که طبق فلسفه تو اینجور در روی زمین به وجود آمده، به اینجا که رسیده یکمرتبه صاحب حق شد؟ از کجا صاحب حق شد؟ اصلًا حق بشریت دیگر معنی ندارد.
اما اگر حق معنی دارد- که واقعاً هم معنی دارد- این بر اساس اصل علت غایی است یعنی این رابطه که «این اشیاء برای انسان آفریده شده است». پس انسان هم برای یک حقیقت عالیتر و متعالیتر آفریده شده است. وقتی که انسان برای یک حقیقت عالیتر و متعالیتر آفریده شده است، آن حقیقت از انسان مقدستر است.
انسان قداست خودش را به اعتبار انسانیت کسب میکند. ما همیشه این حرف را گفتهایم؛ وقتی که شما میگویید انسان شرافت دارد، میگوییم کدام انسان؟ انسان زیستشناسی؟ از نظر زیستشناسی که جانیترین انسانها با شریفترین انسانها فرق نمیکند. مثال از مسلمانها نمیآوریم. از نظر زیستشناسی موسی چومبه با لومومبا هیچ فرق نمیکند، هیچ شرافتی آقای لومومبا بر آقای موسی چومبه ندارد، یعنی نمیشود گفت [چون] مثلًا گروه خون این از گروه خون او بهتر است یا شکل این از شکل او زیباتر است [این بر او شرافت دارد.] این که ملاکش نیست؛ ملاک مسائل دیگری است که شما آنها را «معیارهای انسانیت» مینامید. پس انسانیت مافوق انسان است، یعنی هر انسانی انسان بالقوه است، و انسان بالفعل آن است که آن ارزشهای انسانی در او رشد و کمال پیدا کرده است. پس هدفْ آن ارزشهای متعالی انسانی است. این است که انسان فدای ایمان میشود، فدای اخلاق میشود و فدای ارزشهای انسانی میشود.
بنابراین در زمینه امر خدا و اراده خدا- که امر خدا و اراده خدا هم